چقدر شبیه مادرم شده ام
چرا نمی شناسی ام ؟!
چرا نمی شناسمت ؟
می دانم که مرا نمی شنوی
و من این را از سیبی که از دستت افتاد ؛ فهمیدم
دیگر به غربت چشمهایت خو کرده ام و
به دردهای باد کرده ی روحم که از قاب تنم بیرون زده اند
با توام بی حضور تو
بی منی با حضور من
می بینی تا کجا به انتحار وفادار ماندم تا دل نازک پروانه نشکند
همه ی سهم من از خود دلی بود که به تو دادم
و هر شب بغض گلویت را در تابوت سیاهی که برایم ساخته بودی گریستم
و تو هرگز ندانستی که زخم هایت ، زخم های مکررم بودند
نخ های آبی ام تمام شده اند
و گل های بُقچه چهل تیکه دلم ناتمام مانده اند .
باید پیش از بند آمدن باران بمیرم !
Phobicool
#حسین_پناهی
_ کابوس های روسی
چرا نمی شناسی ام ؟!
چرا نمی شناسمت ؟
می دانم که مرا نمی شنوی
و من این را از سیبی که از دستت افتاد ؛ فهمیدم
دیگر به غربت چشمهایت خو کرده ام و
به دردهای باد کرده ی روحم که از قاب تنم بیرون زده اند
با توام بی حضور تو
بی منی با حضور من
می بینی تا کجا به انتحار وفادار ماندم تا دل نازک پروانه نشکند
همه ی سهم من از خود دلی بود که به تو دادم
و هر شب بغض گلویت را در تابوت سیاهی که برایم ساخته بودی گریستم
و تو هرگز ندانستی که زخم هایت ، زخم های مکررم بودند
نخ های آبی ام تمام شده اند
و گل های بُقچه چهل تیکه دلم ناتمام مانده اند .
باید پیش از بند آمدن باران بمیرم !
Phobicool
#حسین_پناهی
_ کابوس های روسی
Forwarded from ساعت چند و نیم (●)
هرگز شب را باورنکردم
چرا که در فراسوهای دهلیزش
به امیدِ دریچهای دل بسته بودم
🌊 ساعت چند و نیم
#احمد_شاملو
چرا که در فراسوهای دهلیزش
به امیدِ دریچهای دل بسته بودم
🌊 ساعت چند و نیم
#احمد_شاملو
وانمود میکنید به چیزی که نیستید
زندگیتان بویِ گند میدهد
ادا در میآورید و تقلید میکنید، از حقیرتر از خودتان
خستهام !
Art Magazine ; phobicool
#امینسعد_علیزاده
_کتیبههای دستنوشته، ضجههای شهسوار عاصی
زندگیتان بویِ گند میدهد
ادا در میآورید و تقلید میکنید، از حقیرتر از خودتان
خستهام !
Art Magazine ; phobicool
#امینسعد_علیزاده
_کتیبههای دستنوشته، ضجههای شهسوار عاصی
| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
وانمود میکنید به چیزی که نیستید زندگیتان بویِ گند میدهد ادا در میآورید و تقلید میکنید، از حقیرتر از خودتان خستهام ! Art Magazine ; phobicool #امینسعد_علیزاده _کتیبههای دستنوشته، ضجههای شهسوار عاصی
شما مانع حرکتم هستید، سرعتم را کم میکنید، از انرژیام میکاهید
دوست دارید همه مثل خودتان یک جا بایستند و بخورند و در نهایت هم مثل سگ بمیرند !
نه، هرگز !
"من آنی که شما میخواهید نیستم"
گوشت من تلخ و بدمزه است
حالت را به هم میزند، معدهات را زخم میکند و به وقتش هم منفجرتان مینماید
بهتر است از امتحان آن منصرف شوید !
Art Magazine ; phobicool
#امینسعد_علیزاده
_کتیبههای دستنوشته، ضجههای شهسوار عاصی
دوست دارید همه مثل خودتان یک جا بایستند و بخورند و در نهایت هم مثل سگ بمیرند !
نه، هرگز !
"من آنی که شما میخواهید نیستم"
گوشت من تلخ و بدمزه است
حالت را به هم میزند، معدهات را زخم میکند و به وقتش هم منفجرتان مینماید
بهتر است از امتحان آن منصرف شوید !
Art Magazine ; phobicool
#امینسعد_علیزاده
_کتیبههای دستنوشته، ضجههای شهسوار عاصی
آقای دکتر براهنی و آقای گلشیری و کوشان عزیز! رسیدگی به نوشتههای ناتمام خودم را به شما عزیزان واگذار میکنم. ساعت یک و نیم است. خستهام. باید بروم. لطف کنید و نگذارید گم و گور شوند و در صورت امکان چاپشان کنید. نمیگویم بسوزانید. از هیچکس متنفر نیستم. برای دوستداشتن نوشتهام، نمیخواهم، تنها و خستهام برای همین میروم. دیگر حوصله ندارم. چقدر کلید در قفل بچرخانم و قدم بگذارم به خانهای تاریک. من غلام خانههای روشنم. از خانم دانشور عزیز خداحافظی میکنم. چقدر به همه و به من محبت کردهاست. چقدر به او احترام میگذارم. بانوی رمان، بانوی عطوفت و یک هنرمند راست و درست. با شفقت بسیار. خداحافظ دوستان عزیزم.
Art Magazine ; phobicool
یادداشت #غزاله_علیزاده پیش از خودکشی
Art Magazine ; phobicool
یادداشت #غزاله_علیزاده پیش از خودکشی
من دوستت داشتم،
چونان مردی كه عاشق زنی ست، كه هيچگاه لمس نكرده، فقط برايش نوشته است و چند عكس كوچكش رانگاه میدارد.
بيشتر دوستت میداشتم، اگر در اتاقی كوچک
مینشستم، سيگاري میپيچيدم، وبه صدای شاشيدنت در توالت گوش میدادم ،
اما این هیچگاه رخ نداد...
Phobicool
#عشق_سگی_ست_از_جهنم
#چارلز_بوکفسکی
چونان مردی كه عاشق زنی ست، كه هيچگاه لمس نكرده، فقط برايش نوشته است و چند عكس كوچكش رانگاه میدارد.
بيشتر دوستت میداشتم، اگر در اتاقی كوچک
مینشستم، سيگاري میپيچيدم، وبه صدای شاشيدنت در توالت گوش میدادم ،
اما این هیچگاه رخ نداد...
Phobicool
#عشق_سگی_ست_از_جهنم
#چارلز_بوکفسکی
امروز، یک روز کُندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
مهم نیست چه میکنی،
همه چیز همانگونه باقی میماند.
گربهها تمام روز را میخوابند،
سگها واق واق نمیکنند.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
چیزی حتی نمیمیرد.
امروز روزیست پر انتظار فقط،
که به شبی کند منتهی میشود.
صدای آب در لوله ها نمیآید.
دیوارها سرجایشان ایستادهاند.
درها گشوده نمیشوند.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
باران نمیبارد.
صدای آژیری نمیآید.
باتری ساعت مچیتان تمام شده است.
فندک، خالی ست.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
امروز روزیست پر انتظار فقط،
که به شبی کند منتهی میشود.
انگار فردا هرگز نخواهد آمد.
و وقتی فردا میآید،
دوباره همین روز لعنتیست.
Phobicool
#چارلز_بوکفسکی
که به شبی کُند منتهی میشود.
مهم نیست چه میکنی،
همه چیز همانگونه باقی میماند.
گربهها تمام روز را میخوابند،
سگها واق واق نمیکنند.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
چیزی حتی نمیمیرد.
امروز روزیست پر انتظار فقط،
که به شبی کند منتهی میشود.
صدای آب در لوله ها نمیآید.
دیوارها سرجایشان ایستادهاند.
درها گشوده نمیشوند.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
باران نمیبارد.
صدای آژیری نمیآید.
باتری ساعت مچیتان تمام شده است.
فندک، خالی ست.
امروز، یک روز کندست فقط
که به شبی کُند منتهی میشود.
امروز روزیست پر انتظار فقط،
که به شبی کند منتهی میشود.
انگار فردا هرگز نخواهد آمد.
و وقتی فردا میآید،
دوباره همین روز لعنتیست.
Phobicool
#چارلز_بوکفسکی
چرا نگاه نکردم ؟
مانند آن زمانی که مردی از کنار درختان خیس گذر میکرد
چرا نگاه نکردم ؟
انگار مادرم گریسته بود آن شب
آن شب که من به درد رسیدم و نطفه شکل گرفت
آن شب که من عروس خوشه های اقاقی شدم
آن شب که اصفهان پر از طنین کاشی آبی بود ،
و آن کسی که نیمه ی من بود ، به درون نطفه ی من بازگشته بود
، و من در آینه میدیدمش
که مثل آینه پاکیزه بود و روشن بود
و ناگهان صدایم کرد
و من عروس خوشه های اقاقی شدم
.انگار مادرم گریسته بود آن شب...
phobicool
#ایمان_بیاوریم_به_آغاز_فصل_سرد
#فروغ_فرخزاد
مانند آن زمانی که مردی از کنار درختان خیس گذر میکرد
چرا نگاه نکردم ؟
انگار مادرم گریسته بود آن شب
آن شب که من به درد رسیدم و نطفه شکل گرفت
آن شب که من عروس خوشه های اقاقی شدم
آن شب که اصفهان پر از طنین کاشی آبی بود ،
و آن کسی که نیمه ی من بود ، به درون نطفه ی من بازگشته بود
، و من در آینه میدیدمش
که مثل آینه پاکیزه بود و روشن بود
و ناگهان صدایم کرد
و من عروس خوشه های اقاقی شدم
.انگار مادرم گریسته بود آن شب...
phobicool
#ایمان_بیاوریم_به_آغاز_فصل_سرد
#فروغ_فرخزاد
نفسى که مىکشم تو هستى؛
خونى که در رگهایم مىدود و حرارتى که نمىگذارد یخ کنم.
امروز بیشتر از دیروز دوستت
مىدارم و فردا بیشتر از امروز
و این، ضعف من نیست:
قدرت تو است.
○ Art Magazine ; Phobicool
#احمد_شاملو
خونى که در رگهایم مىدود و حرارتى که نمىگذارد یخ کنم.
امروز بیشتر از دیروز دوستت
مىدارم و فردا بیشتر از امروز
و این، ضعف من نیست:
قدرت تو است.
○ Art Magazine ; Phobicool
#احمد_شاملو
سیگاری گیراندام و به صدای باران که توأمان تند به شیشه میزد و نم نمک میتاخت ، گوش به کم و کمتر شدن بارش سپردم و سیگارم به ته نرسیده آرام میگرفت. تپش های تند تنت با هرم آغوشم اندک انسی گرفته بود بس نافتنی.
چشم گشودم که پنجره بگشایم. آفتاب بود که چشم میسوزاند و جای خالی ات مانده بود و نم نمک اشکی که روی گونه ام بیتوته میساخت.
و دنیایم سفید شد عین ملحفه ات در آخرین لحظه های احتزازت ..
سیگاری دیگر می گیرانم بل در انتظار نهفت امشب کسی شاید قصد کشتن مرا داشته باشد.
🚬 Art Magazine ; phobicool
- بخشی از داستان کوتاه مجموعه #خونآبه
#مهسا_طلوع
چشم گشودم که پنجره بگشایم. آفتاب بود که چشم میسوزاند و جای خالی ات مانده بود و نم نمک اشکی که روی گونه ام بیتوته میساخت.
و دنیایم سفید شد عین ملحفه ات در آخرین لحظه های احتزازت ..
سیگاری دیگر می گیرانم بل در انتظار نهفت امشب کسی شاید قصد کشتن مرا داشته باشد.
🚬 Art Magazine ; phobicool
- بخشی از داستان کوتاه مجموعه #خونآبه
#مهسا_طلوع
مغزم درد میکند از حرف زدن
چقدر حرف زدهام
چقدر در ذهنم حرف زدهام....
■ Art Magazine ; Phobicool
#محمود_دولت_آبادی
چقدر حرف زدهام
چقدر در ذهنم حرف زدهام....
■ Art Magazine ; Phobicool
#محمود_دولت_آبادی