| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.77K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
هزار بار
و هرگونه راه بیفتم به هم نمی‌رسیم
هزار بار از هر جا

در هندسه‌ی عشق
خط‌ها
یا متوازی‌اند یا متقاطع
یا تنها رها در هوا ...

🪡 Art Magazine ; phobicool

#منوچهر_آتشی
آدمی گاهی
آنچنان دلتنگ کسی می‌شود
که او
اگر از این دلتنگی
با خبر شود
از نبودنش شرمسار خواهد شد ...

🦗 Art Magazine ; phobicool

#عزیز_نسین
گاو گریان، ۱۳۹۰
* عباس کیارستمی

🦩 p h o b i c o o l
وقتی که شما از کشتنِ ما فارغ شده‌اید
وقتی که دیگر پاهای ما از چوبه‌ی ‌دار آویزان نیست
وقتی که در برابر جوخه‌های اعدام دیگر چشمِ بسته‌ای نیست
شما چه خواهید کرد ای جلادان عالیمرتبه‌ی من!
ای جلادانِ عالیمرتبه‌ی من!
ای جلادانِ عالیمرتبه‌ی من!
وقتی که ما را دسته دسته چال کنند
وقتی که ما دیگر اعتراف نمی‌توانیم کردن
وقتی که نه ناخن، نه دندان، نه پا و نه دستی از ما باقی است تا شما را سرگرم کند
شما چه خواهید کرد ای جلادان عالیمرتبه‌ی من!
ای جلادانِ عالیمرتبه‌ی من!
ای جلادانِ عالیمرتبه‌ی من!
تمام قدرت پیامبری و پیش‌بینی انسان، به شما که می‌اندیشد، عقیم می‎شود
انسان در برابر شما می‌پژمرد، مثل گلی که به ناگهان بپژمرد
به ما بگویید
وقتی که ما مرده‌ایم و شما هنوز زنده‌اید
شما چه خواهید کرد ای جلادان عالیمرتبه‌ی من!
ای جلادانِ عالیمرتبه‌ی من!
 ای جلادانِ عالیمرتبه‌ی من!

🫀Art Magazine ; phobicool

_ظل الله
#رضا_براهنی
آسمان بر باد خواهد شد:
دختر روستا،
به زیر درخت گیلاس،
سرشار از فریادهای سرخ،
در حسرت توام
تو را آرزومندم.
آسمان رنگ خواهد باخت…
گر تو درک می‌کردی این،
با گذارت، در پس درخت
مرا بوسه‌ای می‌دادی.

🌳 Art Magazine ; phobicool

#فدریکو_گارسیا_لورکا
آهسته
آرام، دست‌ات را بر من بگذار
و همچون روزگارت
مرا سخت مفشار
که در میان انگشتان‌ات درهم می‌شکنم
بیش از این نزدیک میا
بیش از این دور مرو.

🌬 Art Magazine ; phobicool

#غاده_السمان
معشوق من
انسان ساده‌ئیست
انسان ساده‌ئی که من او را
در سرزمین شوم عجایب
چون آخرین نشانۀ یک مذهب شگفت
در لابلای بوته پستان‌هایم
پنهان نموده‌ام…

🪡Art Magazine ; phobicool

#فروغ_فرخزاد
هرگز، بعد از آن شب، مهلتی برای گفتنِ آنچه بر من گذشت به دست نیامد. واژه‌ها در من ماندند و در من مذاب شدند و در آن سرمای زندگی‌سوز، واژه‌ها در وجود من بستند. من یازده‌سال تشنگی گفتن را به این شهر آورده‌ام. رهگذران! به سخنان من گوش بدهید! من پیش از این بارها گفته بودم که التماس شُکوه زندگی را فرو می‌ریزد. تمنّا، بودن را بی‌رنگ می‌کند. و آنچه از هر استغاثه به جای می‌ماند ندامت است.
تو همانگاه بود که می‌توانستی روز را در من برویانی. در تو نگریستم و صدای سگ ها شب را در اعماق من بیدار کرد.
هلیا! هلیا! در آن لحظه های عذاب آفرین کجا بودی؟

🎩 Art Magazine ; phobicool

#نادر_ابراهیمی
_ بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم
من از این رنجورم
دو ماهی حول هم
که خواست نشانه ی ماه تولد من باشند؟
پدرم،مادرم یا اسفند ؟
وقتی خلاف هم بود شنا کردنتان
من از چه رو میوه شدم؟
سهم من آبی اقیانوس بود
نه حصار برکه
نه در این خاک سرازیر شدن
زمستان را ولیکن سخت
دوست دارم
آنگاه که یخ ها میشکنند!

🖇 Art Magazine ; phobicool

#مهساطلوع
_ خونآبه
ديگر به گذشت زمان اعتنايی نمی‌کنم
اما آن بوسه‌های نگرفته و نداده
آن نگاه‌های نکرده و نديده را
که به من باز خواهد داد؟

🖇 Art Magazine ; phobicool

#آنا_آخماتووا
این گناه کارانند که راحت میخوابند،
چون چیزی حالیشان نیست و بر عکس،
بی گناهان نمیتوانند حتی یک لحظه چشم روی هم بگذارند، چون نگران همه چیز هستند اگر غیر از این بود، بی گناه نمی شدند.

🖇 Art Magazine ; phobicool

_زندگی در پیش رو
#رومن_گاری
من حسینم، پناهی‌ام!
حسین پناهی
🖇 phobicool
/من حسینم، پناهی‌ام
تا هستم جهان ارثیه‌ی بابامه!
سلام‌هاش، همه‌ی عشق‌هاش، همه‌ی دردهاش، تنهایی‌هاش...
وقتی هم نبودم مال شما!
او یک نگاه داشت
به صد چشم می نهاد
او یک ترانه داشت
به صد گوش می سرود
من صد ترانه خواندم و
نشنود هیچکس
من صد نگاه داشتم و
دیده ای نبود

🧊Art Magazine ; phobicool

#نصرت_رحمانی