| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.79K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.83K links
Download Telegram
امان از داس بی‌امان مرگ
با دست‌هایش که می‌توانند
ما را از هم جدا کنند
روزی از همین روزها که به خیال هم خوشیم
و به فریبی دل بستیم
در این دنیای دیوانه‌ی دیوانه
امان از داس مرگ که بی‌امان
به پلک برهم زدنی ساقه‌ی عمری آفتاب گردان بودنت را می‌برد
به غارت خورشید
در مسلخ روز به صلیب طلوعی
و برای نان شب تیره‌ی انجیروش جانوران آن روی این خاک غریب

🎩 Art Magazine ; phobicool

#مهسا_طلوع
_خونآبه
👍1
ماگدا: به من بگو ببینم، چرا منو دید می‌زنی؟
تومک: چون دوستت دارم... راست می‌گم.
ماگدا: چی می‌خوای؟
تومک: نمی‌دونم.
ماگدا: می‌خوای منو ببوسی؟
تومک: نه.
ماگدا: می‌خوای با من بخوابی و عشق‌بازی کنی؟
تومک: نه.
ماگدا: می‌خوای با من سفر کنی؟ بریم به مازوریا یا بوداپست؟
تومک: نه.
ماگدا: پس چی می‌خوای؟
تومک: هیچی.
ماگدا: هیچی؟
تومک: هیچی.

🎬 phobicool

#کریشتوف_کیشلوفسکی
دیالوگی از فیلم #فیلمی_کوتاه_درباره_عشق
Mordan test
Arash Afshar
مردن
شعر: حامد ابراهیم‌پور
اجرا: سپنتا مجتهدزاده و آرش افشار
آهنگساز: آرش افشار

@phobicool 🖇
من دو زن هستم: یکی که میل دارد همهٔ شادیها، همهٔ عشق‌ها و همهٔ ماجراهای موجود در زندگی را داشته باشد. و یکی که می‌خواهد بردهٔ روزانه، بردهٔ زندگی خانوادگی و بردهٔ چیزهایی باشد که برنامه‌ریزی و تکمیل می‌شوند. من خانه‌دار هستم و روسپی... هر دو در یک جسم زندگی می‌کنیم و با هم مبارزه‌ای بی‌امان داریم.
برخورد یک زن با خودش، نوعی بازی با خطرات جدی به حساب می‌آید... نوعی رقصیدن است... رقصی الهی... وقتی با یکدیگر برخورد می‌کنیم، دو انرژی خدایی هستیم... دو دنیای متفاوت... اگر احترام یکدیگر را نداشته باشیم، یکی از این دو دنیا، دنیای دیگر را ویران می‌سازد...

📖 Art Magazine ; phobicool

#پائولو_کوئلیو
_یازده دقیقه
من اگر بخواهم بمیرم
خیلی آهسته خواهم مرد
طوری که صدای مردنم را کسی نشنود

🧶 Art Magazine ; phobicool

#حسین_صفا
_نرگس
رجعت بده مرا
دوباره به آن روزهای خوب
به عاشقی ها
مرا برگردان به دوران عزیمتم ازهجر
مرابرسان به کوچه هایی که دیدار را
هنوزبه انتظارنشسته اند
این روزها عجیب مرده ام

°~ Art Magazine ; phobicool

#مهسا_طلوع
غمگین و فسرده ست کلماتم
سه رخ در بوم نقاشی نشستم
خسته و دلمرده احوال
قلم لرزان و دست بی حس ،
- تومور در استخوان و ترس و قرص ها هم همهمه همدستند !
وای از کابوس ها
دستت را بده دستم
دنبال چه میگردم ؟
phobicool

#مهسا_طلوع
_ خونآبه
#Mahsa_Tolou 🇮🇷 — My Inside, #2005
اگر یک نفر
هر آن‌ چه که
از درونش برمی‌آید را بنویسد
بی‌شک،
از درون او
کسی رفته است...

Phobicool
#ایلهان_برک
توی میدانِ تیر با من باش
بی تو زندانِ شهر؛ تنگ‌تر است
عشق ما را اگر به هم نرسانْد
مرگْ یک قصه‌ی قشنگ‌تر است...

@phobicool

#حامد_ابراهیم‌پور
کتاب دستان تو امپراتور کتابهاست
با شعرهایی آراسته به طلا
ومتن هایی با تار وپود زر
با رودخانه های شراب
و رود ترانه و طرب !
دستانت بستری از پر
که هنگام غلبه ی خستگی
برآن پلک می بندم.
دستانت ، ذات شعرند در فرم و معنا
بی دستانت
نه شعر بود ، نه نثر
نه چیزی که به آن ادبیات می گویند !

🫂 Art Magazine ; phobicool

#نزار_قبانی
ترجمه #یدلله_گودرزی
The Return of the Prodigal Son
by Rembrandt,1669

🧶 p h o b i c o o l
این ماه سوسیالیست
شب را چنان می‌گرداند
که من و
تو و
آقای رئیس جمهور
با هم به خواب می‌رویم

🌑 Art Magazine ; phobicool

#فراز_بهزادی
_ عصر گرد و خاکسپاری من
«سپانلوی عزیز، برای کسانی که درس شعر و شاعری می‌دهند تأسف دارم. آنان عمر را برای امری باطل تلف می‌کنند. مگر می‌شود: عشق، اندوه، خلاقیت و گرمی خورشید را به کسی آموخت؟»

💫 phobicool
#احمدرضا_احمدی
از نامه‌ای به #محمدعلی_سپانلو
By Seifollah Samadian
A Fishing Cooperative Lunch Time

〽️ p h o b i c o o l
در این دنیا، یک روز بیشتر نیست، همین یک روز است که همیشه تکرار می شود: صبح آن را به ما می دهند و شب از ما پس می گیرند.

#Jean_Paul_Sartre
phobicool

#ژان_پل_سارتر
#شیطان_و_خدا
‌شروع کرده بودم به یافتن خود... تقریبا چیزی نبودم، در نهایت فعالیتی بودم بی محتوا، اما لازم نبود بیش تر باشم. از نمایش می گریختم: هنوز به کار کردن نیفتاده، اما از بازی کردن دست برداشته بودم، دروغگو حقیقتش را در تدارک دروغ هایش می یابد. من از نوشتن زاده شدم...

#Jean_Paul_Sartre
@phobicool
#ژان_پل_سارتر
_کلمات