| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.79K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.83K links
Download Telegram
چقدر شبیه مادرم شده ام
چرا نمی شناسی ام ؟!
چرا نمی شناسمت ؟
می دانم که مرا نمی شنوی
و من این را از سیبی که از دستت افتاد ؛ فهمیدم
دیگر به غربت چشمهایت خو کرده ام و
به دردهای باد کرده ی روحم که از قاب تنم بیرون زده اند
با توام بی حضور تو
بی منی با حضور من
می بینی تا کجا به انتحار وفادار ماندم تا دل نازک پروانه نشکند
همه ی سهم من از خود دلی بود که به تو دادم
و هر شب بغض گلویت را در تابوت سیاهی که برایم ساخته بودی گریستم
و تو هرگز ندانستی که زخم هایت ، زخم های مکررم بودند
نخ های آبی ام تمام شده اند
و گل های بُقچه چهل تیکه دلم ناتمام مانده اند .
باید پیش از بند آمدن باران بمیرم !

@phobicool
#حسین_پناهی
ده سال کتک خوردن
ده سال شکنجه
تو حساب کن
چند سال را ضربدر فراموشی ميتوان کرد؟
آیا عمرم قد می کشد؟
بالفرض که عمر کلاغ داشته باشم !
و حتی ز سگ جان بیشتر
حساب کن
بدون رادیکالهای از دست رفته ی مغزم
اصلا
میشود فراموش کرد؟
من فقط تفریق را جمع میکنم
دارالمجانین می طلبد
این حساب ها
و روایت داستانشان در کتاب ها

@phobicool
#مهسا_طلوع
_خونآبه
شرف هر عاشقی بقدر معشوق اوست!
معشوق هرکه لطیف تر و ظریف تر شریفُ جوهرتر، عاشق او عزیزتر..

@phobicool
- مولانا" فیه ما فیه,
آیدا، همزاد من!

ساعت‌های دراز است که بر این صفحه‌ی کاغذ خم شده‌ام تا برای تو، به مناسبت بزرگ‌ترین روز زندگیم _ روز تولد تو _ چیزی بنویسم. چهره‌ی تو در برابر چشم‌های من است. صدایت در گوش‌هایم می‌پیچد. و کشش فکرها، مرا از نوشتن باز می‌دارد... به چه چیز فکر می‌کنم؟ شاید به تو. قدر مسلم این است که به هر چه فکر کنم، از "تو" خالی نیست، از این گذشته، این روزها تنها موضوع فکر من "زندگی کردن" است. می‌خواهم زندگی کنم _ به تمام معنا _. می‌خواهم با تمام وجودم زندگی کنم، زندگی را بچشم، لمس کنم، در آغوش بگیرم. و طبیعی است که فکر کردن به زندگی، معنی دیگرش فکر کردن به تو است.

تهران _ ۳۰ آبان ماه ۴۲
ساعت ۳ و نیم صبح


@phobicool

#احمد_شاملو
_ مثل خون در رگ‌های من
Forwarded from مدیریت عجیب برای … (kami)
خواب همه‌ی آدم‌های تنش را می‌دید. که از زندان روحش بیرون ریخته بودند و او از همه‌ی آن‌ها جواب می‌خواست ..


| رضا براهنی |
Asabani
Shayea
بهم بگو حکمش چیه اونکه خوشبینیمو به همه کشت؟
🎼 phobicool
اولین روزها از خواب که بیدار می‌شدم بدترین لحظات را می‌گذراندم . بعد از فراموشیِ خواب می‌دیدم که مادرم پشتِ سماور نیست. صدایش را نمی‌شنوم و نگاهش مراقب من نیست. یک بار به مهرانگیز گفتم صبح‌ها خیلی سخت است. گفت مگر وقت‌های دیگر راحت است.

🖇 Art Magazine ; phobicool

#شاهرخ_مسکوب
_یادداشت‌ها | سوگ‌ مادر
پرنده ای روی سایه ی درختی
افتاده بر زمین
نشسته بود
.
درخت تو بودی
سایه من بودم
پرنده که بود ؟

@phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
📷 ©Jerry Downs, USA
The dream of Androgynous
By René Magritte


💍 @phobicool
در سینه‌ام
دالان‌های فراخ باز شود
و تمام دریاها را در خود فرو برَد
پنجره‌های عریض
تمام خیابان‌ها را چراغان کنند
بام‌ها
باروها را برهم نشانند
شهرهای پَرت
از نو جان گیرند
قطارها زن و شوهرها را بردارند و
راهی شوند
کشتی شکسته‌های قراضه باز به آب زنند
و نور سر پنچه‌ی پا در آب کند
ناقوس‌ها!
هوا تندتر به گِرد خویش بگردد
و جهان، جهان
در مشتِ کودکی جا گیرد.

ناقوس‌ها!

فرشته‌ای از آسمان، وحی آورده است.

@phobicool

#رافائل_آلبرتی
ای قله !
ما خواب‌های تو را می‌بینیم
آیا تو نیز ما را یا خواب‌های ما را می‌بینی ؟
تا این‌که باد وزید
آسمان فریاد زد: پایان کجاست ؟
آن‌گاه بال بلندی آمد
آویختیم به آن بال
برخاستیم
هرگز سؤال نکردیم :
ما در پناه بالِ كه این بار می‌پریم ؟
رفتیم
و یک جهان خط‌خطی از زیر پایمان فریاد می‌زد
و در پشت سر ما نابود می‌شد ...

@phobicool

#رضا_براهنی