| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.79K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.83K links
Download Telegram
Forwarded from مدیریت عجیب برای … (kami)
خواب همه‌ی آدم‌های تنش را می‌دید. که از زندان روحش بیرون ریخته بودند و او از همه‌ی آن‌ها جواب می‌خواست ..


| رضا براهنی |
Asabani
Shayea
بهم بگو حکمش چیه اونکه خوشبینیمو به همه کشت؟
🎼 phobicool
اولین روزها از خواب که بیدار می‌شدم بدترین لحظات را می‌گذراندم . بعد از فراموشیِ خواب می‌دیدم که مادرم پشتِ سماور نیست. صدایش را نمی‌شنوم و نگاهش مراقب من نیست. یک بار به مهرانگیز گفتم صبح‌ها خیلی سخت است. گفت مگر وقت‌های دیگر راحت است.

🖇 Art Magazine ; phobicool

#شاهرخ_مسکوب
_یادداشت‌ها | سوگ‌ مادر
پرنده ای روی سایه ی درختی
افتاده بر زمین
نشسته بود
.
درخت تو بودی
سایه من بودم
پرنده که بود ؟

@phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
📷 ©Jerry Downs, USA
The dream of Androgynous
By René Magritte


💍 @phobicool
در سینه‌ام
دالان‌های فراخ باز شود
و تمام دریاها را در خود فرو برَد
پنجره‌های عریض
تمام خیابان‌ها را چراغان کنند
بام‌ها
باروها را برهم نشانند
شهرهای پَرت
از نو جان گیرند
قطارها زن و شوهرها را بردارند و
راهی شوند
کشتی شکسته‌های قراضه باز به آب زنند
و نور سر پنچه‌ی پا در آب کند
ناقوس‌ها!
هوا تندتر به گِرد خویش بگردد
و جهان، جهان
در مشتِ کودکی جا گیرد.

ناقوس‌ها!

فرشته‌ای از آسمان، وحی آورده است.

@phobicool

#رافائل_آلبرتی
ای قله !
ما خواب‌های تو را می‌بینیم
آیا تو نیز ما را یا خواب‌های ما را می‌بینی ؟
تا این‌که باد وزید
آسمان فریاد زد: پایان کجاست ؟
آن‌گاه بال بلندی آمد
آویختیم به آن بال
برخاستیم
هرگز سؤال نکردیم :
ما در پناه بالِ كه این بار می‌پریم ؟
رفتیم
و یک جهان خط‌خطی از زیر پایمان فریاد می‌زد
و در پشت سر ما نابود می‌شد ...

@phobicool

#رضا_براهنی
Forwarded from ساعت چند و نیم ()
زندگی جیره مختصریست
مثل یک فنجان چای
و کنارش عشق است
مثل یک حبه قند
زندگی را با عشق
نوش جان باید کرد

ساعت چند و نیم

#سهراب
دوست دارم گه‌گاه گم شوم
مثل پرنده‌های پاییز
می‌خواهم میهنی تازه بیابم
غیر قابل دسترس
و خدایی
که مرا تعقیب نکند
و سرزمینی که دشمنم نباشد!

می‌خواهم از پوستم بیرون بزنم
از صدایم
و از زبانم
و مثل عطر مزرعه‌ها
سیال شوم!

👣 @phobicool

#نزار_قبانی

Photo by Asal Mousavi
باید از درونت بیرون بیاید، مانند گهی گرم و خوب. عالی ریدن باشکوه است. بلند می‌شوی، به پشت نگاه می‌کنی و احساس غرور می‌کنی. در بخارها و بوی گه می‌گویی: خدایا، عجب کاری کردم. من حرف ندارم. بعد سیفون را می‌کشی و فقط آب باقی می‌ماند و اندوه. نوشتن شعرِ خوب هم چنین است، فقط باید انجامش بدهی. مثل ریدن. چیزی برای تجزیه تحلیل و گفتن وجود ندارد، فقط کار یکسره می‌شود. فهمیدی؟

@phobicool
#چارلز_بوکفسکی
ترجمه: #مهیار_مظلومی
انتشارات چارلز بوکفسکی
👍2
توی وان حمام دارم سلین می‌خوانم
"سفر به انتهای شب"
تلفن زنگ می‌خورد
و بلند می‌شوم
حوله‌ای دور خودم می‌پیچم.
یارویی از اسمارت سِت
پشت خط است
در مورد صندوق پستی خانه‌ام می‌پرسد
و این‌که زندگی‌ام چگونه می‌گذرد.

گفتم نه چیزی توی صندوق پستی مانده
و نه چیزی توی زندگی.

مردک فکر کرد دارم جواب سر بالا می‌دهم.

خودم هم امیدوارم
فقط همین باشد.
@phobicool

#چارلز_بوکفسکی