| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.77K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
در مقام یک شیطان، شهادت می دهم که دیگر شیطانی باقی نمانده است. وقتی انسان خودش شیطان است، دیگر چه نیازی به شیطان؟ چرا باید کسی را که نزده می رقصد به گناه ترغیب کرد؟ من آخرین ترغیب کنندگان هستم.

🗿 Art Magazine ; phobicool

#ایساک_باشویس_زینگر
_ آخرین شیطان
👍1
بی‌خوابی | محمد مختاری
t.me//phobicool
صدا که می‌شکند
حرف که چرک می‌کند
جمله ها که نقطه چین می‌شوند
پیری یا بچه‌ای که خود را می‌کُشد
تازه معنا روشن می‌شود

@phobicool

#محمد_مختاری
_بی‌خوابی
👍1
اینجا در دنیای من
گرگ ها هم افسردگی مفرط گرفته‌اند
دیگر گوسفند نمی‌درند
به نی چوپان دل می‌سپارند و گریه می‌کنند ...

◽️phobicool

#حسین_پناهی
و بین آسمان و صبحانه
آوار بیزاری‌ست

وقتی که بیزاری،
در خستگی کاغذ،
                      ناسازی اعداد
آوار شود
و خستگی کاغذ بیمار رقم؛
با دست قدم روی صدایی بگذارم
که طول مدید خون اسبی را
وقتی که جوان بودم
در کوچه‌های تنگ شیهه می‌کرد

قلبی که جنگل مؤنث ضربان است
                                     اینک!

با طول مدید خون من
رفتاری مردانه دارد.

🪵 Art Magazine ; phobicool

#یدالله_رویایی
Forwarded from That's all folks! (AMIN)
مشکل این است که هیچ‌چیز خلق نمی‌شود. کسی در کار خلق کردن نیست. همه یک‌ کار تکراری را دوباره تکرار می‌کنند و برای همین است که هیچ جنب‌وجوشی هم رخ نمی‌دهد. مخاطب نمی‌رود دنبال چیزی که همین حالا هم از دیدنش خسته است و کسی هم نمی‌خواهد چیزی خلق کند که تازه باشد چون خلق چیزی تازه سخت است و کار می‌برد و فکر می‌خواهد و کلی دشمنی به دنبال می‌آورد و دودستگی می‌شود و کی دلش این‌ها را می‌خواهد؟ همان تکراری همیشگی را دوباره نشان می‌دهیم و یک عده‌ای هم درباره‌اش حرف می‌زنند که برایشان تازگی دارد چون چیزی ندیده‌اند هنوز و فکر می‌کنند چیزی تازه می‌بینند. چیزی که از کهنگی مرده است و پوسیدگی‌ش حال آدم را به‌هم می‌زند.
Girl at a window
By Salvador Dalí

💍 p h o b i c o o l
آنچه می‌دانم اتفاقأ می‌دانم!
این طور که من دارم می‌نویسم،
این طور که من دارم می‌خوانم،
نه برای منتشر شدن و نه برای خوانده شدن،
نمی‌دانم چه چیز گم شده‌ای را باید
به دست بیاورم. ولی می‌دانم که چیزی هست باید پیدایش کنم و تصرفش کنم و یا تصرفم کند و تا سرانجام گیرش نیاورم و گیرم نیاورد انگار آنچه می‌نویسم و می‌خوانم از آنچه می‌نویسند و می‌خوانند دور و بیگانه و خجول می‌ماند. انگار روی سوال راه می‌روم اعصاب من از سطح سوال باز می‌شود و بسته می‌شود. آنچه می‌نویسم اتفاقا می‌نویسم و آنچه می‌دانم اتفاقا می‌دانم و تمام روز تراکم اتفاق های روزانه من می‌شود، و تازه آن لغت تنها
هنوز پیدایش نیست!....
@phobicool
— چهره‌ی پنهان حرف
#یدالله_رؤيایی
خوبم، خوشم؛ کجام؟ هیچ جا!
نیمه شب است یا نزدیک سحر؟ نمی‌دانم!
انگار در مکثی خالی میان دو دقیقه‌ی پرهیاهو
نشسته‌ام؛ میان بی‌نهایت گذشته و بی‌نهایت فردا...
@phobicool
_درخت گلابی
#داریوش_مهرجویی
Painting By Peder Severin Krøyer
Title: Roses (1893)
👍1
از هر لیوانی که آب نوشیدم
طعم لبان تو و پاییزی
که تو در آن به جا ماندی به یادم بود
فراموشی پس از فراموشی
اما
چرا طعم لبان تو و پاییزی که تو در آن
گم شدی در خانه مانده بود
ما سرانجام توانستیم
پاییز را از تقویم جدا کنیم
اما
طعم لبان تو بر همه ی لیوان ها و بشقاب ها
حک شده بود
لیوان ها و بشقاب ها را از خانه بیرون بردم
کنار گندم ها دفن کردم
زود به خانه آمدم
تو در آستانه در ایستاده بودی
تو در محاصره ی لیوان ها و بشقاب ها مانده بودی
گیسوان تو سفید
اما لبان تو هنوز جوان بود

🦋 @phobicool

#احمدرضا_احمدی
چه کسی می‌داند
دردِ غنچه را
به هنگامِ شکفتن ؟

@phobicool

#عباس_کیارستمی
* Abbas Kiarostami. White Snow , 2002
👍1
برای ستایش تو
همین کلمات روزمره کافی ست
همین که کجا می روی،
دلتنگم …
برای ستایش تو
همین گل و سنگ کافی ست
تا از تو بتی بسازم

🗿@phobicool

#شمس_لنگرودی