امسال کلاغان
سفالهایند بر بام تابستان.
ترس، چون دست مردِ کور
به دنبال دستگیرهی در میگردد.
تو بر سنگ نشستهای
آرامی، چون خستهای
مهربانی، چون بسیار ترسیدهای
به سادگی فراموش میکنی چون که نمیخواهی به یاد داشته باشی
فراموش نمیکنی.
🪡 Art Magazine ; phobicool
#یانیس_ریتسوس
سفالهایند بر بام تابستان.
ترس، چون دست مردِ کور
به دنبال دستگیرهی در میگردد.
تو بر سنگ نشستهای
آرامی، چون خستهای
مهربانی، چون بسیار ترسیدهای
به سادگی فراموش میکنی چون که نمیخواهی به یاد داشته باشی
فراموش نمیکنی.
🪡 Art Magazine ; phobicool
#یانیس_ریتسوس
ببینمت تو کجایی که چهرهات باغی است
که از هزار پنجرۀ نور میوزد هر صبح،
و شانههای تو آنجا چه ابرهای سپیدی که بر بلندی آنها چه تاج چهره چه خورشیدی!
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم!
🍾 Art Magazine ; phobicool
#رضا_براهنی
که از هزار پنجرۀ نور میوزد هر صبح،
و شانههای تو آنجا چه ابرهای سپیدی که بر بلندی آنها چه تاج چهره چه خورشیدی!
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم!
🍾 Art Magazine ; phobicool
#رضا_براهنی
امان از داس بیامان مرگ
با دستهایش که میتوانند
ما را از هم جدا کنند
روزی از همین روزها که به خیال هم خوشیم
و به فریبی دل بستیم
در این دنیای دیوانهی دیوانه
امان از داس مرگ که بیامان
به پلک برهم زدنی ساقهی عمری آفتاب گردان بودنت را میبرد
به غارت خورشید
در مسلخ روز به صلیب طلوعی
و برای نان شب تیرهی انجیروش جانوران آن روی این خاک غریب
🎩 Art Magazine ; phobicool
#مهسا_طلوع
_خونآبه
با دستهایش که میتوانند
ما را از هم جدا کنند
روزی از همین روزها که به خیال هم خوشیم
و به فریبی دل بستیم
در این دنیای دیوانهی دیوانه
امان از داس مرگ که بیامان
به پلک برهم زدنی ساقهی عمری آفتاب گردان بودنت را میبرد
به غارت خورشید
در مسلخ روز به صلیب طلوعی
و برای نان شب تیرهی انجیروش جانوران آن روی این خاک غریب
🎩 Art Magazine ; phobicool
#مهسا_طلوع
_خونآبه
👍1
ماگدا: به من بگو ببینم، چرا منو دید میزنی؟
تومک: چون دوستت دارم... راست میگم.
ماگدا: چی میخوای؟
تومک: نمیدونم.
ماگدا: میخوای منو ببوسی؟
تومک: نه.
ماگدا: میخوای با من بخوابی و عشقبازی کنی؟
تومک: نه.
ماگدا: میخوای با من سفر کنی؟ بریم به مازوریا یا بوداپست؟
تومک: نه.
ماگدا: پس چی میخوای؟
تومک: هیچی.
ماگدا: هیچی؟
تومک: هیچی.
🎬 phobicool
#کریشتوف_کیشلوفسکی
دیالوگی از فیلم #فیلمی_کوتاه_درباره_عشق
تومک: چون دوستت دارم... راست میگم.
ماگدا: چی میخوای؟
تومک: نمیدونم.
ماگدا: میخوای منو ببوسی؟
تومک: نه.
ماگدا: میخوای با من بخوابی و عشقبازی کنی؟
تومک: نه.
ماگدا: میخوای با من سفر کنی؟ بریم به مازوریا یا بوداپست؟
تومک: نه.
ماگدا: پس چی میخوای؟
تومک: هیچی.
ماگدا: هیچی؟
تومک: هیچی.
🎬 phobicool
#کریشتوف_کیشلوفسکی
دیالوگی از فیلم #فیلمی_کوتاه_درباره_عشق
من دو زن هستم: یکی که میل دارد همهٔ شادیها، همهٔ عشقها و همهٔ ماجراهای موجود در زندگی را داشته باشد. و یکی که میخواهد بردهٔ روزانه، بردهٔ زندگی خانوادگی و بردهٔ چیزهایی باشد که برنامهریزی و تکمیل میشوند. من خانهدار هستم و روسپی... هر دو در یک جسم زندگی میکنیم و با هم مبارزهای بیامان داریم.
برخورد یک زن با خودش، نوعی بازی با خطرات جدی به حساب میآید... نوعی رقصیدن است... رقصی الهی... وقتی با یکدیگر برخورد میکنیم، دو انرژی خدایی هستیم... دو دنیای متفاوت... اگر احترام یکدیگر را نداشته باشیم، یکی از این دو دنیا، دنیای دیگر را ویران میسازد...
📖 Art Magazine ; phobicool
#پائولو_کوئلیو
_یازده دقیقه
برخورد یک زن با خودش، نوعی بازی با خطرات جدی به حساب میآید... نوعی رقصیدن است... رقصی الهی... وقتی با یکدیگر برخورد میکنیم، دو انرژی خدایی هستیم... دو دنیای متفاوت... اگر احترام یکدیگر را نداشته باشیم، یکی از این دو دنیا، دنیای دیگر را ویران میسازد...
📖 Art Magazine ; phobicool
#پائولو_کوئلیو
_یازده دقیقه
من اگر بخواهم بمیرم
خیلی آهسته خواهم مرد
طوری که صدای مردنم را کسی نشنود
🧶 Art Magazine ; phobicool
#حسین_صفا
_نرگس
خیلی آهسته خواهم مرد
طوری که صدای مردنم را کسی نشنود
🧶 Art Magazine ; phobicool
#حسین_صفا
_نرگس
رجعت بده مرا
دوباره به آن روزهای خوب
به عاشقی ها
مرا برگردان به دوران عزیمتم ازهجر
مرابرسان به کوچه هایی که دیدار را
هنوزبه انتظارنشسته اند
این روزها عجیب مرده ام
°~ Art Magazine ; phobicool
#مهسا_طلوع
دوباره به آن روزهای خوب
به عاشقی ها
مرا برگردان به دوران عزیمتم ازهجر
مرابرسان به کوچه هایی که دیدار را
هنوزبه انتظارنشسته اند
این روزها عجیب مرده ام
°~ Art Magazine ; phobicool
#مهسا_طلوع
غمگین و فسرده ست کلماتم
سه رخ در بوم نقاشی نشستم
خسته و دلمرده احوال
قلم لرزان و دست بی حس ،
- تومور در استخوان و ترس و قرص ها هم همهمه همدستند !
وای از کابوس ها
دستت را بده دستم
دنبال چه میگردم ؟
phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
#Mahsa_Tolou 🇮🇷 — My Inside, #2005
سه رخ در بوم نقاشی نشستم
خسته و دلمرده احوال
قلم لرزان و دست بی حس ،
- تومور در استخوان و ترس و قرص ها هم همهمه همدستند !
وای از کابوس ها
دستت را بده دستم
دنبال چه میگردم ؟
phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
#Mahsa_Tolou 🇮🇷 — My Inside, #2005
اگر یک نفر
هر آن چه که
از درونش برمیآید را بنویسد
بیشک،
از درون او
کسی رفته است...
Phobicool
#ایلهان_برک
هر آن چه که
از درونش برمیآید را بنویسد
بیشک،
از درون او
کسی رفته است...
Phobicool
#ایلهان_برک
توی میدانِ تیر با من باش
بی تو زندانِ شهر؛ تنگتر است
عشق ما را اگر به هم نرسانْد
مرگْ یک قصهی قشنگتر است...
@phobicool
#حامد_ابراهیمپور
بی تو زندانِ شهر؛ تنگتر است
عشق ما را اگر به هم نرسانْد
مرگْ یک قصهی قشنگتر است...
@phobicool
#حامد_ابراهیمپور
کتاب دستان تو امپراتور کتابهاست
با شعرهایی آراسته به طلا
ومتن هایی با تار وپود زر
با رودخانه های شراب
و رود ترانه و طرب !
دستانت بستری از پر
که هنگام غلبه ی خستگی
برآن پلک می بندم.
دستانت ، ذات شعرند در فرم و معنا
بی دستانت
نه شعر بود ، نه نثر
نه چیزی که به آن ادبیات می گویند !
🫂 Art Magazine ; phobicool
#نزار_قبانی
ترجمه #یدلله_گودرزی
با شعرهایی آراسته به طلا
ومتن هایی با تار وپود زر
با رودخانه های شراب
و رود ترانه و طرب !
دستانت بستری از پر
که هنگام غلبه ی خستگی
برآن پلک می بندم.
دستانت ، ذات شعرند در فرم و معنا
بی دستانت
نه شعر بود ، نه نثر
نه چیزی که به آن ادبیات می گویند !
🫂 Art Magazine ; phobicool
#نزار_قبانی
ترجمه #یدلله_گودرزی