| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.78K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.83K links
Download Telegram
Watch "Caravaggio Biography from Goodbye-Art Academy" on YouTube
https://youtu.be/w0vrDLpRRA4
دو ماه پیش بود یک دیوانه را در آن زندان پایین حیاط انداخته بودند، با تیله شکسته شکم خودش را پاره کرد، روده هایش را بیرون کشیده بود با آنها بازی می کرد. می گفتند او قصاب بوده، به شکم پاره کردن عادت داشته. اما آن یکی که با ناخن چشم خودش را ترکانیده بود، دستهایش را از پشت بسته بودند. فریاد می کشید و خون به چشمش خشک شده بود. من می دانم همۀ اینها زیر سر ناظم است.

@phobicool
#سه_قطره_خون
#صادق_هدایت
Audio
Shayea & Sadegh - Deli [Prod By Jafari HR]
🪖 @phobicool
👍1
من چیزی را بندگی نخواهم نمود که دیگر به آن اعتقاد ندارم، چه اسمش خانواده‌ام باشد، چه وطنم و چه کلیسایم ...

@phobicool
#جیمز_جویس
دستت را می فشارم ،
پنج شیشه ی عطر می شکند ..

در میان دستم . .

🎩 @phobicool

#مهسا_طلوع
_ساعت چند و نیم
Hands (1949)
By David Alfaro Siqueiros

دستت را می فشارم ،
پنج شیشه ی عطر می شکند ..

در میان دستم . .

🎩 @phobicool

#مهسا_طلوع
_ساعت چند و نیم
توام داد بزن
گوشم صدای آشنا میخواهد
من که مردم به پدرم بگو
هنوز هم او را دوست میدارم
بگو که مهسا گفت
کاش این لقاح مصنوعی بود
بگو که وقتی میرفت
عین آمدنش به دنیا
مادرش در خواب و رویای محالی بود
بگو که شاید بفهمد دنيايش
دنیایی که میخواستیم نبود
بگو و صدا بزن مرا تا بشنوم که شنید
درد من دوری او نه تنها که
درد من همیشه و هرگز تا دم آخر
نگرانی برای پستويي بود
که دریغا دردا عمری به مستوری بود
حافظ می گفتم شاید که بنا به دستوری بود
بگذریم .. هی من نگویم تو بگو
که آرزویش محال نبود طفلک
میخواست ز عشق پدری از سر مهر
پستويي به قد آغوشش لیک باز
برای کار تابلویی که از دخترش نقاشی بود بی کوکش ساز
برای دو دختری که از او به رودی ميريخت به ..
دریایی پر از تلاطم که بی بوی همآغوشي بود
نقاشی بود
نقاشی بود
بگو و گریه کن مرا به شیهه ای آرام
و دعوتم کن به تاخت اشک هات روی دستمالت
تا بشنوم از زیر کفنم بلند بگو به تطهیر
مادر غمزده تان هر شب
دم به دم هر شب
زنده به کتک و فحاشیّ کلّاشی بود
تا شما پا بگیرید از دست
همه ی عشق و اميدش به آینده و ميراثمان به نقاشی بود
های و هاي.. ای هوار، ای هوار داد بزن عسلکم
جیغ بکش ای آن من ساکت نباش چون مادرت
غم راه نده به دلهره ت،دل تو گنجشک شب است
عین خواهرت عسل زود دلت ترک برميدارد
از من و او و هر چه هست بگو به فرّاش بهشت بگو که سرنوشت برای طلوع ماه
چه ها نوشت
چه ها نوشت
بعد از وفاتم دم بزن چون مهسا و لیلا و سحر
خامش مباش فریاد کن
فریاد دادرسيت را به گوش جهان هی رسان
در قابي از قاب های آنچه گذشت درباره ی ایران و هنر و هنر باشی ها
انقلاب هنری را تو بکن به جای من
انقلاب هنری را تو بخواه از وطنت، از پدرم از پدرت
وصيتم را تو بگو که دیریست ملخ ها به تاراج برده اند
نوشتن حقش را در این دیر خراب آلوده به خونآبه ی تلخ مادرم
بگو که مادرم را کشتند، نه نگو به من گفته اند نگو چند و چونش را
به هیچ احدی که او را چگونه و به چه طرز
به دریا انداختند ، کتفش شکسته، حفره در شقیقه
آه نگویم من باز هم تو بگو که تا بود
وطنش را بردند،رشتند
و این حرف ها میدانی که به قدر وقاحتشان
زشت است
زشت است
تو بگو که مرا، تو را و پدر و مادرم و سرزمینم را قبل از مردنم
بعد از تابلوی آخرین سرطان و در به دری هامان چگونه به خون نشسته در گل آغشتند
بگو من رفتم خداحافظ
ولی در عمر کوتاهم بگو تا توانستم گل کاشتم و هی خودم را و تو را با خودآزاريم فقط کشتم کشان کشتم
تا نقش بزنم روز و روزگارمان را فقط انگار روی قبرم
هی نوشتم
هی نوشتم
هی نوشتم
چرا #خونآبه؟ در این عمر کوته را روی هم خشت به خشت خشتم
بس میکنم باشد تو بگو که در این دنیا اگر باشم باز هم خواهم گفت
تو بگو گر بمانم آخر يارائيست ز دم زدن های این چنین زشتم؟
من عاشقم، عاشقی که اگر بمانم باز به صبر
صبریست زشت با من و گویند
چه بد اقبال بود و باز که دارد می نویسد تو بگو
آه که در زنده بودنم بگو چند می ارزید سرنوشتم منهای ضربدر و تفریق و آن را که در ازای الباقی
در بودنم زشتم
در رفتنم زشتم
در ماندنم زشت است.
آه که در این واژه ها هم باز زشت بود نوشتنم نوشتم

@phobicool

#مهسا_طلوع
_ " مجموعه خونآبه ( دست پاره ها )
ری‌را، صدا می‌آید امشب
از پشت “کاچ“ که بندآب
برق سیاه تابش تصویری از خراب
در چشم می‌کشاند.
گویا کسی ست که می‌خواند…
اما صدای آدمی این نیست.
با نظم هوش‌ربایی من
آوازهای آدمیان را شنیده‌ام
در گردش شبانی سنگین؛
ز اندوه‌های من
سنگین تر.
و
آوازهای آدمیان را یکسر
من دارم از بر.
یک شب درون قایق دلتنگ
خواندند آن چنان
که من هنوز هیبت دریا را
در خواب
می‌بینم.
ری را… ری را…
دارد هوا که بخواند
در این شب سیا
او نیست با خودش.
او رفته با صدایش اما
خواندن نمی‌تواند.
@phobicool

#نیما_یوشیج
Sleeping girl (May 14-15) 1962
by Richard Diebenkorn

@phobicool 𔗕
Painting by : Mahsa Tolou
Oil on Canvas
#خفقان
@phobicool
رنگ و روغن روی بوم
اثر مهسا طلوع
تقدیر شده توسط اداره هنرهای تجسمی خراسان رضوی
از مجموعه ی #شبی_یک_چهارم
زمستان 86
زن ایرانی
اثر : #مهسا_طلوع
- رنگ و روغن روی بوم ( 120.80 )
( * قابل به ذکر است که در تمامی آثار مهسا طلوع غیر از آثار رئالیسم و در سبک ( #سايکوآناليزم ) امضا به نقل قول ایشان که سال تولد و ثبت سبکشان به نامشان میباشد با عدد 86 به امضا رسیده اما در سال‌های متمادی بعد از سال 86 نیز با همین عدد که برخی آنرا تاریخ اثر میدانند به اشتباه گرفته می‌شود.

* درباره‌ی مهسا طلوع کارگر در زمینه ثبت مهارت #نگارگری وی نیز نام او را در کنار هنرمنداني بزرگ چون #رضا_عباسی تا #ژازه_طباطبایی گوگل کنید.
#Mahsa_Tolou

🪔 Art Magazine ; Phobicool