| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.77K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
مادر گفت: سال و ماه به هم ریخته، علتش این است که آدم ها به حق خودشان قانع نیستند. ظهر داشتیم از گرما خفه می شدیم حالا از سرما نمی توانیم بخوابیم.

جاوید گفت: این ها مال ظلم است، آه مظلوم خورشید را می کشد.

Art Magazine ; Phobicool

#عباس_معروفی
_سال بلوا
Forwarded from مدیریت عجیب برای … ()
ما دو شان از یک حقیقتیم مثلِ موجِ دریا.


| حسن آقامیری |
در سكوتِ سترگِ آفرينش، ما حرف زديم
و حرف نياز ما بود
و هم گونى كلمات محال بود.
پس قابيل صخره بر سر هابيل كوبيد، كه خدا، كلمه ى من است و كلمه ى تو نيست!
و اين چنين شد كه ما با كلمه به جنگ خداى يك ديگر رفتيم.
و هم ديگر را كشتيم.
هم گوني كلمات محال است !
پس نه تو به خداى من اعتماد كن
و نه من به خداى تو...
ما تلخ مى ميريم
و خدا بر جنازه ى ما اشك ميريزد
با كلاغى در بكراندش...

🪶 Art Magazine ; Phobicool

#حسين_پناهى
_نامه هايى به آنا

Gprapic design by ; #daunhaus
پشااااااام! کنفرانس اپل #WWDC22 با آهنگ سیمین غانم شروع شد! اول فکر کردم صدا از بیرون میاد :)))))))
via matte_bIack & RezaKianipour

این ریمیکس آهنگ سیب از سیمین غانم این روزها توی آمریکا خیلی معروف شده. آهنگ Behind The Sun از ODESZA است: youtube
21aban

📡 @VahidOnline
Forwarded from ساعت چند و نیم ()
آن‌جا که هیچ‌ نیست،
به یاد بیاور که دوستت دارم.

ساعت چند و نیم

#دنی_دیدرو
چشمم کور و دنگم نرم
خاصه دزد دریایی شدم کلاهت را
بگذار بالا و بالاتر
با چشمی تار،اما میبینم در شب خاموش
چون گربه ی خیس و زگیل آلود که نامش ایران است و
وطن بودش مرا آنگه که نمیدانستم تار و پودش را میخواهم یا نمیدانم
نبودش در مدرسه درسی درست
نقشه گربه بود و چست
انتخابم نبود و نیست نا درست
تا گویمش هرگز، به نام زندگی هرگز
دیریست پاشیده ست یا حالا نمیدانم، چه میدانم؟
.
از طوفان ها تا آخرین فانوس ها
توقفم را
چندی بعد اعلام کنید
لنگر ندارم که پهلو گیرم به قال و قیل فروغ
با دنده های شکسته
شکسته،بسته
پیوسته خسته خواهی شد
به گلوگاه بگو توکا بخواند مرا
در زندانی دختر عمو طاووس
اخوان ها و
در استیل لایف شهید سهراب ثالث ها
.

در حنجره ی سبز چکاوک سهرابم بخوان
که شاید نسبش به زنی فاحشه
در شهر بخارا برسد،
در همین طوفان بود
که من بودم، از او پرسیدم :
چند من خربزه میخواهی؟ که ندا داد مرا مُنزل و لاتدعونی :
- دل خوش سیری چند؟
نیما بود که میگفت در آن حال عبوس :
" دیرگاهیست که در خانه ی من خوانده خروس "
.

کشتی ام آتش گرفته ست آتشی جانسوز و ابراهیم در راه است
ابراهیم با اسب آمد .
آن مرد بود ابراهیم نبود، بابا آب داد.
مادر نان را بی سبوس بی سبوس
.

و پناهی در بکراند " دل داده بود به آواز یتی کوره
" که هشتاد ساله تمومه عاشق یک دختر چارده ساله ی بوره "
و من در قاب خوانش این شعر مسخ شدم
* باشد که مورد قبول حق قرار گیرد به حقّ مات بسيف الله و هذا قتیل الله و هذا حبیب الله جابجا در گوشم در ناگهان نعلبنديان که کتابهاش سیب ممنوعه اند و چاپ هیچستان

و حافظ را نگو
هی گفت
" سخن آشنا به آشنا بگو " در میان خواندنش و تفأل های بیداری و
بیداری
و
بیداری
باری به هر گاهی
و من در خواب سگی بودم
اما نشنفتم،
حال نيوشيدم.
در ادبارى ...
.

و تکرار میشد در سرم نامجوی " مرا یادت هست،جای تو هم خالی
ريپيت وان ترک در امعا ٕ و احشائت
آه !
ماه!
بتابد
روشن ...
و چنانت بر اسب بنشانم به دلتنگی
و #شمس_الزمان در نهایت
یادم هست ... یادت نیست
را نامجو وار
یادم افتاد و بروم شهیارم را
- فدا، نوش!
بروم صد پله پایین با دریا گریه کنم
.

پدر دریا زده شده ام به روح مادرم که زنت بود دلم میخواست یکدانه ات بمانم
بماند.
.

آخرین فانوس سوسو میزند ای داد
های ساربانان آن سوی صحراها
توقفم را اعلام کنید باید که پهلویم را باز، به شدت شکسته تر گیرم
.

من دزد دریایی میمانم تو گاوت را بدوش
چشمم کور
دند و دنگم نرم
چشم نمیبندم که ساحل از عاج های بلور آگینش
چشمی دوخته ست مرا به مژدگانی
به وسعت تمامیّت ارضی در نقاشی هایم به زیبایی لیک ذن کاری
.
توقفم را اعلام کنید حرمسرایان دیار شحنه ی نجف
ای بی حافظ ها در فحش فرهاد و آی، طوفانیست که میخواند در گوشم با صدای آشنا
شب های تنهایی، روزهای پر تکرار در بوی عیدی های خودمانی، بوی توپ های چند لایه و کاغذ رنگی های کشی ..
.

کج مینشینم و راست میگویم در لباس دزد دریایی بی چشم بند کنف و صلیب و
در کنارم مرغ های خسته راه دریایی
.
و حقیقت این است :
لنگر را در سنگری به قاسم سپرده بودمش که چوب حراج زد باری،
به خون جوانان بی گاری در نبردی
پاک و اصراری
به زینبت بگو پدر که توقفم را چندی در نجف اعلام کنند
.

بگو آمده اینبار خبر ببرد از قاسم ها و شاهین ها و نداها و پرستوهای تکراری
دنگم نرم و چشمم کور
بگو بگو پدر به دروغ اینبار که خودت یک پا آژانی ‌..!
بگو طلب دارم این عمر رفته را با این حجم و کوله ای لبالب پریشانی

🎩 @phobicool

#مهسا_طلوع
_ خونآبه
Forwarded from مدیریت عجیب برای … (kami)
خبر شدی؟
ماهیان بی‌گذرنامه هم رفتند و دریایی شور به جا ماند ..


| گراناز موسوی |
چرا همیشه آدم‌هایی مثل من باید از خودگذشتگی نشان بدهند ؟
چرا هر وقت قرار است کاری صورت بگیرد ، ما باید کوتاه بیاییم ؟
چرا همیشه من باید زبانم را گاز بگیرم ، چرا؟
خوب ، این دفعه دیگر مثل دفعه‌های قبل نیست !
این دفعه می‌خواهم به خودم و آنچه احتیاج دارم فکر کنم . برای آن‌که عدالت ، اگر شده حتی یک دفعه ، فقط یک دفعه ، اجرا شود...!

@phobicool

-مرگ و دختر جوان
#آریل_دورفمان
👍1
Allegory of the Four Elements (1611)
By Louis Finson

🌑 @phobicool