به خانه میرفت
با کیف
و با کلاهی که بر هوا بود
چیزی دزدیدی ؟
مادرش پرسید
دعوا کردی باز ؟
پدرش گفت
و برادرش کیفش را زیر و رو میکرد
به دنبال آن چیز
که در دل پنهان کرده بود
تنها مادربزرگش دید
گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسهاش
و خندیده بود ...
🗿 Art Magazine ; phobicool
#حسین_پناهی
با کیف
و با کلاهی که بر هوا بود
چیزی دزدیدی ؟
مادرش پرسید
دعوا کردی باز ؟
پدرش گفت
و برادرش کیفش را زیر و رو میکرد
به دنبال آن چیز
که در دل پنهان کرده بود
تنها مادربزرگش دید
گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسهاش
و خندیده بود ...
🗿 Art Magazine ; phobicool
#حسین_پناهی
هر انسانی ، یک بار
برای رسیدن به یک نفر
دیر میکند
و پس آن
برای رسیدن به کسانِ دیگر
عجله ای نمیکند ...
@phobicool
#یاشار_کمال
برای رسیدن به یک نفر
دیر میکند
و پس آن
برای رسیدن به کسانِ دیگر
عجله ای نمیکند ...
@phobicool
#یاشار_کمال
👍2
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد، در فاصلهی رخوتناک دو همآغوشی ...
@phobicool
#فروغ_فرخزاد
- تولدی دیگر
@phobicool
#فروغ_فرخزاد
- تولدی دیگر
از هوش میروم
رضا براهنی
من هیچگاه نمیخوابم از هوش میروم
دیروز رفته بودم
امروز هم از هوش میروم ...
روحت شاد ... 💔
@phobicool
#رضا_براهنی
دیروز رفته بودم
امروز هم از هوش میروم ...
روحت شاد ... 💔
@phobicool
#رضا_براهنی
نامات را بر زبان میآورم
دریا بر من گستردهتر میشود
دریایی که ادامهی گیسوان توست
کلامات را سرمه چشم میکنم
آفتاب و ماه و ستارگان را
در آبها میبینم
میخوانمات
موجی بلند به ساحل میدود و دست میگشاید
صدفی پلک میزند
و تو در گیسوانات میتابی.
🪜Art Magazine ; phobicool
#عمران_صلاحی
دریا بر من گستردهتر میشود
دریایی که ادامهی گیسوان توست
کلامات را سرمه چشم میکنم
آفتاب و ماه و ستارگان را
در آبها میبینم
میخوانمات
موجی بلند به ساحل میدود و دست میگشاید
صدفی پلک میزند
و تو در گیسوانات میتابی.
🪜Art Magazine ; phobicool
#عمران_صلاحی
تو از اول سلام ات پاسخ بدرود با خود داشت
اگرچه سحر صوتت جذبه «داوود» با خود داشت
بهشتت سبزتر از وعده ی شداد بود اما
برایم برگ برگش دوزخ «نمرود» با خود داشت
ببخشایم اگر بستم دگر پلک تماشا را
که رقص شعله ات در پیچ و تابش دود با خود داشت
سیاوش وار بیرون آمدم از امتحان گر چه
دل سودابه سانت هرچه آتش بود با خود داشت
مرا با برکه ام بگذار دریا ارمغان تـو
بگو جوی حقیری آرزوی رود با خود داشت
@phobicool
#محمدعلی_بهمنی
اگرچه سحر صوتت جذبه «داوود» با خود داشت
بهشتت سبزتر از وعده ی شداد بود اما
برایم برگ برگش دوزخ «نمرود» با خود داشت
ببخشایم اگر بستم دگر پلک تماشا را
که رقص شعله ات در پیچ و تابش دود با خود داشت
سیاوش وار بیرون آمدم از امتحان گر چه
دل سودابه سانت هرچه آتش بود با خود داشت
مرا با برکه ام بگذار دریا ارمغان تـو
بگو جوی حقیری آرزوی رود با خود داشت
@phobicool
#محمدعلی_بهمنی
Forwarded from ساعت چند و نیم (●)
ساعت چند و نیم
https://t.me/ChehrAziGp
صبح توهمی ست.
شبی ست که بیهوده شلوغش کردید.
#چهرازی#جمشید#دلبر#حبیب#دیگران
💛 چت غیر اخلاقی = ریپورت
https://t.me/ChehrAziGp
دلمون تنگه.
تو بیا !
شبی ست که بیهوده شلوغش کردید.
#چهرازی#جمشید#دلبر#حبیب#دیگران
💛 چت غیر اخلاقی = ریپورت
https://t.me/ChehrAziGp
دلمون تنگه.
تو بیا !
میان امروزم و امروز
بین تو و خویش
کلمهی پل
با ورودش
به ژرفای خویش
نفوذ میکنی
جهان به وصل میرسد
و بسته میشود
چون حلقهیی
از کنارهی ساحل
همیشه بدنی پهن میشود
و من زیر
قوس رنگینکمانیاش
به خواب میروم.
🫀Art Magazine ; phobicool
#اکتاویو_پاز
- پُل
بین تو و خویش
کلمهی پل
با ورودش
به ژرفای خویش
نفوذ میکنی
جهان به وصل میرسد
و بسته میشود
چون حلقهیی
از کنارهی ساحل
همیشه بدنی پهن میشود
و من زیر
قوس رنگینکمانیاش
به خواب میروم.
🫀Art Magazine ; phobicool
#اکتاویو_پاز
- پُل
عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم
گردی نستردیم و غباری نفشاندیم
دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز
از بیدلی او را ز در خانه براندیم
هر جا گذری٬ غلغله ی شادی و شور است
ما آتش اندوه به آبی نفشاندیم
آفاق پر از پیک و پیام است٬ ولی ما
پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم
احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم
واصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم
من دانم و غمگین دلت٬ ای خسته کبوتر
سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم
صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند
ما این خرک لنگ ز جویی نجهاندیم
ماننده افسون زدگان٬ ره به حقیقت
بستیم و جز افسانه ی بیهوده نخواندیم
از نه خم گردون بگذشتند حریفان
مسکین من و دل در خم این زاویه ماندیم
طوفان بتکاند مگر امید که صد بار
عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم
@phobicool
#مهدی_اخوان_ثالث ( امید )
گردی نستردیم و غباری نفشاندیم
دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز
از بیدلی او را ز در خانه براندیم
هر جا گذری٬ غلغله ی شادی و شور است
ما آتش اندوه به آبی نفشاندیم
آفاق پر از پیک و پیام است٬ ولی ما
پیکی ندواندیم و پیامی نرساندیم
احباب کهن را نه یکی نامه بدادیم
واصحاب جوان را نه یکی بوسه ستاندیم
من دانم و غمگین دلت٬ ای خسته کبوتر
سالی سپری گشت و تو را ما نپراندیم
صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند
ما این خرک لنگ ز جویی نجهاندیم
ماننده افسون زدگان٬ ره به حقیقت
بستیم و جز افسانه ی بیهوده نخواندیم
از نه خم گردون بگذشتند حریفان
مسکین من و دل در خم این زاویه ماندیم
طوفان بتکاند مگر امید که صد بار
عید آمد و ما خانه ی خود را نتکاندیم
@phobicool
#مهدی_اخوان_ثالث ( امید )