یک راند دیگر مبارزه کن
وقتی پاهایت چنان خستهاند
که بهزور راه میروی،
یک راند دیگر مبارزه کن،
وقتی بازوهایت چنان خستهاند
که قدرت گاردگرفتن نداری،
یک راند دیگر مبارزه کن،
وقتی که خون از دماغت جاری است و چشمانت سیاهی میرود
و چنان خستهای که آرزوی می کنی حریف با مشتی محکم به دهانت کار را تمام میکند،
یک راند دیگر مبارزه کن.
و بهیاد داشته باش!
فردی که یک راند دیگر مبارزه میکند
هرگز شکست نمیخورد.
🎲 Art Magazine ; phobicool
#جیمز_کوربت
وقتی پاهایت چنان خستهاند
که بهزور راه میروی،
یک راند دیگر مبارزه کن،
وقتی بازوهایت چنان خستهاند
که قدرت گاردگرفتن نداری،
یک راند دیگر مبارزه کن،
وقتی که خون از دماغت جاری است و چشمانت سیاهی میرود
و چنان خستهای که آرزوی می کنی حریف با مشتی محکم به دهانت کار را تمام میکند،
یک راند دیگر مبارزه کن.
و بهیاد داشته باش!
فردی که یک راند دیگر مبارزه میکند
هرگز شکست نمیخورد.
🎲 Art Magazine ; phobicool
#جیمز_کوربت
Forwarded from ساعت چند و نیم (●)
من از شش جهت خودم هستم، اما ..
از سمتی که صدایم میزنی ،
پرندهام . .
● ساعت چند و نیم
#مهسا_طلوع
_ساعت چند و نیم
از سمتی که صدایم میزنی ،
پرندهام . .
● ساعت چند و نیم
#مهسا_طلوع
_ساعت چند و نیم
Viktor Mikhailovich Vasnetsov Sirin and Alkonost
The Birds of Joy and Sorrow (1896)
🪶 Art Magazine ; Phobicool
The Birds of Joy and Sorrow (1896)
🪶 Art Magazine ; Phobicool
یاران- حکایتی کوتاه از عشق
علیرضا روشن
یاران- حکایتی کوتاه از عشق
با صدای خود #علیرضا_روشن
کانال رسمی علیرضا روشن _حرف ها:
@Alirezaroshan55
🐾 Art Magazine ; Phobicool
با صدای خود #علیرضا_روشن
کانال رسمی علیرضا روشن _حرف ها:
@Alirezaroshan55
🐾 Art Magazine ; Phobicool
آخرِ باد را یکی
(مادری انگار) بر سرم
میایستانَد: بامی
که وقفه میدهد شیرین
به قاصدکهایی همواره
از گمشدگانی دیگر
به گمشدگانی دیگر.
از- افق- آغاز- کرده را بگو
به کجا رود، به کجا...
ای مُبتدای منظرِ چشم،
سدرهالمنتها!
🌂 Art Magazine ; phobicool
#بیژن_الهی
_دیدن
(مادری انگار) بر سرم
میایستانَد: بامی
که وقفه میدهد شیرین
به قاصدکهایی همواره
از گمشدگانی دیگر
به گمشدگانی دیگر.
از- افق- آغاز- کرده را بگو
به کجا رود، به کجا...
ای مُبتدای منظرِ چشم،
سدرهالمنتها!
🌂 Art Magazine ; phobicool
#بیژن_الهی
_دیدن
دیگر نمیخندند درین آتشِ مرگ زده
جز مورانِ سپید
نه ملکوتِ یخ
کلیدش را میگوید
نه وقتِ برخاستن
هیچ مویرگ شیهه میاموزد
نه اسپند در خون میپزد
نهپارچهی سپید، گلو دارد
دیگر هیچ سگ
کهربای دریده را نمیبیند
نه رمهها دهانش را میجویند
نه سُّم کوچک تاریکش میکنم
به بند کشیده مرگ را
بعد از او کسی نمیمیرد.
Phobicool
#هوشنگ_چالنگی
_زنگولهی تنبل
جز مورانِ سپید
نه ملکوتِ یخ
کلیدش را میگوید
نه وقتِ برخاستن
هیچ مویرگ شیهه میاموزد
نه اسپند در خون میپزد
نهپارچهی سپید، گلو دارد
دیگر هیچ سگ
کهربای دریده را نمیبیند
نه رمهها دهانش را میجویند
نه سُّم کوچک تاریکش میکنم
به بند کشیده مرگ را
بعد از او کسی نمیمیرد.
Phobicool
#هوشنگ_چالنگی
_زنگولهی تنبل
👍1
خواستم تنها نباشم
با تو تنهاییام را تقسیم کردم
تنهایی، عریانتر شد
🌙 Art Magazine ; Phobicool
#محمد_مرکبیان
با تو تنهاییام را تقسیم کردم
تنهایی، عریانتر شد
🌙 Art Magazine ; Phobicool
#محمد_مرکبیان
آن که دور ماند دمی از مردنم
گم میشوم در افق رنگينش
تا دمی که نتواند دمی
حتی دمی آید به دیدار تنم
🌊 Art Magazine ; Phobicool
#مهسا_طلوع
_خونابه
گم میشوم در افق رنگينش
تا دمی که نتواند دمی
حتی دمی آید به دیدار تنم
🌊 Art Magazine ; Phobicool
#مهسا_طلوع
_خونابه
آی تو
ابر کامکار
بر من ، این به راه باد مشتی از غبار
نم نم نوازشی ، اگر نه آبشار بخششی ، ببار
ورنه دیر میشود
دیر ...
@phobicool
#اسماعیل_خویی
ابر کامکار
بر من ، این به راه باد مشتی از غبار
نم نم نوازشی ، اگر نه آبشار بخششی ، ببار
ورنه دیر میشود
دیر ...
@phobicool
#اسماعیل_خویی
شب بود
باران خفیفی میباریدُ و من
سُر میخوردم لا به لای انگشتان کشیده ات
و آرامِ من از تو بود
غرقه شدی در خواب و
_اینک
بگذریم
اصلا همین که در آغوشت بگیرم و بخوابم
خود شعری میشود
برای لالایی های شبانه ام
آهنگسازش هم همین بارانِ خودمان که
خفیف میبارد و گاه شدید میگیرد
پس آغوشت سهمِ من
از خوابی که در آن با پرنیانِ لولیوشِ مغموم غرقِ رویایی
که تو خود شعری ولی فراوان غمگین..!
میخوانم و میخوابمت ای گیاه
عاقبت سپید پوش بسترم خواهی شد...
بگذار تا بیماری را بیاموزمت،
آغوشِ تو بیتُ الغزلِ معرفت است
در عینِ بی وفایی...
🌱 Art Magazine ; Phobicool
#مهسا_طلوع
_ساعت چند و نیم
باران خفیفی میباریدُ و من
سُر میخوردم لا به لای انگشتان کشیده ات
و آرامِ من از تو بود
غرقه شدی در خواب و
_اینک
بگذریم
اصلا همین که در آغوشت بگیرم و بخوابم
خود شعری میشود
برای لالایی های شبانه ام
آهنگسازش هم همین بارانِ خودمان که
خفیف میبارد و گاه شدید میگیرد
پس آغوشت سهمِ من
از خوابی که در آن با پرنیانِ لولیوشِ مغموم غرقِ رویایی
که تو خود شعری ولی فراوان غمگین..!
میخوانم و میخوابمت ای گیاه
عاقبت سپید پوش بسترم خواهی شد...
بگذار تا بیماری را بیاموزمت،
آغوشِ تو بیتُ الغزلِ معرفت است
در عینِ بی وفایی...
🌱 Art Magazine ; Phobicool
#مهسا_طلوع
_ساعت چند و نیم