Forwarded from ساعت چند و نیم (●)
معنای زنده بودن من، با تو بودن است.
نزدیک، دور
سیر، گرسنه
رها، اسیر
دلتنگ، شاد.
🌙 ساعت چند و نیم
#فریدون_مشیری
نزدیک، دور
سیر، گرسنه
رها، اسیر
دلتنگ، شاد.
🌙 ساعت چند و نیم
#فریدون_مشیری
این همه رنج،
این همه زخم،
و این همه غصه کافی نبود که این همه دار و تیر و تفنگ میساختند؟
Art Magazine ; phobicool
_سال بلوا
#عباس_معروفی
این همه زخم،
و این همه غصه کافی نبود که این همه دار و تیر و تفنگ میساختند؟
Art Magazine ; phobicool
_سال بلوا
#عباس_معروفی
👍1
او از این زمزمه های مردم نفرت داشت ؛ و شاید هم حق داشت ؛ به دلیل اینکه تصور می کرد شعور در میان مردم از همین زمزمه ها پیدا می شود ؛ بودند ، باید متحدا فریاد می زدند صدای مخالف خود را به گوش محمود می رساندند؛ اگر موافق بودند ، باید موافقت خود را رسما و متحدا به گوش محمود می رساندند. آن ها هرگز با محمود مخالفتی نمی کردند ؛ اصول افکر مخالفت با محمود هر گز به فکرشان خطور نمی کرد. آنها در فاصله ای از تنفرو عشق نسبت به محمود زندگی می کردند؛ ولی تنفرشان از نوعی نبود که منجر به عصیانی عمومی علیه محمود بشود.
Art Magazine ; phobicool
#رضا_براهنی
Art Magazine ; phobicool
#رضا_براهنی
Darbare Pedar
Sohrab Mokhtari - @phobicool
"و روز هژده آذر که او را همانجا یافتم، روی چهرهاش که به عادت تأمل شکل گرفته بود، لبخند خفیفی گوشهٔ لب را پایین میکشید. به قول آخماتوا «زمانهای بود که تنها مردگان میتوانستند لبخند بزنند / خشنود از آرامش خویش...» و دوستی که همراهم بود از سردخانه بیرون دوید و جیغ میزد که محمد مختاری را هم کشتند..."
_ چشم مرکب
Phobicool
روایت سهراب مختاری از حادثهٔ قتل پدر.
_ چشم مرکب
Phobicool
روایت سهراب مختاری از حادثهٔ قتل پدر.
من بگذرم اگر تو بمانی
از ماندنِ تو میگذرم
تو در گذشتنِ من بنشین
تا از خیال بگذرم
ای یال
ای خیال بر شانههای من!
Art Magazine ; phobicool
#یداله_رویایی
_لبریختهها ۱۰۸
از ماندنِ تو میگذرم
تو در گذشتنِ من بنشین
تا از خیال بگذرم
ای یال
ای خیال بر شانههای من!
Art Magazine ; phobicool
#یداله_رویایی
_لبریختهها ۱۰۸
👍1
Aphrodite (1920)
(The Siren of the Sea)
Painting by Edward Curtis
باشد که مکان خلوتنشینان
مکانی از
تموج ابدی باشد.
چه در میان دریا
در چرخابههای سبز تیره
یا به روی ساحل
یا در صدای آن
و استمرار متعدد آن...
🔲Art Magazine | Phobicool
#والاس_استیونز
(The Siren of the Sea)
Painting by Edward Curtis
باشد که مکان خلوتنشینان
مکانی از
تموج ابدی باشد.
چه در میان دریا
در چرخابههای سبز تیره
یا به روی ساحل
یا در صدای آن
و استمرار متعدد آن...
🔲Art Magazine | Phobicool
#والاس_استیونز
ای عزیمت من، بمان
تو آخرین طعام منی
در این راه که رحم را بر پوستم میبویم
و از دست میدهم
تمام طبلها به صدا در میآیند
پس تو کیستی که مرا در منظرهی آغوشم به خواب میبری؟
کیستی که میگذری و یک میلیون آشیل در پاشنهی تو آواز میخوانند؟
🌙 Art Magazine ; Phobicool
#بیژن_الهی
تو آخرین طعام منی
در این راه که رحم را بر پوستم میبویم
و از دست میدهم
تمام طبلها به صدا در میآیند
پس تو کیستی که مرا در منظرهی آغوشم به خواب میبری؟
کیستی که میگذری و یک میلیون آشیل در پاشنهی تو آواز میخوانند؟
🌙 Art Magazine ; Phobicool
#بیژن_الهی
و من نمیدانم آیا مادرش هم او را به اندازهی من دوست داشت؟ آیا کسی میتوانست بفهمد که دوست داشتن او چه لذتی دارد، و آدم را به چه ابدیتی نزدیک میکند؟ آدم پُر میشود، جوری که نخواهد به چیز دیگری فکر کند. نخواهد دلش برای آدم دیگری بلرزد و هیچگاه دچاد تردید نشود.
نه او تنها ظاهر را نداشت، پوششها را که از تنش برمیداشتی، آفتابت طلوع میکرد.
🌒 Art Magazine ; Phobicool
#عباس_معروفی
_سمفونی مردگان
نه او تنها ظاهر را نداشت، پوششها را که از تنش برمیداشتی، آفتابت طلوع میکرد.
🌒 Art Magazine ; Phobicool
#عباس_معروفی
_سمفونی مردگان
آن تشنه جوان
از بوی ما رمیده آهوی بدگمان
شاید هنوز
با گردن سفید بلندش بر تپه غروب
نزدیک یورت خلوت ما ایستاده است
شاید هنوز
شامه سپرده
است به بوهای ناشناس
و گوش داده است به اصوات دور دست
Art Magazine ; phobicool
#منوچهر_آتشی
از بوی ما رمیده آهوی بدگمان
شاید هنوز
با گردن سفید بلندش بر تپه غروب
نزدیک یورت خلوت ما ایستاده است
شاید هنوز
شامه سپرده
است به بوهای ناشناس
و گوش داده است به اصوات دور دست
Art Magazine ; phobicool
#منوچهر_آتشی