| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.78K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.83K links
Download Telegram
دیوان و پریان
بادها و جزر و مد
در دور دست تازه دریا واپس نشسته
و تو
همچون گیاهى آبى که باد به ملایمت نازش کرده است
بر ماسه‏‌هاى بستر برمى‏‌انگیزى به رؤیا
دیوان و پریان
بادها و جزر و مد را
در دوردست تازه دریا واپس نشسته
اما در چشمان نیم‏‌خفته‌‏ى تو
دو موج کوچک به جاى مانده است
دیوان و پریان
بادها و جزر و مد
دو موج کوچک براى غرقه کردن من.

@phobicool

#ژاک_پره_ور
تنهایی‌ها عمیق‌اند
عمیق
مثل صورت مردگان
حلزون‌ها چقدر تنهایند
به جز آشیانه‌ی خود همراهی ندارند
تنهایی‌ها عمیق‌اند، آشیانه‌ی کوچکم !
و تو در خاموشی‌هایم می‌درخشی
در آتش و روشنی می‌درخشی
و من آن قدر دوستت دارم
که فراموش می‌کنم
زندگی
با بلعیدن زندگان است تنها که ادامه دارد


@phobicool

#شمس_لنگرودی
Portrait of Zacharie Astruc
by Manet Edouard, 1866

@phobicool
باد بی‌جهت نیست
چنین زوزە می‌کشـد،
او فریـاد یک زن مشـرقی پریشـان‌مویـی‌ است
که مردی بر هیبت چاقویی
دنبالش می‌آید
در شعـر یوغ می‌گوید
ای فریاد خونین زن
خواهان چگونه برابری هستـی
که بـرسی به من؟!
که هنوز مردی هستـم
نگهبـان خرافات و یوغ در گردن اوهام و
عقلم در زندان اسـت...

Art Magazine ; Phobicool

#شیرکو_بیکس
شیدایی خجسته که از من ربوده شد
با مکرهای شعبده باز سپیده‌ای که دروغین بود-
پیغمبری شدم که خدایش او را از خویش رانده بود
مسدود مانده راه زبان نبوتش
من آن جهنمم که شما رنج‌هایش را در خواب‌هایتان تکرار می‌کنید
خورشید، هیمه‌ای است مدور که در من است
یک سوزش مکرر پنهانی همواره با من است
و چشم‌های من، خاکستری‌ست که از عمق‌های آن
ققنو س‌های رنج جهان می‌زایند
تنهایم
از آن زمان که شیدایی خجسته‌ام از من ربوده شد
اینک منم
مردی که در صحاری عالم گم شد
مردی که بر بنادر میثاق و آشتی بیگانه ماند
مغروق آب‌های هزاران خلیج دور
پیغمبری که خواب ندارد
چون شانه‌های شاد بلندش تعطیل شد تعطیل شد زیبایی جهان
آن بغبغوی داغ در ایوان عاشقان
آن چشمه‌سار پچپچه کارام می‌خلید در صبحدم در گوش هوش تعطیل شد
سودای نرم زخمه به تار بزرگوار در شامگاه تعطیل شد
تاریکی جهان حق من است…
حق من است تاریکی جهان…

@phobicool

#رضا_براهنی
برای نوشتنِ آخرین کلماتم
آن ها که فقط برای تواند،
آن ها را در یخدان می گذارم
جای امنی کنار نوشیدنی ها و گوجه فرنگی ها
و شاید آن ها آخرین کلمات باشند
نامه های قدیمیِ ذوب شده
به شکل زنبوری سیاه در می آیند
تن پوش ِ شب به آنی
چون کاغذ پاره ای ریز ریز می شود
زرد، قرمز، بنفش.
و تخت خواب_ بگذریم
اما ملافه ها
به طلای سختی تبدیل می شوند
طلای سخت
همه ی اشیا با بوسه ای سنگ می شوند
آن چنان که برای من اتفاق افتاد
عزیزترین ِ مکار !

@phobicool

#ان_سکستون
To
Faramarz Aslani
بی تو خموشم، با که بجوشم، جفتِ تنم تو
خسته و عریان، پیش غریبان، پیرهنم تو ...
گرمیِ خانه، شورِ ترانه، متن غزل تو
شعر و سرودم، بود و نبودم، قند و عسل تو ...

@phobicool
مادر می گوید
درون هرزنی اتاق های قفل شده ای هست،
آشپزخانه های لذت،
اتاق خواب های اندوه
و حمام های بی علاقگی.
مردها گاهی وقت ها با کلید می آیند،
گاهی وقت ها با چکش ...

@phobicool

#وارسان_شایر
چون شیشه‌ای شکسته
پراکنده بر روی ریگ‌های بیابان ، از من شکسته‌تر کسی آیا هست ؟


@phobicool
#رضا_براهنی
ای نازنین
اندوه اگر که پنجه به قلبت زد
تاری ز موی سپیدم
در عود سوز بیفکن
تا عشق را بر آستانه درگاه بنگری !

@phobicool

#نصرت_رحمانی
Plough-puller and Woman, 1902 by Käthe Kollwitz

@phobicool
همیشه در جانم بودی
در لبانم
در چشمانم،
در سَرم
رنج و اشتیاقم بودی،
و آن چیز شگفتی
که انسان به یاد می‌آورد
تا زندگی کند و بازگردد.
قدرت عجیبی دارم
که تاکنون همانندش را نیافتم،
قدرت رویا پردازی
و تصورت،
هنگامی که منظره‌ای یا واژه‌ای را بشنوم
و با خودم از آن حرف بزنم
جواب تو را در گوشم می‌شنوم،
گویی کنار من ایستاده‌ای
و دستت در دست من است ...

@phobicool
#غسان_کنفانی
دریا همیشه افشان است.

بر صخره‌‌های عریان٬
دریا همیشه افشان است.

بر ساحل، این قصیده‌ی جامد،
ای کاش سنگ بودم.

@phobicool

#یدالله_رویایی
#دریایی‌ها۱۷