| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.76K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
‌ هر چه فكر می كنم مطلبی ندارم كه بنويسم. هوا گاهی ابر است گاهی آفتاب گاهی سرد و يا گرم است. بعضيها به آدم خوبی می كنند بعضيها بدی. مثل اينكه اينها هم كهنه شده است. شايد مقدمات جنون دارد شروع می شود.

@phobicool

#از_میان_نامه_ها_به_شهید_نورایی
#صادق_هدایت
قانقاریا؛ بعضی کلمات یا جملات روی ذهن انسان در حکم قانقاریا هستند روی استخوان؛ با این تفاوت که نمیتوان جراحی شان کرد و هرگز با هیچ آبی هم نمیتوان آن ها را شست.

@phobicool
#محمود_دولت_آبادی
Forwarded from علیرضا روشن-داستان
لیوان ِ چای در دستت باشد یا هر چه، مهم نیست. داری می بری دم دهانت بنوشی که در بزنند. بروی باز کنی. ببینی همه هستند. آنها که رفته اند. مادرها. پدرها. پدربزرگ و مادربزرگ. خاله ها. دایی ها. عموها. عموزاده ها. و نیایند تو. تو بروی بیرون. و قبل از بیرون رفتن بگویی: "پس صبر کنید لباس بپوشم. لیوانمو بذارم رو میز. میام الان". و آنها بخندند. بگویند دیگر احتیاج به لباس پوشیدن نیست. بگویی باشد و بروی بیرون. بخواهی در را ببندی و باز هم بخندند و بگویند: در را هم دیگر لازم نیست ببندی. بعد نیمه شب - همگی - قهقه زنان راه پله ها را بروید پایین اما هیچ همسایه ای بیدار نشود. زیرا صدایی نشنیده که بیدار شود. آخ اگر لیوان چای در دستت باشد. یا هر چه. و در بزنند.
در میان برگ‌های پاییزی قلمی یافته بودم سبز می‌نوشت.

@phobicool
#احمدرضا_احمدی
آقا "ما" زياد بود آقا
آنقدر زياد كه هر چه مى كشتيم تمام نمى شدند
و خون تاريخ بود ريخته از خشم آخته
هرچه مى دادند تمام نمى شدند
پوست، رخت خواب اسيد
چشم، چاله هاى منتظر
"ما " تخت، روى تخت خوابيده مرده مى دادند
تمام نمى شوند
@phobicool

(خالى-صاد)