| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.78K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.83K links
Download Telegram
آدم‌ها هم مثل درخت‌ها بودند. یک برف سنگین همیشه بر شانه‌های آدم وجود داشت و سنگینی‌اش تا بهار دیگر حس می‌شد. بدیش این بود که آدم‌ها فقط یک بار می‌مردند. و همین یک بار چه فاجعه دردناکی بود.

Art Magazine ; phobicool

#عباس_معروفی
_سمفونی مردگان
Gebed (1924 )
By Jan Toorop


و برای آزادی دستانت
در میان برهنگی شعر تا انحنای افکارم
عاقبت ترانه ای خواهم سرود
به وسعت تاریخ
به اعتبار تمامیّت تو
در تمام ناتمام من

🎩 phobicool

#مهسا_طلوع
_ خونآبه
ميزی برای کار ، کاری برای تخت ، تختی برای خواب ، خوابی برای جان ، جانی برای مرگ ، مرگی برای ياد ، يادی برای سنگ ... 
اين بود زندگی ؟

Art Magazine ; phobicool

#حسین_پناهی
همه میدانند
همه میدانند
که من و تو از آن روزنهٔ سرد عبوس
باغ را دیدیم
و از آن شاخهٔ بازیگر دور از دست
سیب را چیدیم

همه میترسند
همه میترسند، اما من و تو
به چراغ و آب و آینه پیوستیم
و نترسیدیم...

🌙 Art Magazine ; Phobicool

#فروغ_فرخزاد
صدقه دادن هیچ دردی از فقرا درمان نمی‌کند.
ما این کار را برای آرام کردن وجدان خودمان انجام می‌دهیم.
فقرا محتاج عدالتند نه صدقه

🗽 Art Magazine ; Phobicool

#ایزابل_آلنده
Forwarded from ساعت چند و نیم ()
به کلبه‌ای می‌اندیشم
میان شن و مه
گمگشته چو قایقی در دل دریا
سراسر مه گرفته باشد و سروها خرامان
کنار آتشی، بومی و خشی
آرام گیریم شب و روز
گمگشته میان خودمان
گمگشته میان شب و روز و شب و روز ....
و قاب شود زندگی در کادر انگشتانت
وقتی مردمک‌هایت رسوا می‌شوند
میان شن و مه
میان شب و روز ...

ساعت چند و نیم

#مهسا_طلوع
-- از لابلای پرت و پلاهای اتاق شلوغ ذهنم، کلمات را بیرون می‌کشم...
خاکشان را میگیرم...
یک به یک،کنار هم،تزئینشان می‌کنم...
جمله که شد،بالا می‌آورمشان...

Art Magazine ; phobicool

#میلاد_سرحدی
چگونه به خود بگیرم
نوری را که صورتم را روشن کرده است ؟
کافی‌ست کنار بروم
گلدانِ رویِ میز روشن می‌شود
کافی‌ست میز را کنار بزنم
نقش‌های قالی روشن می‌شوند
تو را وجودِ من معشوقت کرده است
کافی‌ست از سر راهت کنار بروم
عاشق فراوان است

Art Magazine ; phobicool

#علیرضا_روشن
_کسره
ای عزیمت من
بمان
تو آخرین طعام منی
در این راه که رحم را بر پوستم
می‌بویم و از دست می‌دهم
تمام طبل‌ها به صدا درمی‌آیند
پس تو کیستی
که مرا
در منظره‌ی آغوشم به خواب می‌بَری؟
کیستی که می‌گذری و یک میلیون آشیل
در پاشنه‌ی تو آواز می‌خوانند ... ؟!

Art Magazine ; phobicool

#بیژن_الهی
بیخوابی‌ها
بیخوابی‌ها
افسوس ...
زمان در گذر است و ما دچار بیخوابی
غافل از آنکه هرگز
در این وانفسا
دمی
بیدار نبوده ایم هیچکداممان ...

🧿 Art Magazine ; Phobicool

#مهسا_طلوع
_ خونآبه
Study of the Head of a Blind Man
by Gustav Klimt , 1896

p h o b i c o o l
وقتی زمان تراکم اندوهی است
و لحظه لحظه گلویت را می فشارد
وقتی که چشمهایت در گودنای حفره رخسارت تاب می خورد.
آه
این آدمی چگونه جهان را به دوزخی تبدیل می کند
از یاد می برم تمام شعرهای عالم را
و از گلویم آوایی چون دود برمی آید.
با وسعت کویر نگاهم رها شده ست
و مثل ماسه تنت را می بینم
که آرام و ذره ذره می کاهد و به باد می رود.
از سایه ات که در نفس نور می جنبد
آوای استخوان هایت در چارسوی عالم می پیچد
و سرنوشت ات
از سرزمین خسته ات آن سوتر
بر نیمی از تمام زمین خانه می کند.
این سرنوشت کیست
وز سینه کدام جهنم وزیده است؟
از هر طرف که میروی
آشفته بازمی آیی
و خویشتن را در می یابی.
مائیم و این زمانه
و دیگر کجای عالم را باید شکافت؟
داننده ای نبود و گشاینده ای نبود
جز دست هایت از همه آفتاب
بر رازهای دایمی ات
تابنده ای نبود.
تاریک مانده است زمانت
و اندیشه ات به دایره بام و شام
درمانده است و راه به جایی نمی برد.

Art Magazine ; phobicool

#محمد_مختاری
_ قصیده های هاویه
Elisha In The Chamber On The Wall
by Blake William , 1820

p h o b i c o o l
همه مسخره ام می کنند ولی برای من همه چیز حل شده و بدبختی و خوشبختی مفهومی ندارد. من برای این نمی روم که خوشبخت بشوم، می روم خودم را فراموش کنم و تو را فراموش کنم و گذشته را فراموش کنم. اما می دانم که هیچ وقت نمیشود.

Art Magazine ; phobicool

#فروغ_فرخزاد
_اولین تپش‌های عاشقانه قلبم
| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
همه مسخره ام می کنند ولی برای من همه چیز حل شده و بدبختی و خوشبختی مفهومی ندارد. من برای این نمی روم که خوشبخت بشوم، می روم خودم را فراموش کنم و تو را فراموش کنم و گذشته را فراموش کنم. اما می دانم که هیچ وقت نمیشود. Art Magazine ; phobicool #فروغ_فرخزاد…
حقیقت این است که اینجا در رم، میان یک مشت دختر و پسر ایرانی که دارند حداکثر استفاده را از آزادی خودشان می کنند، من شب و روز به تو فکر میکنم و نام تو اشک به چشمم می آورد و هر وقت کسی از من می پرسد که چرا چهار دیوار اتاقم را ترک نمی کنم و به گردش و تفریح نمی روم، توی دلم می خندم. چون برای من دیگر این گردش و تفریح، این رقصیدن ها و دور هم جمع شدن ها و وقت را با حرف های بی معنی تلف کردن، کار احمقانه و بی معنی شده. برای من خلوت خودم، خلوتی که با اندوه از دست دادن تو و سعادت گذشته ام رنگ گرفته، خیلی گواراتر و شیرین تر است.

Art Magazine ; phobicool

#فروغ_فرخزاد
_ اولین تپش‌های عاشقانه قلبم