| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.78K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.83K links
Download Telegram
Plough-puller and Woman, 1902 by Käthe Kollwitz

@phobicool
همیشه در جانم بودی
در لبانم
در چشمانم،
در سَرم
رنج و اشتیاقم بودی،
و آن چیز شگفتی
که انسان به یاد می‌آورد
تا زندگی کند و بازگردد.
قدرت عجیبی دارم
که تاکنون همانندش را نیافتم،
قدرت رویا پردازی
و تصورت،
هنگامی که منظره‌ای یا واژه‌ای را بشنوم
و با خودم از آن حرف بزنم
جواب تو را در گوشم می‌شنوم،
گویی کنار من ایستاده‌ای
و دستت در دست من است ...

@phobicool
#غسان_کنفانی
دریا همیشه افشان است.

بر صخره‌‌های عریان٬
دریا همیشه افشان است.

بر ساحل، این قصیده‌ی جامد،
ای کاش سنگ بودم.

@phobicool

#یدالله_رویایی
#دریایی‌ها۱۷
چیزغریبی کنارآینه مانده است بهت زده
شکل دهانی که خواسته ست به فریاد
خواب شگفت آوری قدیمی و متلاطم را باز بگوید
عجز زبان بستگی ، ولی
مانع فریاد شده است
کی رسد آن روز و روزگار که فریاد را بشنویم؟
این همه را بشنویم؟

@phobicool

#رضا_براهنی
چقدر شبیه مادرم شده ام
چرا نمی شناسی ام ؟!
چرا نمی شناسمت ؟
می دانم که مرا نمی شنوی
و من این را از سیبی که از دستت افتاد ؛ فهمیدم
دیگر به غربت چشمهایت خو کرده ام و
به دردهای باد کرده ی روحم که از قاب تنم بیرون زده اند
با توام بی حضور تو
بی منی با حضور من
می بینی تا کجا به انتحار وفادار ماندم تا دل نازک پروانه نشکند
همه ی سهم من از خود دلی بود که به تو دادم
و هر شب بغض گلویت را در تابوت سیاهی که برایم ساخته بودی گریستم
و تو هرگز ندانستی که زخم هایت ، زخم های مکررم بودند
نخ های آبی ام تمام شده اند
و گل های بُقچه چهل تیکه دلم ناتمام مانده اند .
باید پیش از بند آمدن باران بمیرم !

@phobicool
#حسین_پناهی
ده سال کتک خوردن
ده سال شکنجه
تو حساب کن
چند سال را ضربدر فراموشی ميتوان کرد؟
آیا عمرم قد می کشد؟
بالفرض که عمر کلاغ داشته باشم !
و حتی ز سگ جان بیشتر
حساب کن
بدون رادیکالهای از دست رفته ی مغزم
اصلا
میشود فراموش کرد؟
من فقط تفریق را جمع میکنم
دارالمجانین می طلبد
این حساب ها
و روایت داستانشان در کتاب ها

@phobicool
#مهسا_طلوع
_خونآبه
شرف هر عاشقی بقدر معشوق اوست!
معشوق هرکه لطیف تر و ظریف تر شریفُ جوهرتر، عاشق او عزیزتر..

@phobicool
- مولانا" فیه ما فیه,
آیدا، همزاد من!

ساعت‌های دراز است که بر این صفحه‌ی کاغذ خم شده‌ام تا برای تو، به مناسبت بزرگ‌ترین روز زندگیم _ روز تولد تو _ چیزی بنویسم. چهره‌ی تو در برابر چشم‌های من است. صدایت در گوش‌هایم می‌پیچد. و کشش فکرها، مرا از نوشتن باز می‌دارد... به چه چیز فکر می‌کنم؟ شاید به تو. قدر مسلم این است که به هر چه فکر کنم، از "تو" خالی نیست، از این گذشته، این روزها تنها موضوع فکر من "زندگی کردن" است. می‌خواهم زندگی کنم _ به تمام معنا _. می‌خواهم با تمام وجودم زندگی کنم، زندگی را بچشم، لمس کنم، در آغوش بگیرم. و طبیعی است که فکر کردن به زندگی، معنی دیگرش فکر کردن به تو است.

تهران _ ۳۰ آبان ماه ۴۲
ساعت ۳ و نیم صبح


@phobicool

#احمد_شاملو
_ مثل خون در رگ‌های من
Forwarded from مدیریت عجیب برای … (kami)
خواب همه‌ی آدم‌های تنش را می‌دید. که از زندان روحش بیرون ریخته بودند و او از همه‌ی آن‌ها جواب می‌خواست ..


| رضا براهنی |
Asabani
Shayea
بهم بگو حکمش چیه اونکه خوشبینیمو به همه کشت؟
🎼 phobicool