مثل دریا در پرتو خونین ماه
ما همدیگر را در آغوش گرفته و کنار پنجره میایستیم
مردم از خیابان رو به بالا
به ما نگاه میکنند
این زمانی است که آنها میدانستند
زمانی است که سنگ تلاش میکند به گل دادن
زمان مضطرب قلبی تپنده داشت.
زمانش هست
زمانش بود
زمانش هست.
@phobicool
#پل_سلان
ما همدیگر را در آغوش گرفته و کنار پنجره میایستیم
مردم از خیابان رو به بالا
به ما نگاه میکنند
این زمانی است که آنها میدانستند
زمانی است که سنگ تلاش میکند به گل دادن
زمان مضطرب قلبی تپنده داشت.
زمانش هست
زمانش بود
زمانش هست.
@phobicool
#پل_سلان
بر بلندای درد ایستاده ام،
سیاه مست تنهایی خویش
و باد را شبانی می کنم ...
تمامی سرمایه ام بغض است و اندوه
که آنها را-
در زمان حکومت « حضرت هیچ»،
با طراوت جوانی ام تاخت زده ام.
اینک بر آنم
تا در دردهای تبعیدی ام
پری بشویم
که دوگانه ی هجرت را
از خون وضویی باید !
@phobicool
#پیرایه_یغمایی
سیاه مست تنهایی خویش
و باد را شبانی می کنم ...
تمامی سرمایه ام بغض است و اندوه
که آنها را-
در زمان حکومت « حضرت هیچ»،
با طراوت جوانی ام تاخت زده ام.
اینک بر آنم
تا در دردهای تبعیدی ام
پری بشویم
که دوگانه ی هجرت را
از خون وضویی باید !
@phobicool
#پیرایه_یغمایی
بیآرزو چه میکنی ای دوست؟
به ملال،
در خود به ملال
با یکی مُرده سخن میگویم.
شب، خامُش اِستاده هوا
وز آخرین هیاهوی پرندگانِ کوچ
دیرگاهها میگذرد.
اشکِ بیبهانهام آیا
تلخهی این تالاب نیست؟
از این گونه
بیاشک
به چه میگریی؟
مگر آن زمستانِ خاموشِ خشک
در من است
به هر اندازه که بیگانهوار
به شانهبَرَت سَر نهم
سنگباری آشناست
سنگباری آشناست غم ...
@phobicool
#احمد_شاملو
Anne Magill
به ملال،
در خود به ملال
با یکی مُرده سخن میگویم.
شب، خامُش اِستاده هوا
وز آخرین هیاهوی پرندگانِ کوچ
دیرگاهها میگذرد.
اشکِ بیبهانهام آیا
تلخهی این تالاب نیست؟
از این گونه
بیاشک
به چه میگریی؟
مگر آن زمستانِ خاموشِ خشک
در من است
به هر اندازه که بیگانهوار
به شانهبَرَت سَر نهم
سنگباری آشناست
سنگباری آشناست غم ...
@phobicool
#احمد_شاملو
Anne Magill
❤1
آمدند تا اشتباهات تو را به من بگویند
یکی یکی
خودشان را معرفی کردند
بلند بلند
میخندیدم وقتی این کار را میکردند
من همهی آنها را به خوبی از قبل میشناختم
آه ، آنها کورند
آنها بیش از حد کورند برای دیدن ...
_ گناهان تو باعث شده بود که بیشتر عاشقت باشم ! _
@phobicool
#سارا_تیس_دیل
یکی یکی
خودشان را معرفی کردند
بلند بلند
میخندیدم وقتی این کار را میکردند
من همهی آنها را به خوبی از قبل میشناختم
آه ، آنها کورند
آنها بیش از حد کورند برای دیدن ...
_ گناهان تو باعث شده بود که بیشتر عاشقت باشم ! _
@phobicool
#سارا_تیس_دیل
سالمندان را دوست داشتم
اما سالمندی را نه
پیری همه چیز را از آدم میگرفت
از حافظه گرفته تا قوای جنسی
میدانی که دیگر آخر خطی
فعل هایت همه ماضی میشوند
تقریبا مانند میزبانی هستی که دوست دارد آزاد باشد
اما در عین حال میداند که به زودی کسی زنگ در را خواهد زد
منتظر مرگ بودن
بدتر از خود مرگ است
@phobicool
#چارلز_بوکوفسکی
اما سالمندی را نه
پیری همه چیز را از آدم میگرفت
از حافظه گرفته تا قوای جنسی
میدانی که دیگر آخر خطی
فعل هایت همه ماضی میشوند
تقریبا مانند میزبانی هستی که دوست دارد آزاد باشد
اما در عین حال میداند که به زودی کسی زنگ در را خواهد زد
منتظر مرگ بودن
بدتر از خود مرگ است
@phobicool
#چارلز_بوکوفسکی
کلیدی در جوی خون افتاد
اینک دو درخت
از عمق سایه به آیین آینه میگروند
و کتاب آینه
از میان دو درخت
در سایه میچکد
و جوی خون خشکید
و کلید بخار شد
من
در بیراهه ها میرفتم
از میان گروهان پرنده که بالهای شان
را
بر درختان عَرعَر کوبیده بودند
در بازوانم
موجی سرخ میرویید
و لرزش کلیدی را در اشکهایم حس میکردم
@phobicool
#بیژن_الهی
اینک دو درخت
از عمق سایه به آیین آینه میگروند
و کتاب آینه
از میان دو درخت
در سایه میچکد
و جوی خون خشکید
و کلید بخار شد
من
در بیراهه ها میرفتم
از میان گروهان پرنده که بالهای شان
را
بر درختان عَرعَر کوبیده بودند
در بازوانم
موجی سرخ میرویید
و لرزش کلیدی را در اشکهایم حس میکردم
@phobicool
#بیژن_الهی
پاییز را در گوشم زمزمه کن
جز تو معصومیتی ندارم
کودکیام به انزوا گذشت
خستهام از شمارش معکوس
به تعداد معشوقههایم
خودکشی کردهام
طبیعتم،به سوی تو پر کشیدن است
این معما
سیم لختیست که در دستانم گرفته ام ...
@phobicool
#کوچوک_اسکندر
جز تو معصومیتی ندارم
کودکیام به انزوا گذشت
خستهام از شمارش معکوس
به تعداد معشوقههایم
خودکشی کردهام
طبیعتم،به سوی تو پر کشیدن است
این معما
سیم لختیست که در دستانم گرفته ام ...
@phobicool
#کوچوک_اسکندر