Forwarded from ساعت چند و نیم (●)
و دلت کبوتر آشتیست
در خون تپیده به بام تلخ
با اینهمه
چه بالا چه بلند پرواز میکنی....
● ساعت چند و نیم
#شاملو
در خون تپیده به بام تلخ
با اینهمه
چه بالا چه بلند پرواز میکنی....
● ساعت چند و نیم
#شاملو
| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
@phobicool – شعر و دکلمه با صدای پرویز پرستویی
نیسّش
نمی دونم کجاست!
چه می کنه!
ولی می دونم که ندارمش...
هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم
نه، نمی خواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم
نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم: هنوزم دوست دارم.
آخه تو حول و وَلای پریشونی و
تورو نداشتن تو گیرو داره:
"ای بابا دل تو هیچ، حال اون خوش!"
ای بی مروّت!
دیگه دلی می مونه؟
که جورِ دلِ کبوتر بتپه
که با شما از جونِ زندگیش بگه؟
بگه که هنوز زندس؟
اگه صدا صدای منه
نفس اگه نفس تو
بزار که اون خوش غیرتاش بدونن
که دل،
دلِ بابایی دیگه دل نیس، دیگه دل نمیشه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه...!
Art Magazine ; Phobicool
#پرویز_پرستویی
نمی دونم کجاست!
چه می کنه!
ولی می دونم که ندارمش...
هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم
نه، نمی خواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم
نمی خواستم که بی تو به دیوارا بگم: هنوزم دوست دارم.
آخه تو حول و وَلای پریشونی و
تورو نداشتن تو گیرو داره:
"ای بابا دل تو هیچ، حال اون خوش!"
ای بی مروّت!
دیگه دلی می مونه؟
که جورِ دلِ کبوتر بتپه
که با شما از جونِ زندگیش بگه؟
بگه که هنوز زندس؟
اگه صدا صدای منه
نفس اگه نفس تو
بزار که اون خوش غیرتاش بدونن
که دل،
دلِ بابایی دیگه دل نیس، دیگه دل نمیشه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه...!
Art Magazine ; Phobicool
#پرویز_پرستویی
صدای گوشخراشی در فضا طنین انداخت: پسر مریم، تو بر خلاف شریعت عمل میکنی.
عیسی به آرامی جواب داد:
شریعت مخالف قلب من عمل میکند.
🖇 Art Magazine ; phobicool
_آخرین وسوسهی مسیح
#نیکوس_کازانتزاکیس
عیسی به آرامی جواب داد:
شریعت مخالف قلب من عمل میکند.
🖇 Art Magazine ; phobicool
_آخرین وسوسهی مسیح
#نیکوس_کازانتزاکیس
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیدای من! تو را به خدا! عشقت را فریاد کن تا باور کنم، پیش از آن که من از وحشت این سکوت دیوانه شوم، عشقت را فریاد کن، با من سخن بگو، حرف بزن، حرف بزن، حرف بزن، شور و حرارت بده تا من از یأسی که مرا در بر گرفته آزاد شوم... حرف بزن! پیش از آن که در کمال یأس و پریشانی به خود تلقین کنم که «نه! عشق نیست، و من تنها بازیچهیی بودم» حرف بزن؛ این تنها راه نجات من است: حرف بزن آیدا!
تهران _ خرداد ماه ۱۳۴۱
@phobicool
#احمد_شاملو
– مثل خون در رگهای من
تهران _ خرداد ماه ۱۳۴۱
@phobicool
#احمد_شاملو
– مثل خون در رگهای من
دایره ای از آفتاب روی سفره کاغذی افتاده. توی دایره، مگسی گیج و منگ، خودش را روی سفره می کشد.
خودش را گرم می کند و پاهای عقبش را به هم می مالد.
می خواهم لطفی به او بکنم و لهش می کنم...
#Jean_Paul_Sartre
@phobicool
#ژان_پل_سارتر
_تهوع
خودش را گرم می کند و پاهای عقبش را به هم می مالد.
می خواهم لطفی به او بکنم و لهش می کنم...
#Jean_Paul_Sartre
@phobicool
#ژان_پل_سارتر
_تهوع
زنان، درست به مانند سیگار، بر روی اعصابِ مردان تاثیر می گذارند. برخی مواقع، تاثیر آرامش بخش دارند و گاهی نیز حالتی مهیج ایجاد می کنند. شما نباید از دست کلودیو به خاطر برنامه امروز ناراحت باشید. در حال حاضر، او به دود کردن یک عالم سیگار نیاز دارد. او الان، درست شبیه سیگارکشی است که از سیگار ِ معمول ِ خود دور مانده است. و اینک به کشیدن هر سیگاری که به دستش می رسد می پردازد... او پیش از آن که انتخابش را انجام دهد و مارک سیگار ِ خاصی را برای خود برگزیند، قصد دارد همه نوع سیگاری را آزمایش کند! حتی مزخرف ترین نوع سیگارها را ... او فعلا مشغول دود کردن هر سیگاری است که به او تعارف می کنند.
منظور مرا می فهمید؟
🖤 Art Magazine ; phobicool
من دختری زشترو بودم
#آنماری_سلینکو
منظور مرا می فهمید؟
🖤 Art Magazine ; phobicool
من دختری زشترو بودم
#آنماری_سلینکو
جاوید مگسهای بی جانِ آخرِ فصل را توی هوا میگرفت و میبرد بیرون ولشان میکرد...
گفتم: چرا نمیکشیشان و این همه به خودت زحمت میدهی؟!
گفت:خوشیمان را به رنج دیگران نمیخریم...
📖 Art Magazine ; Phobicool
_سال بلوا
#عباس_معروفی
گفتم: چرا نمیکشیشان و این همه به خودت زحمت میدهی؟!
گفت:خوشیمان را به رنج دیگران نمیخریم...
📖 Art Magazine ; Phobicool
_سال بلوا
#عباس_معروفی
کسی نایستاده است آنجا یا اینجا
پس کجای لبت آزادم کند؟
دو نقطه از هیچ جا، تا چشم
که جابهجا شده است
اما سایهی بلندم را میبیند
که می کشد خود را همچنان بر اضطرابش.
شمال قوس بنفشیست تا جنوب
در ابر و مرغ دریایی
موجی به تحلیل میرود
و آفتاب، تنها چیزی که تغییر کرده است.
لبت کجاست؟
صدای روز بلند است اما کوتاه است دنیا.
درست یک واژه مانده است تا جمله پایان پذیرد
و هر چه گوش میسپارم تنها
سکوت خود را میآرایم
و آفتاب لبِ بام همچنان سوتش را میزند.
شکسته پلها پشت سر
و پیشِ رو شنهایی که خاکستر جهان است.
غروب ممتد در سایهی درون جا خوش کرده است
و شب که تا زانو میرسد تحمل را کوتاه میکند.
چگونه است لبت؟
که انفجار عریانی، سنگ میشود در بی تابیهای خاموش.
هوای قطبی انگار
انگار فرش ایرانی نخ نما کرده است
نشانهای نیست
نگاه میکنم
اگر که تنها آن واژه میگذشت
به طرفه العینی طی میشد راه
کودک باز میگشت تا بازیگوشی
و در چهارراه دست میانداخت دور گردنت
لبت کجاست؟
که خاک چشم به راه است ...
@phobicool
#محمد_مختاری
پس کجای لبت آزادم کند؟
دو نقطه از هیچ جا، تا چشم
که جابهجا شده است
اما سایهی بلندم را میبیند
که می کشد خود را همچنان بر اضطرابش.
شمال قوس بنفشیست تا جنوب
در ابر و مرغ دریایی
موجی به تحلیل میرود
و آفتاب، تنها چیزی که تغییر کرده است.
لبت کجاست؟
صدای روز بلند است اما کوتاه است دنیا.
درست یک واژه مانده است تا جمله پایان پذیرد
و هر چه گوش میسپارم تنها
سکوت خود را میآرایم
و آفتاب لبِ بام همچنان سوتش را میزند.
شکسته پلها پشت سر
و پیشِ رو شنهایی که خاکستر جهان است.
غروب ممتد در سایهی درون جا خوش کرده است
و شب که تا زانو میرسد تحمل را کوتاه میکند.
چگونه است لبت؟
که انفجار عریانی، سنگ میشود در بی تابیهای خاموش.
هوای قطبی انگار
انگار فرش ایرانی نخ نما کرده است
نشانهای نیست
نگاه میکنم
اگر که تنها آن واژه میگذشت
به طرفه العینی طی میشد راه
کودک باز میگشت تا بازیگوشی
و در چهارراه دست میانداخت دور گردنت
لبت کجاست؟
که خاک چشم به راه است ...
@phobicool
#محمد_مختاری
خشم از گلوی ماه
تیغ میشود
Dans la gorge de la lune la colère
Devient écharde
@phobicool
@punkymoon
#محمد_ثلاث
تیغ میشود
Dans la gorge de la lune la colère
Devient écharde
@phobicool
@punkymoon
#محمد_ثلاث
👍1