اگر کنارم بودی
تنگ آغوشم از برای تو غنچه میگشود
اگر از کنارش مرا می ربودی
ای وای اگر از کنارش مرا ..
Phobicool
#مهسا_طلوع
_خونابه
تنگ آغوشم از برای تو غنچه میگشود
اگر از کنارش مرا می ربودی
ای وای اگر از کنارش مرا ..
Phobicool
#مهسا_طلوع
_خونابه
| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
اگر کنارم بودی تنگ آغوشم از برای تو غنچه میگشود اگر از کنارش مرا می ربودی ای وای اگر از کنارش مرا .. Phobicool #مهسا_طلوع _خونابه
دست های تو بال هاییست
که شعر مرا
کلامی به کلامی
در آسمان سرخ دلت روانه میکند
تا به بیت آخر برسیم
Phobicool
#مهسا_طلوع
_خونآبه
که شعر مرا
کلامی به کلامی
در آسمان سرخ دلت روانه میکند
تا به بیت آخر برسیم
Phobicool
#مهسا_طلوع
_خونآبه
زن ولگرد : اوه!
مرد ولگرد : [نیمه بیدار] ها!
زن : چه قشنگ!
مرد : چی؟
- ماه
- ماه که قشنگ نیست. همیشه آن را میبینم.
- قشنگ است، برای این که گرد است.
- به هر حال مال پولدارها است. ستاره ها هم همین طور. [دوباره میخوابد و به خواب میرود.]
#Jean_Paul_Sartre
phobicool
#ژان_پل_سارتر
#نکراسوف
مرد ولگرد : [نیمه بیدار] ها!
زن : چه قشنگ!
مرد : چی؟
- ماه
- ماه که قشنگ نیست. همیشه آن را میبینم.
- قشنگ است، برای این که گرد است.
- به هر حال مال پولدارها است. ستاره ها هم همین طور. [دوباره میخوابد و به خواب میرود.]
#Jean_Paul_Sartre
phobicool
#ژان_پل_سارتر
#نکراسوف
امسال کلاغان
سفالهایند بر بام تابستان.
ترس، چون دست مردِ کور
به دنبال دستگیرهی در میگردد.
تو بر سنگ نشستهای
آرامی، چون خستهای
مهربانی، چون بسیار ترسیدهای
به سادگی فراموش میکنی چون که نمیخواهی به یاد داشته باشی
فراموش نمیکنی.
🪡 Art Magazine ; phobicool
#یانیس_ریتسوس
سفالهایند بر بام تابستان.
ترس، چون دست مردِ کور
به دنبال دستگیرهی در میگردد.
تو بر سنگ نشستهای
آرامی، چون خستهای
مهربانی، چون بسیار ترسیدهای
به سادگی فراموش میکنی چون که نمیخواهی به یاد داشته باشی
فراموش نمیکنی.
🪡 Art Magazine ; phobicool
#یانیس_ریتسوس
ببینمت تو کجایی که چهرهات باغی است
که از هزار پنجرۀ نور میوزد هر صبح،
و شانههای تو آنجا چه ابرهای سپیدی که بر بلندی آنها چه تاج چهره چه خورشیدی!
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم!
🍾 Art Magazine ; phobicool
#رضا_براهنی
که از هزار پنجرۀ نور میوزد هر صبح،
و شانههای تو آنجا چه ابرهای سپیدی که بر بلندی آنها چه تاج چهره چه خورشیدی!
منی که دست ندارم چگونه کف بزنم!
🍾 Art Magazine ; phobicool
#رضا_براهنی
امان از داس بیامان مرگ
با دستهایش که میتوانند
ما را از هم جدا کنند
روزی از همین روزها که به خیال هم خوشیم
و به فریبی دل بستیم
در این دنیای دیوانهی دیوانه
امان از داس مرگ که بیامان
به پلک برهم زدنی ساقهی عمری آفتاب گردان بودنت را میبرد
به غارت خورشید
در مسلخ روز به صلیب طلوعی
و برای نان شب تیرهی انجیروش جانوران آن روی این خاک غریب
🎩 Art Magazine ; phobicool
#مهسا_طلوع
_خونآبه
با دستهایش که میتوانند
ما را از هم جدا کنند
روزی از همین روزها که به خیال هم خوشیم
و به فریبی دل بستیم
در این دنیای دیوانهی دیوانه
امان از داس مرگ که بیامان
به پلک برهم زدنی ساقهی عمری آفتاب گردان بودنت را میبرد
به غارت خورشید
در مسلخ روز به صلیب طلوعی
و برای نان شب تیرهی انجیروش جانوران آن روی این خاک غریب
🎩 Art Magazine ; phobicool
#مهسا_طلوع
_خونآبه
👍1
ماگدا: به من بگو ببینم، چرا منو دید میزنی؟
تومک: چون دوستت دارم... راست میگم.
ماگدا: چی میخوای؟
تومک: نمیدونم.
ماگدا: میخوای منو ببوسی؟
تومک: نه.
ماگدا: میخوای با من بخوابی و عشقبازی کنی؟
تومک: نه.
ماگدا: میخوای با من سفر کنی؟ بریم به مازوریا یا بوداپست؟
تومک: نه.
ماگدا: پس چی میخوای؟
تومک: هیچی.
ماگدا: هیچی؟
تومک: هیچی.
🎬 phobicool
#کریشتوف_کیشلوفسکی
دیالوگی از فیلم #فیلمی_کوتاه_درباره_عشق
تومک: چون دوستت دارم... راست میگم.
ماگدا: چی میخوای؟
تومک: نمیدونم.
ماگدا: میخوای منو ببوسی؟
تومک: نه.
ماگدا: میخوای با من بخوابی و عشقبازی کنی؟
تومک: نه.
ماگدا: میخوای با من سفر کنی؟ بریم به مازوریا یا بوداپست؟
تومک: نه.
ماگدا: پس چی میخوای؟
تومک: هیچی.
ماگدا: هیچی؟
تومک: هیچی.
🎬 phobicool
#کریشتوف_کیشلوفسکی
دیالوگی از فیلم #فیلمی_کوتاه_درباره_عشق
من دو زن هستم: یکی که میل دارد همهٔ شادیها، همهٔ عشقها و همهٔ ماجراهای موجود در زندگی را داشته باشد. و یکی که میخواهد بردهٔ روزانه، بردهٔ زندگی خانوادگی و بردهٔ چیزهایی باشد که برنامهریزی و تکمیل میشوند. من خانهدار هستم و روسپی... هر دو در یک جسم زندگی میکنیم و با هم مبارزهای بیامان داریم.
برخورد یک زن با خودش، نوعی بازی با خطرات جدی به حساب میآید... نوعی رقصیدن است... رقصی الهی... وقتی با یکدیگر برخورد میکنیم، دو انرژی خدایی هستیم... دو دنیای متفاوت... اگر احترام یکدیگر را نداشته باشیم، یکی از این دو دنیا، دنیای دیگر را ویران میسازد...
📖 Art Magazine ; phobicool
#پائولو_کوئلیو
_یازده دقیقه
برخورد یک زن با خودش، نوعی بازی با خطرات جدی به حساب میآید... نوعی رقصیدن است... رقصی الهی... وقتی با یکدیگر برخورد میکنیم، دو انرژی خدایی هستیم... دو دنیای متفاوت... اگر احترام یکدیگر را نداشته باشیم، یکی از این دو دنیا، دنیای دیگر را ویران میسازد...
📖 Art Magazine ; phobicool
#پائولو_کوئلیو
_یازده دقیقه
من اگر بخواهم بمیرم
خیلی آهسته خواهم مرد
طوری که صدای مردنم را کسی نشنود
🧶 Art Magazine ; phobicool
#حسین_صفا
_نرگس
خیلی آهسته خواهم مرد
طوری که صدای مردنم را کسی نشنود
🧶 Art Magazine ; phobicool
#حسین_صفا
_نرگس