| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.78K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
مگر نمی‌شود آدم سال‌های بعد را به یاد بیاورد و برای خودش گریه کند ؟
@phobicool
#عباس_معروفی
In a lesson of credence with the sexton
by Vladimirov Ivan , 1913

🪜 p h o b i c o o l
Forwarded from ساعت چند و نیم ()
یخ آب می‌شود در روح من
در اندیشه‌هایم
بهار
حضور‌ توست
بودنِ توست

ساعت چند و نیم

#مارگوت_بیکل
با آمدنت فریب‌ام دادی
یا با رفتنت ؟
_ کاش هرگز تو را نمی‌دیدم
تا همیشه سراغ‌ات را
از فرشتگان می‌گرفتم
تا تلخ ترین شعرم را هرگز
در گوش خدا نمی‌خواندم _
کاش هرگز تو را نمی‌دیدم
آن وقت
نه بغضی در گلویم بود
نه دل‌شدگی
و نه مشتی شعر ...

@phobicool

#واهه_آرمن
دلم می خواست شبی که می‌رفتی،
اتفاقِ ساده ای می افتاد؛
راه را گم می‌کردی،
فاخته ای کوکو می‌کرد و کلیدی زنگار گرفته
از آشیانه ی خالی دُرناها به زمین می افتاد،
باران می گرفت...
بیدار می شدم، بیدارت می کردم
و ادامه این خواب را تو تعریف می‌کردی...

@phobicool
#واهه_آرمن
👍1
ساعت چند و نیم
https://t.me/ChehrAziGp
صبح توهمی ست.
شبی ست که بیهوده شلوغش کردید.

#چهرازی#جمشید#دلبر#حبیب#دیگران

💛 چت غیر اخلاقی = ریپورت

https://t.me/ChehrAziGp

دلمون تنگه.
تو بیا !
و شب‌هنگام
چون جرم سایه‌ها
در هرم تیرگی
تبخیر می‌شدیم ...

@phobicool

#نصرت_رحمانی
Atreh Toh (Live)
Ebi
در آوارِ همه آینه‌ها ، تکرارِ من باش ...

@phobicool
به خانه می‌رفت
با کیف
و با کلاهی که بر هوا بود
چیزی دزدیدی ؟
مادرش پرسید
دعوا کردی باز ؟
پدرش گفت
و برادرش کیفش را زیر و رو می‌کرد
به دنبال آن چیز
که در دل پنهان کرده بود
تنها مادربزرگش دید
گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه‌اش
و خندیده بود ...

🗿 Art Magazine ; phobicool

#حسین_پناهی
Portrait of Joseph Lindon Smith
by Benson Frank Weston , 1884

🪘phobicool
هر انسانی ، یک بار
برای رسیدن به یک نفر
دیر می‌کند
و پس آن
برای رسیدن به کسانِ دیگر
عجله ای نمی‌کند ...

@phobicool

#یاشار_کمال
👍2
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد، در فاصله‌ی رخوتناک دو همآغوشی ...

@phobicool

#فروغ_فرخزاد
- تولدی دیگر
از هوش میروم
رضا براهنی
من هیچگاه نمی‌خوابم از هوش می‌روم 
دیروز رفته بودم
امروز هم از هوش می‌روم ...

روحت شاد ... 💔
@phobicool
#رضا_براهنی
نام‌ات را بر زبان می‌آورم
دریا بر من گسترده‌تر می‌شود
دریایی که ادامه‌ی گیسوان توست
کلام‌ات را سرمه چشم می‌کنم
آفتاب و ماه و ستارگان را
در آب‌ها می‌بینم
می‌خوانم‌ات
موجی بلند به ساحل می‌دود و دست می‌گشاید
صدفی پلک می‌زند
و تو در گیسوان‌ات می‌تابی.

🪜Art Magazine ; phobicool

#عمران_صلاحی