Photographer: Natalia Elizabeth Fernández Franco
Stylist: Mariela Gotuzzo
Model: Macarena Mattos
Production Assistant: Malena Rops
👣 @phobicool
Stylist: Mariela Gotuzzo
Model: Macarena Mattos
Production Assistant: Malena Rops
👣 @phobicool
Gebed (1924 )
By Jan Toorop
و برای آزادی دستانت
در میان برهنگی شعر تا انحنای افکارم
عاقبت ترانه ای خواهم سرود
به وسعت تاریخ
به اعتبار تمامیّت تو
در تمام ناتمام من
🎩 phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
By Jan Toorop
و برای آزادی دستانت
در میان برهنگی شعر تا انحنای افکارم
عاقبت ترانه ای خواهم سرود
به وسعت تاریخ
به اعتبار تمامیّت تو
در تمام ناتمام من
🎩 phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
داسی فرود آمده بود و صدای خاک را میدرود
آن کس که صبح
از خانه درمیآمد
رویای مردگان را با خود میبرد
آن کس که شب به خانه در میآمد
رویای مردگان را با خود باز میگرداند ...
Phobicool
#محمد_مختاری
آن کس که صبح
از خانه درمیآمد
رویای مردگان را با خود میبرد
آن کس که شب به خانه در میآمد
رویای مردگان را با خود باز میگرداند ...
Phobicool
#محمد_مختاری
مادر گفت: سال و ماه به هم ریخته، علتش این است که آدم ها به حق خودشان قانع نیستند. ظهر داشتیم از گرما خفه می شدیم حالا از سرما نمی توانیم بخوابیم.
جاوید گفت: این ها مال ظلم است، آه مظلوم خورشید را می کشد.
Art Magazine ; Phobicool
#عباس_معروفی
_سال بلوا
جاوید گفت: این ها مال ظلم است، آه مظلوم خورشید را می کشد.
Art Magazine ; Phobicool
#عباس_معروفی
_سال بلوا
Forwarded from مدیریت عجیب برای … (●)
ما دو شان از یک حقیقتیم مثلِ موجِ دریا.
| حسن آقامیری |
| حسن آقامیری |
در سكوتِ سترگِ آفرينش، ما حرف زديم
و حرف نياز ما بود
و هم گونى كلمات محال بود.
پس قابيل صخره بر سر هابيل كوبيد، كه خدا، كلمه ى من است و كلمه ى تو نيست!
و اين چنين شد كه ما با كلمه به جنگ خداى يك ديگر رفتيم.
و هم ديگر را كشتيم.
هم گوني كلمات محال است !
پس نه تو به خداى من اعتماد كن
و نه من به خداى تو...
ما تلخ مى ميريم
و خدا بر جنازه ى ما اشك ميريزد
با كلاغى در بكراندش...
🪶 Art Magazine ; Phobicool
#حسين_پناهى
_نامه هايى به آنا
Gprapic design by ; #daunhaus
و حرف نياز ما بود
و هم گونى كلمات محال بود.
پس قابيل صخره بر سر هابيل كوبيد، كه خدا، كلمه ى من است و كلمه ى تو نيست!
و اين چنين شد كه ما با كلمه به جنگ خداى يك ديگر رفتيم.
و هم ديگر را كشتيم.
هم گوني كلمات محال است !
پس نه تو به خداى من اعتماد كن
و نه من به خداى تو...
ما تلخ مى ميريم
و خدا بر جنازه ى ما اشك ميريزد
با كلاغى در بكراندش...
🪶 Art Magazine ; Phobicool
#حسين_پناهى
_نامه هايى به آنا
Gprapic design by ; #daunhaus
Forwarded from Vahid Online وحید آنلاین
پشااااااام! کنفرانس اپل #WWDC22 با آهنگ سیمین غانم شروع شد! اول فکر کردم صدا از بیرون میاد :)))))))
via matte_bIack & RezaKianipour
این ریمیکس آهنگ سیب از سیمین غانم این روزها توی آمریکا خیلی معروف شده. آهنگ Behind The Sun از ODESZA است: youtube
21aban
📡 @VahidOnline
via matte_bIack & RezaKianipour
این ریمیکس آهنگ سیب از سیمین غانم این روزها توی آمریکا خیلی معروف شده. آهنگ Behind The Sun از ODESZA است: youtube
21aban
📡 @VahidOnline
Vahid Online وحید آنلاین
Video
YouTube
WWDC 2022 - June 6 | Apple
Watch the WWDC22 Apple Keynote announcing the latest software, hardware, services, and operating systems.
To watch the event interpreted in American Sign Language (ASL), please click here: https://apple.co/38T45DA
For more on the Apple Worldwide Developers…
To watch the event interpreted in American Sign Language (ASL), please click here: https://apple.co/38T45DA
For more on the Apple Worldwide Developers…
Forwarded from ساعت چند و نیم (●)
چشمم کور و دنگم نرم
خاصه دزد دریایی شدم کلاهت را
بگذار بالا و بالاتر
با چشمی تار،اما میبینم در شب خاموش
چون گربه ی خیس و زگیل آلود که نامش ایران است و
وطن بودش مرا آنگه که نمیدانستم تار و پودش را میخواهم یا نمیدانم
نبودش در مدرسه درسی درست
نقشه گربه بود و چست
انتخابم نبود و نیست نا درست
تا گویمش هرگز، به نام زندگی هرگز
دیریست پاشیده ست یا حالا نمیدانم، چه میدانم؟
.
از طوفان ها تا آخرین فانوس ها
توقفم را
چندی بعد اعلام کنید
لنگر ندارم که پهلو گیرم به قال و قیل فروغ
با دنده های شکسته
شکسته،بسته
پیوسته خسته خواهی شد
به گلوگاه بگو توکا بخواند مرا
در زندانی دختر عمو طاووس
اخوان ها و
در استیل لایف شهید سهراب ثالث ها
.
در حنجره ی سبز چکاوک سهرابم بخوان
که شاید نسبش به زنی فاحشه
در شهر بخارا برسد،
در همین طوفان بود
که من بودم، از او پرسیدم :
چند من خربزه میخواهی؟ که ندا داد مرا مُنزل و لاتدعونی :
- دل خوش سیری چند؟
نیما بود که میگفت در آن حال عبوس :
" دیرگاهیست که در خانه ی من خوانده خروس "
.
کشتی ام آتش گرفته ست آتشی جانسوز و ابراهیم در راه است
ابراهیم با اسب آمد .
آن مرد بود ابراهیم نبود، بابا آب داد.
مادر نان را بی سبوس بی سبوس
.
و پناهی در بکراند " دل داده بود به آواز یتی کوره
" که هشتاد ساله تمومه عاشق یک دختر چارده ساله ی بوره "
و من در قاب خوانش این شعر مسخ شدم
* باشد که مورد قبول حق قرار گیرد به حقّ مات بسيف الله و هذا قتیل الله و هذا حبیب الله جابجا در گوشم در ناگهان نعلبنديان که کتابهاش سیب ممنوعه اند و چاپ هیچستان
و حافظ را نگو
هی گفت
" سخن آشنا به آشنا بگو " در میان خواندنش و تفأل های بیداری و
بیداری
و
بیداری
باری به هر گاهی
و من در خواب سگی بودم
اما نشنفتم،
حال نيوشيدم.
در ادبارى ...
.
و تکرار میشد در سرم نامجوی " مرا یادت هست،جای تو هم خالی
ريپيت وان ترک در امعا ٕ و احشائت
آه !
ماه!
بتابد
روشن ...
و چنانت بر اسب بنشانم به دلتنگی
و #شمس_الزمان در نهایت
یادم هست ... یادت نیست
را نامجو وار
یادم افتاد و بروم شهیارم را
- فدا، نوش!
بروم صد پله پایین با دریا گریه کنم
.
پدر دریا زده شده ام به روح مادرم که زنت بود دلم میخواست یکدانه ات بمانم
بماند.
.
آخرین فانوس سوسو میزند ای داد
های ساربانان آن سوی صحراها
توقفم را اعلام کنید باید که پهلویم را باز، به شدت شکسته تر گیرم
.
من دزد دریایی میمانم تو گاوت را بدوش
چشمم کور
دند و دنگم نرم
چشم نمیبندم که ساحل از عاج های بلور آگینش
چشمی دوخته ست مرا به مژدگانی
به وسعت تمامیّت ارضی در نقاشی هایم به زیبایی لیک ذن کاری
.
توقفم را اعلام کنید حرمسرایان دیار شحنه ی نجف
ای بی حافظ ها در فحش فرهاد و آی، طوفانیست که میخواند در گوشم با صدای آشنا
شب های تنهایی، روزهای پر تکرار در بوی عیدی های خودمانی، بوی توپ های چند لایه و کاغذ رنگی های کشی ..
.
کج مینشینم و راست میگویم در لباس دزد دریایی بی چشم بند کنف و صلیب و
در کنارم مرغ های خسته راه دریایی
.
و حقیقت این است :
لنگر را در سنگری به قاسم سپرده بودمش که چوب حراج زد باری،
به خون جوانان بی گاری در نبردی
پاک و اصراری
به زینبت بگو پدر که توقفم را چندی در نجف اعلام کنند
.
بگو آمده اینبار خبر ببرد از قاسم ها و شاهین ها و نداها و پرستوهای تکراری
دنگم نرم و چشمم کور
بگو بگو پدر به دروغ اینبار که خودت یک پا آژانی ..!
بگو طلب دارم این عمر رفته را با این حجم و کوله ای لبالب پریشانی
🎩 @phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
خاصه دزد دریایی شدم کلاهت را
بگذار بالا و بالاتر
با چشمی تار،اما میبینم در شب خاموش
چون گربه ی خیس و زگیل آلود که نامش ایران است و
وطن بودش مرا آنگه که نمیدانستم تار و پودش را میخواهم یا نمیدانم
نبودش در مدرسه درسی درست
نقشه گربه بود و چست
انتخابم نبود و نیست نا درست
تا گویمش هرگز، به نام زندگی هرگز
دیریست پاشیده ست یا حالا نمیدانم، چه میدانم؟
.
از طوفان ها تا آخرین فانوس ها
توقفم را
چندی بعد اعلام کنید
لنگر ندارم که پهلو گیرم به قال و قیل فروغ
با دنده های شکسته
شکسته،بسته
پیوسته خسته خواهی شد
به گلوگاه بگو توکا بخواند مرا
در زندانی دختر عمو طاووس
اخوان ها و
در استیل لایف شهید سهراب ثالث ها
.
در حنجره ی سبز چکاوک سهرابم بخوان
که شاید نسبش به زنی فاحشه
در شهر بخارا برسد،
در همین طوفان بود
که من بودم، از او پرسیدم :
چند من خربزه میخواهی؟ که ندا داد مرا مُنزل و لاتدعونی :
- دل خوش سیری چند؟
نیما بود که میگفت در آن حال عبوس :
" دیرگاهیست که در خانه ی من خوانده خروس "
.
کشتی ام آتش گرفته ست آتشی جانسوز و ابراهیم در راه است
ابراهیم با اسب آمد .
آن مرد بود ابراهیم نبود، بابا آب داد.
مادر نان را بی سبوس بی سبوس
.
و پناهی در بکراند " دل داده بود به آواز یتی کوره
" که هشتاد ساله تمومه عاشق یک دختر چارده ساله ی بوره "
و من در قاب خوانش این شعر مسخ شدم
* باشد که مورد قبول حق قرار گیرد به حقّ مات بسيف الله و هذا قتیل الله و هذا حبیب الله جابجا در گوشم در ناگهان نعلبنديان که کتابهاش سیب ممنوعه اند و چاپ هیچستان
و حافظ را نگو
هی گفت
" سخن آشنا به آشنا بگو " در میان خواندنش و تفأل های بیداری و
بیداری
و
بیداری
باری به هر گاهی
و من در خواب سگی بودم
اما نشنفتم،
حال نيوشيدم.
در ادبارى ...
.
و تکرار میشد در سرم نامجوی " مرا یادت هست،جای تو هم خالی
ريپيت وان ترک در امعا ٕ و احشائت
آه !
ماه!
بتابد
روشن ...
و چنانت بر اسب بنشانم به دلتنگی
و #شمس_الزمان در نهایت
یادم هست ... یادت نیست
را نامجو وار
یادم افتاد و بروم شهیارم را
- فدا، نوش!
بروم صد پله پایین با دریا گریه کنم
.
پدر دریا زده شده ام به روح مادرم که زنت بود دلم میخواست یکدانه ات بمانم
بماند.
.
آخرین فانوس سوسو میزند ای داد
های ساربانان آن سوی صحراها
توقفم را اعلام کنید باید که پهلویم را باز، به شدت شکسته تر گیرم
.
من دزد دریایی میمانم تو گاوت را بدوش
چشمم کور
دند و دنگم نرم
چشم نمیبندم که ساحل از عاج های بلور آگینش
چشمی دوخته ست مرا به مژدگانی
به وسعت تمامیّت ارضی در نقاشی هایم به زیبایی لیک ذن کاری
.
توقفم را اعلام کنید حرمسرایان دیار شحنه ی نجف
ای بی حافظ ها در فحش فرهاد و آی، طوفانیست که میخواند در گوشم با صدای آشنا
شب های تنهایی، روزهای پر تکرار در بوی عیدی های خودمانی، بوی توپ های چند لایه و کاغذ رنگی های کشی ..
.
کج مینشینم و راست میگویم در لباس دزد دریایی بی چشم بند کنف و صلیب و
در کنارم مرغ های خسته راه دریایی
.
و حقیقت این است :
لنگر را در سنگری به قاسم سپرده بودمش که چوب حراج زد باری،
به خون جوانان بی گاری در نبردی
پاک و اصراری
به زینبت بگو پدر که توقفم را چندی در نجف اعلام کنند
.
بگو آمده اینبار خبر ببرد از قاسم ها و شاهین ها و نداها و پرستوهای تکراری
دنگم نرم و چشمم کور
بگو بگو پدر به دروغ اینبار که خودت یک پا آژانی ..!
بگو طلب دارم این عمر رفته را با این حجم و کوله ای لبالب پریشانی
🎩 @phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
Forwarded from مدیریت عجیب برای … (kami)
خبر شدی؟
ماهیان بیگذرنامه هم رفتند و دریایی شور به جا ماند ..
| گراناز موسوی |
ماهیان بیگذرنامه هم رفتند و دریایی شور به جا ماند ..
| گراناز موسوی |