Forwarded from ساعت چند و نیم (●)
Forwarded from Mind Of Mine
فقط میخواهم معجزهام
شادی چشمهات باشد
من پیامبر لبخندم
خدا کند که با خدا به نتیجه برسیم
❄️ Mind Of Mine
#سجاد_افشاریان
شادی چشمهات باشد
من پیامبر لبخندم
خدا کند که با خدا به نتیجه برسیم
❄️ Mind Of Mine
#سجاد_افشاریان
چشمهایت را
میپوشم و
در میآورم
کسی نمرده است
Art Magazine ; phobicool
#فراز_بهزادی
_عصر گرد و خاکسپاری من
میپوشم و
در میآورم
کسی نمرده است
Art Magazine ; phobicool
#فراز_بهزادی
_عصر گرد و خاکسپاری من
و باز هم اگر تو نباری
بر من و میز من و
هر کاغذ سفید
آینده چیزی کم نخواهد داشت
(همسنگ نگاه و صدای قدمهای تو)
اما تو نیستی که میباری
باران جان !
این خشکزار تشنه است
که میکشد تن فرسوده را
زیر نوازش انگشتهای رگباری تو
در زیر تابش تو عقیق میشوم
در عمق سنگ خود
و عقیق میشود
شعری که تابش تو حشوهایش را سوزانده است
میسوز و تشنهام
میسوزم و سردم است
باران میخواهمت و آفتاب
تا باغ تا عقیق ...
Art Magazine ; phobicool
#منوچهر_آتشی
_ریشههای شب
بر من و میز من و
هر کاغذ سفید
آینده چیزی کم نخواهد داشت
(همسنگ نگاه و صدای قدمهای تو)
اما تو نیستی که میباری
باران جان !
این خشکزار تشنه است
که میکشد تن فرسوده را
زیر نوازش انگشتهای رگباری تو
در زیر تابش تو عقیق میشوم
در عمق سنگ خود
و عقیق میشود
شعری که تابش تو حشوهایش را سوزانده است
میسوز و تشنهام
میسوزم و سردم است
باران میخواهمت و آفتاب
تا باغ تا عقیق ...
Art Magazine ; phobicool
#منوچهر_آتشی
_ریشههای شب
Forwarded from ساعت چند و نیم (●)
آینده را دور دیدن
کودکی هایمان را در همان نزدیکی ها از ما گرفت ،
درست همان جایی که همه چیز را
در کوچه ی روبرو میدیم و
هیچ از ما همه چیز ساخت تا کودکیمان را غارت کند...
ساعت چند و نیم
#مهسا_طلوع
کودکی هایمان را در همان نزدیکی ها از ما گرفت ،
درست همان جایی که همه چیز را
در کوچه ی روبرو میدیم و
هیچ از ما همه چیز ساخت تا کودکیمان را غارت کند...
ساعت چند و نیم
#مهسا_طلوع
آدمها هم مثل درختها بودند. یک برف سنگین همیشه بر شانههای آدم وجود داشت و سنگینیاش تا بهار دیگر حس میشد. بدیش این بود که آدمها فقط یک بار میمردند. و همین یک بار چه فاجعه دردناکی بود.
Art Magazine ; phobicool
#عباس_معروفی
_سمفونی مردگان
Art Magazine ; phobicool
#عباس_معروفی
_سمفونی مردگان
Gebed (1924 )
By Jan Toorop
و برای آزادی دستانت
در میان برهنگی شعر تا انحنای افکارم
عاقبت ترانه ای خواهم سرود
به وسعت تاریخ
به اعتبار تمامیّت تو
در تمام ناتمام من
🎩 phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
By Jan Toorop
و برای آزادی دستانت
در میان برهنگی شعر تا انحنای افکارم
عاقبت ترانه ای خواهم سرود
به وسعت تاریخ
به اعتبار تمامیّت تو
در تمام ناتمام من
🎩 phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
ميزی برای کار ، کاری برای تخت ، تختی برای خواب ، خوابی برای جان ، جانی برای مرگ ، مرگی برای ياد ، يادی برای سنگ ...
اين بود زندگی ؟
Art Magazine ; phobicool
#حسین_پناهی
اين بود زندگی ؟
Art Magazine ; phobicool
#حسین_پناهی
همه میدانند
همه میدانند
که من و تو از آن روزنهٔ سرد عبوس
باغ را دیدیم
و از آن شاخهٔ بازیگر دور از دست
سیب را چیدیم
همه میترسند
همه میترسند، اما من و تو
به چراغ و آب و آینه پیوستیم
و نترسیدیم...
🌙 Art Magazine ; Phobicool
#فروغ_فرخزاد
همه میدانند
که من و تو از آن روزنهٔ سرد عبوس
باغ را دیدیم
و از آن شاخهٔ بازیگر دور از دست
سیب را چیدیم
همه میترسند
همه میترسند، اما من و تو
به چراغ و آب و آینه پیوستیم
و نترسیدیم...
🌙 Art Magazine ; Phobicool
#فروغ_فرخزاد
صدقه دادن هیچ دردی از فقرا درمان نمیکند.
ما این کار را برای آرام کردن وجدان خودمان انجام میدهیم.
فقرا محتاج عدالتند نه صدقه
🗽 Art Magazine ; Phobicool
#ایزابل_آلنده
ما این کار را برای آرام کردن وجدان خودمان انجام میدهیم.
فقرا محتاج عدالتند نه صدقه
🗽 Art Magazine ; Phobicool
#ایزابل_آلنده
Forwarded from ساعت چند و نیم (●)
به کلبهای میاندیشم
میان شن و مه
گمگشته چو قایقی در دل دریا
سراسر مه گرفته باشد و سروها خرامان
کنار آتشی، بومی و خشی
آرام گیریم شب و روز
گمگشته میان خودمان
گمگشته میان شب و روز و شب و روز ....
و قاب شود زندگی در کادر انگشتانت
وقتی مردمکهایت رسوا میشوند
میان شن و مه
میان شب و روز ...
ساعت چند و نیم
#مهسا_طلوع
میان شن و مه
گمگشته چو قایقی در دل دریا
سراسر مه گرفته باشد و سروها خرامان
کنار آتشی، بومی و خشی
آرام گیریم شب و روز
گمگشته میان خودمان
گمگشته میان شب و روز و شب و روز ....
و قاب شود زندگی در کادر انگشتانت
وقتی مردمکهایت رسوا میشوند
میان شن و مه
میان شب و روز ...
ساعت چند و نیم
#مهسا_طلوع
-- از لابلای پرت و پلاهای اتاق شلوغ ذهنم، کلمات را بیرون میکشم...
خاکشان را میگیرم...
یک به یک،کنار هم،تزئینشان میکنم...
جمله که شد،بالا میآورمشان...
Art Magazine ; phobicool
#میلاد_سرحدی
خاکشان را میگیرم...
یک به یک،کنار هم،تزئینشان میکنم...
جمله که شد،بالا میآورمشان...
Art Magazine ; phobicool
#میلاد_سرحدی
چگونه به خود بگیرم
نوری را که صورتم را روشن کرده است ؟
کافیست کنار بروم
گلدانِ رویِ میز روشن میشود
کافیست میز را کنار بزنم
نقشهای قالی روشن میشوند
تو را وجودِ من معشوقت کرده است
کافیست از سر راهت کنار بروم
عاشق فراوان است
Art Magazine ; phobicool
#علیرضا_روشن
_کسره
نوری را که صورتم را روشن کرده است ؟
کافیست کنار بروم
گلدانِ رویِ میز روشن میشود
کافیست میز را کنار بزنم
نقشهای قالی روشن میشوند
تو را وجودِ من معشوقت کرده است
کافیست از سر راهت کنار بروم
عاشق فراوان است
Art Magazine ; phobicool
#علیرضا_روشن
_کسره