| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.78K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.83K links
Download Telegram
Dame Autumn has a mournful face
by Grimshaw John Atkinson,1871

p h o b i c o o l
Khooneye Bahar
Ali Azimi
به ما که خسته‌ایم بگو خونه‌ی باهار کدوم وره ؟

🎼 phobicool
دیگر به جهان باز نمی‌گردم
کُنج همین شعر، زمینی می‌خرم
رویا می‌کارم و
کلمه برمی‌دارم

آدم‌های بیرون
برای سلامتی من مضر اند

Art Magazine ; phobicool

_عصر گرد و خاکسپاری من
#فراز_بهزادی
که می‌شود به رگ و پوست، از تو تیغ کشید
که می‌شود به تو چسبید و بعد جیغ کشید
...

🧷Art Magazine ; phobicool

_ باموش‌ها
#سیدمهدی_موسوی
هی خانم
که خیره نگاه می‌کنی
لباسم شبیه او بود یا قد و قواره‌ام ؟
شرم نکن/من دردِ تو را می‌فهمم
من هم به یادِ او
به ابرها و آدم‌ها
حتا به دیوار
خیره شده‌ام
هرچه دلت می‌خواهد نگاه کن

🗿 Art Magazine ; phobicool

#علیرضا_روشن
_ کسره
یهو خراب می‌شی مثل یه ساختمون،مثل یه عمارت که رو لجن بنا شده باشه.صدای خراب شدن خودتو می‌شنفی...چطور بگم؟ می‌شنفی که یه چیزی تو دلت خراب شد.رو هم ریخت.روه هم! اون وقت دیگه تو هیچی نداری

@phobicool
_غریبه ها و پسرک بومی
#احمد_محمود
چه_هراسی_دارد_ظلمت_روح_سال_تهیه_1350_244.mkv
222 MB
چه هراسی دارد ظلمت روح
تولید: ۱۳۵۰

🔲 Art Magazine ; Phobicool

نویسنده و کارگردان: نصیب نصیبی
تنظیم دیالوگ: عباس نعلبندیان
نصیب نصیبی

شعرها: یداله رویایی، فرخ تمیمی، هوشنگ چالنگی، بهرام اردبیلی، محمود شجاعی، جلال‌الدین مولوی

دستیار کارگردان: بصیر نصیبی
تدوین: فریده عسکری
فیلمبردار: سهراب دانشمندی

بازی‌ها: شهناز صاحبی ـ شکوه نجم‌آبادی ـ مهوش برگی ـ بدری اخوان ـ گلنار صاحبی ـ هوشنگ توزیع ـ فرخ تمیمی ـ مظفر رویایی ـ محمد نوازی ـ فرهاد مجدآبادی ـ رضا قاسمی ـ محمدرضا ژیان ـ کامبیز صاحبی ـ نوتاش

تهیه کننده: تلویزیون ملی ایران قسمت پژوهش

#چه‌هراسی‌داردظلمت‌روح
👍1
ای اهالی راهزنیست در راه
در راه گرفتن مجوز اخذ باج و خراج دلم
از امنیه های پناهجو
از صاحبان سجل های باطل
بی تردید مطرود ترک وطن خواهد کرد
به یاری این قلم بشتابید که شکسته
و بند انگشتمش تکیه گاهیست با زخم باز

Phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
خودکشی ناب، آن است که دور از لحظات زودگذر و با بی‌غرضی صورت گیرد. چه «غزاله علیزاده» باشد و چه زنی که این‌جا در بیمارستان به خاطر بچه‌دار نشدن اقدام کرده است. این‌جای کار دیگر ........... جوهر خودنویس تمام شد. پر از سکوت. پر از حرف.

🗽Art Magazine ; phobicool

#محسن_نامجو
_دُرّابِ مَخدوش
گویا من مُرده‌ام
درد تسکین یافته است
و بدبختی و‌شادی، سازشکارانه،
یکدیگر را در آغوش گرفته اند
و از بازی من بیرون رفته‌اند
و عشق آخرین نفس‌هایش را کشیده است
بعد از شبی طولانی که در احتضار بود

Art Magazine ; phobicool

#غاده_السمان
_علیه تو اعلان عشق می‌دهم
سکوت شکنجه گر میشود وقتی
از سیبک گلوی من
چرک و عفونت آن سال ها بیرون میریزد
سکوت نباید که شکنجه گر شود
وقتی بلندترین فریاد هاست
در مسلخ تنهایی یک انسان
که لطف حرفش هم مایه دردسر است ..
ناخن به تخته سیاه قلبی میکشم که سیاه رگهاش دیگر صدای مضراب عشق نمی دهند
و چرک و عفونت است که از سیبک گلوی من
به روی آیینه های روبرویم ترشح میشود

Phobicool 🤍

#مهسا_طلوع
_خونآبه
کسی به در کوبید.

بلند شد
موهایش را مرتب کرد
در را باز کرد

باد بود

برگشت
آشفته مو...

💫 Art Magazine ; phobicool

#شهاب_مقربین
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‍ آنها کجایند که می آمدند و می رفتند
افسانه‌ی خیابان می شدند
خانه ها را برمی افروختند
خاک را متبرک می کردند
راه درازی انگار طی شده است.
این قصه،
کودکان بسیاری را شاید
به خواب برده باشد.
من بوی خاک را می شنوم
که در پی گرمای ماست .
قصه همیشه از دل شب
آغاز می شده است.

🪡 Art Magazine ; phobicool


#محمد_مختاری
(از کشته شدگان قتلهای زنجیره ای دهه هفتاد)
آن روز خواهد آمد ! آن روز مقدس که فراموشی و شادی همچون عسل غلیظ در کام انسان غمزده آب شود و باد راحت بر بوستانهای سرسبز و خرم بوزد و شکوفه‌های جوان و رنگارنگ بهار بر تمامی زمین خشک و تشنه بپراکند.

🌳 Art Magazine ; phobicool

#بهرام_صادقی
_ملکوت
...و عقابی را دیدم و شنیدم که در وسط آسمان می‌پرد و به آواز بلند می‌گوید: وای وای وای بر ساکنان زمین...

_انجیل_مکاشفات_باب‌هشتم۱۳_

@phobicool 🗞
و شکوفه‌های بهارها بر گور تنهای من خواهد ریخت و بر گور معصوم فرزندم و آنها را خواهد پوشاند، زیرا من بندهٔ گناه بودم و این رودخانهٔ شوم در من به بیرحمی جاری بود و من مصب همهٔ ماهیان مرده‌ای بودم که از محیطهای مسموم و تف زده بویم سرازیر می‌شدند و پولکهایشان از برقی سیاه می‌درخشید و من آنها را به گرمی می‌پذیرفتم و شهد زهرشان در خونم می‌نشست و می‌دیدم، به چشم خود می‌دیدم که نهال دیگری از اعماق جانم سر برمی‌آورد و پر می‌کشد و گناه‌ها را در من مثل شیره‌ای در نبات به حرکت درمی‌آورد مثل یادی بر سینهٔ زمان مخلد و جاویدان می‌کند.

🕯Art Magazine ; phobicool

#بهرام_صادقی
_ملکوت
Seated Man at the Table
by Danielson-Gambogi Elin,1886

🫁 p h o b i c o o l