| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.77K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
معشوق من
انسان ساده‌ئیست
انسان ساده‌ئی که من او را
در سرزمین شوم عجایب
چون آخرین نشانۀ یک مذهب شگفت
در لابلای بوته پستان‌هایم
پنهان نموده‌ام…

🪡Art Magazine ; phobicool

#فروغ_فرخزاد
هرگز، بعد از آن شب، مهلتی برای گفتنِ آنچه بر من گذشت به دست نیامد. واژه‌ها در من ماندند و در من مذاب شدند و در آن سرمای زندگی‌سوز، واژه‌ها در وجود من بستند. من یازده‌سال تشنگی گفتن را به این شهر آورده‌ام. رهگذران! به سخنان من گوش بدهید! من پیش از این بارها گفته بودم که التماس شُکوه زندگی را فرو می‌ریزد. تمنّا، بودن را بی‌رنگ می‌کند. و آنچه از هر استغاثه به جای می‌ماند ندامت است.
تو همانگاه بود که می‌توانستی روز را در من برویانی. در تو نگریستم و صدای سگ ها شب را در اعماق من بیدار کرد.
هلیا! هلیا! در آن لحظه های عذاب آفرین کجا بودی؟

🎩 Art Magazine ; phobicool

#نادر_ابراهیمی
_ بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم
من از این رنجورم
دو ماهی حول هم
که خواست نشانه ی ماه تولد من باشند؟
پدرم،مادرم یا اسفند ؟
وقتی خلاف هم بود شنا کردنتان
من از چه رو میوه شدم؟
سهم من آبی اقیانوس بود
نه حصار برکه
نه در این خاک سرازیر شدن
زمستان را ولیکن سخت
دوست دارم
آنگاه که یخ ها میشکنند!

🖇 Art Magazine ; phobicool

#مهساطلوع
_ خونآبه
ديگر به گذشت زمان اعتنايی نمی‌کنم
اما آن بوسه‌های نگرفته و نداده
آن نگاه‌های نکرده و نديده را
که به من باز خواهد داد؟

🖇 Art Magazine ; phobicool

#آنا_آخماتووا
این گناه کارانند که راحت میخوابند،
چون چیزی حالیشان نیست و بر عکس،
بی گناهان نمیتوانند حتی یک لحظه چشم روی هم بگذارند، چون نگران همه چیز هستند اگر غیر از این بود، بی گناه نمی شدند.

🖇 Art Magazine ; phobicool

_زندگی در پیش رو
#رومن_گاری
من حسینم، پناهی‌ام!
حسین پناهی
🖇 phobicool
/من حسینم، پناهی‌ام
تا هستم جهان ارثیه‌ی بابامه!
سلام‌هاش، همه‌ی عشق‌هاش، همه‌ی دردهاش، تنهایی‌هاش...
وقتی هم نبودم مال شما!
او یک نگاه داشت
به صد چشم می نهاد
او یک ترانه داشت
به صد گوش می سرود
من صد ترانه خواندم و
نشنود هیچکس
من صد نگاه داشتم و
دیده ای نبود

🧊Art Magazine ; phobicool

#نصرت_رحمانی
تو یک جا گم شده‌ای
من
همه‌جا را باید بگردم

@phobicool

#علیرضا_روشن
_ کسره
آبستن شدم
در آخرین تولدم
در پایان فصلی سرد و سفید
کلماتی را که بی هیچ نطفه‌ای
به درد رسيدمشان
فصل زایمان ماهی‌هاست
حول هم می‌چرخند
و من چند تابلوی نقاشی را
با کلاف وينزور
در آرزوی تاش‌های خاکستريشان باردارم هنوز
ای ابرهای چون من حامله باران را
دمی دیگر باید زنده بمانم
من آبستن خيشاخيش خيشم
کجاست آن مامای مانی‌ها؟

Art Magazine ; Phobicool

#مهسا_طلوع
_خونابه
اصلا طور دیگر فکر می‌کردم؛ طور دیگر حس می‌کردم و نمی‌توانستم خودم را از دست او، از دست دیوی که در من بیدار شده بود نجات بدهم. همینطور که دستم را جلوی صورتم گرفته بودم بی‌اختیار زدم زیر خنده، یک خنده سختتر از اول که وجود مرا به لرزه انداخت. خنده عمیقی که معلوم نبود از کدامچاله گمشده بدنم بیرون می‌امد! خنده تهی که فقط در گلویم می‌پیچید و از میان تهی درمی‌آمد.
من پیرمردخنزری شده بودم.

🦉 Art Magazine ; phobicool

_بوف کور
#صادق_هدایت
تنها مرگ است که دروغ نمی‌گوید! حضور مرگ همه موهومات را نیست و نابود می‌کند. ما بچه مرگ هستیم و مرگ است که ما را از فریبهای زندگی نجات می‌دهد، و در ته زندگی اوست که مارا صدا می‌زند و به سوی خودش می‌خواند.

🦉 Art Magazine ; phobicool

#صادق_هدایت
_بوف کور
شبيه شهر پس از جنگ، مملو از خونم
كه زنده زنده ميان اتاق، مدفونم ...

🎩 Art Magazine ; phobicool

#سیدمهدی_موسوی
اگر خواب یا بیداری
در تابوتت نبود
میتوانستی به دست‌هایت
به دست‌های در دست‌هایت
دست به دست
پر و بال دهی
اگر خلسه‌هایت بی‌رمق نبود
حتی در چار کلامی چاروادار
که گویمت
تا بوت کنم از رخنه‌ی تابوت
می‌توانستی آرامتر بگذاری و بگذری
من نیز دیر زمانيست
میخکوب شده‌ام
و گاه نمی‌دانم چرا هايکویی میشوی هم قد آغوش این تابوت تابو‌ساز ..

🗿 @phobicool
#مهسا_طلوع
_خونابه