| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.78K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.83K links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من دست‌های تو را با بوسه‌هایم تُک می‌زدم
من دست‌های تو را در چینه‌دانم مخفی نگاه داشته‌ام
تو در گلوی من مخفی شدی
صبحانۀ پنهانیِ منی وقتی که نیستی
من چشم‌های تو را هم در چینه‌دانم مخفی نگاه داشته‌ام
نَحرم کنند اگر همه می‌بینند که تو نگاهِ گلوگاهِ پنهانیِ منی
آواز من از سینه‌ام که بر می‌خیزد از چینه دانم قوت می‌گیرد
می‌خوانم می‌خوانم می‌خوانم تو خواندنِ منی
باران که می‌وزد سوی چشمانم باران که می‌وزد باران که می‌وزد، تو شانه بزن! باران که می…
یک لحظه من خودم را گم می‌کنم نمی‌بینمَم
اگر تو مرا نبینی من کیستم که ببینم؟ من نیستم که ببینم ، نمی‌بیننمَم
معشوق جان به بهار آغشتۀ منی اگر تو مرا نبینی من هم نمی‌بینمم ...

#رضا_براهنی
@phobicool 🤍
مردی که در تو نشاط می‌کند
می‌ریزد در من
یا منم که از نشاط تو نشت می‌کنم به خودم
با جبرئیل به خودم دست می‌زنم
و عصر بعثتم
خیس است

🪡 Art Magazine ; phobicool

#فراز_بهزادی
Portrait of Adele Bloch-Bauer I
by Gustav Klimt,1907

📀 p h o b i c o o l
هان
دختر بی‌قرار خيال و علف
برای قلبِ قشنگِ هياهوگرت چه بفرستم ؟
چه بفرستم از اين راه دور
که شادمانت کند ؟
جغجغه‌ای برای دلت
رنگين‌کمانی برای چشمانت
يا پرسشی خوف انگيز برای انديشه‌ات ؟

⛲️ Art Magazine ; phobicool

#منوچهر_آتشی
از آن سوی دشت‌های سرسبزی می‌آیی
که بیراهه‌ها را باید با چشم بسته
و با دستان خسته‌، گام های شکسته و
بسته‌ام را بردارم
توی کیسه بگذارم
و تو تا رسیدن به مقصد مراقب باشی که مباد
گونه یکیشان گود بیفتد این رسامی هایی که به ناچار دل
روی بوم هایی نقش زدم گاه بر خیال
و گاه بر مرکبى از جنس متقال روس
مباد در راه خوابمان ببرد
گفته بودم راهزنيست در راه ...
با سیلی بیداریم
با سیلی می خوابیم
فقط کوله باریست از خستگی
جرم هردوتامان که سرگشته دلهامان
رختی ميشوييم در دل
که موج پاکی اش به تمامی تن به صخره هایی می کوبد که
نطفه در دلهره های هستی دارند
باید تا دیر نشده
گام های شکسته و بسته ام را بردارم
در کیسه ای بگذارم
و اگر قصد آمدن داشتی تو هم
اضطرابت را در کیسه ای میان راه جای بگذار
دیگر وقت شستن رخت دلهره های هستیمان گذشته
گفته بودم تورا
" راهزنيست در راه ..
می‌شنوی؟

🦉Art Magazine ; phobicool

#مهسا_طلوع
_خونآبه
هر چه بود بازی بود،
تنها تو می‌دانستی و بس؛
آه! ستاره‌ئی ورپرید،
افتاد یکی از نفس.

قصه‌ی قدیمی شده دیگر
قصه‌ی دل سپردن،
مثل قصه‌ی زادن،
مثل قصه‌ی مردن.

نگاه! ستاره‌ئی ورپرید،
افتاد یکی از نفس؛
آن‌که دل به دریا زد،
آن‌که ندانست و بس.

🌂 Art Magazine ; phobicool

#قاسم_هاشمی_نژاد
#بازخريد_دياران_گمشده
#گواهی_عاشق_اگر_بپذیرند
Crucifixion
By Giusto de Menabuoi


🌪 p h o b i c o o l
As was the tradition in crucifixion scenes from this era, the sun is to the left of the Christ figure, while the moon is on the right. Menabuoi depicted the moon with "the red glow of a lunar eclipse," while the sun appears "cool and pale,"
“Mort Serenade”
Painting By Glenn Brady


🔲 p h o b i c o o l

“Beyond a certain point there is no return. This point has to be reached.”

— Franz Kafka
به سر می‌بريم ما
در شان‌های شيشه‌یی
به كندويی از هوا!

از دو سوی شيشه، به هم
بوسه می‌زنيم.
چه زندانِ ماهی
كه دَرش
ماه است!

phobicool
#فدريكو_گارسيا_لوركا
ترجمه : #بيژن_الهی
#لوركا
Forwarded from Master Of Persia
درود. ویدئو های میلیونی ما را در کانال " اِم اُو پی M.O.P " تماشا کنید...
M.O.P
https://youtube.com/user/PersianTalent

برای تماشای اجراهای گروه "مستر آف پرشیا" سری به کانال یوتیوب ما بزنید.
Master Of Persia
https://youtube.com/user/masterofpersiaband

فستیوال های راک و متال ایرانی " و اجراها را تماشا کنید...
Persian Rock & Metal Festival
https://youtube.com/user/PersianRockMetalfest
Van Gogh Painting Sunflowers
by Gauguin Paul,1888

🥻p h o b i c o o l
من دوستت داشتم، چونان مردی كه عاشق زنی‌ست كه هیچگاه لمس نكرده، فقط برایش نوشته است و چند عكسِ کوچكش را نگاه می‌دارد، بيشتر دوستت می‌داشتم اگر در اتاقِ كوچک می‌نشستم، سیگاری می‌پیچیدم و به صدای شاشيدنت در توالت گوش می‌دادم.

🫁 Art Magazine ; phobicool

_ عشق سگی است از جهنم
#چارلز_بوکوفسکی
می‌دانی اولین بوسه‌ی جهان چطور کشف شد؟ دست‌هاش تا آرنج گلی بود، گفت که در زمان‌های بسیار قدیم، زن و مردی پینه دوز یک روز به هنگام کار، بوسه را کشف کردند. مرد دست‌هاش به کار بود، تکه نخی را با دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز. زن هم دست‌هاش به سوزن و وصله بود، آمد که نخ را از لب‌های مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چه کار کنم. ناچار با لب برداشت، شیرین بود، ادامه دادند.

🫁 Art Magazine ; phobicool

_ سال بلوا
#عباس_معروفی
طلا رنگ می بازد
مرمر خاک می شود
فولاد زنگ می زند
نابودی با همه چیزی است در این جهان
تنها اندوه است که پایدار است.

🎩 Art Magazine ; phobicool

#آنا_آخماتوا
Soul Carried to Heaven
by Bouguereau William-Adolphe , 1878

🕊 p h o b i c o o l