Forwarded from | Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰ (●)
تو فرض کن مرده ام
در میان نبض دو ماهی در آب
حول هم چرخیدن
انعکاس من و من
یا منعکس در من و اوست؟
چه کسی میداند ماهی ها
دلشان بی تاب است تا امشب نگهان
خاک را برتابند؟
🚬 Art Magazine ; Phobicool
#مهسا_طلوع
_خونآبه
در میان نبض دو ماهی در آب
حول هم چرخیدن
انعکاس من و من
یا منعکس در من و اوست؟
چه کسی میداند ماهی ها
دلشان بی تاب است تا امشب نگهان
خاک را برتابند؟
🚬 Art Magazine ; Phobicool
#مهسا_طلوع
_خونآبه
Cigarettes After Sex
Apocalypse
Got the music in you baby, tell me why
Got the music in you baby, tell me why
You've been locked in there forever
And they just can't say goodbye
Your lips, my lips, apocalypse
Your lips, my lips, apocalypse
mind of mine
Got the music in you baby, tell me why
You've been locked in there forever
And they just can't say goodbye
Your lips, my lips, apocalypse
Your lips, my lips, apocalypse
mind of mine
کبوتری خونین
در هیاهویِ یک انقلابم
جنگ و گریزِ خیابانی
مرا به کوچهی بن بست تو رسانده
در بزنم شهید توام
نزنم، شهید انقلاب
🌙 Art Magazine ; Phobicool
#سجاد_گودرزی
_چل چلی
در هیاهویِ یک انقلابم
جنگ و گریزِ خیابانی
مرا به کوچهی بن بست تو رسانده
در بزنم شهید توام
نزنم، شهید انقلاب
🌙 Art Magazine ; Phobicool
#سجاد_گودرزی
_چل چلی
سقف به سقف
از خانه اما به دور
شهر به شهر
بی وطن
در کوچه و پس کوچه
خودم را سازماندهی میکنم
تا اتحادیه ای به نامم ثبت کنی
روی سنگی سفید
سیاه بنویس
دنبالم میگشت با پای برهنه
در نسخ شکسته
در مسخی که...
دهان نگشود به سامانش!
phobicool
#مهسا_طلوع
_خونآبه
از خانه اما به دور
شهر به شهر
بی وطن
در کوچه و پس کوچه
خودم را سازماندهی میکنم
تا اتحادیه ای به نامم ثبت کنی
روی سنگی سفید
سیاه بنویس
دنبالم میگشت با پای برهنه
در نسخ شکسته
در مسخی که...
دهان نگشود به سامانش!
phobicool
#مهسا_طلوع
_خونآبه
Forwarded from ساعت چند و نیم (●)
معنای زنده بودن من، با تو بودن است.
نزدیک، دور
سیر، گرسنه
رها، اسیر
دلتنگ، شاد.
🌙 ساعت چند و نیم
#فریدون_مشیری
نزدیک، دور
سیر، گرسنه
رها، اسیر
دلتنگ، شاد.
🌙 ساعت چند و نیم
#فریدون_مشیری
این همه رنج،
این همه زخم،
و این همه غصه کافی نبود که این همه دار و تیر و تفنگ میساختند؟
Art Magazine ; phobicool
_سال بلوا
#عباس_معروفی
این همه زخم،
و این همه غصه کافی نبود که این همه دار و تیر و تفنگ میساختند؟
Art Magazine ; phobicool
_سال بلوا
#عباس_معروفی
👍1
او از این زمزمه های مردم نفرت داشت ؛ و شاید هم حق داشت ؛ به دلیل اینکه تصور می کرد شعور در میان مردم از همین زمزمه ها پیدا می شود ؛ بودند ، باید متحدا فریاد می زدند صدای مخالف خود را به گوش محمود می رساندند؛ اگر موافق بودند ، باید موافقت خود را رسما و متحدا به گوش محمود می رساندند. آن ها هرگز با محمود مخالفتی نمی کردند ؛ اصول افکر مخالفت با محمود هر گز به فکرشان خطور نمی کرد. آنها در فاصله ای از تنفرو عشق نسبت به محمود زندگی می کردند؛ ولی تنفرشان از نوعی نبود که منجر به عصیانی عمومی علیه محمود بشود.
Art Magazine ; phobicool
#رضا_براهنی
Art Magazine ; phobicool
#رضا_براهنی
Darbare Pedar
Sohrab Mokhtari - @phobicool
"و روز هژده آذر که او را همانجا یافتم، روی چهرهاش که به عادت تأمل شکل گرفته بود، لبخند خفیفی گوشهٔ لب را پایین میکشید. به قول آخماتوا «زمانهای بود که تنها مردگان میتوانستند لبخند بزنند / خشنود از آرامش خویش...» و دوستی که همراهم بود از سردخانه بیرون دوید و جیغ میزد که محمد مختاری را هم کشتند..."
_ چشم مرکب
Phobicool
روایت سهراب مختاری از حادثهٔ قتل پدر.
_ چشم مرکب
Phobicool
روایت سهراب مختاری از حادثهٔ قتل پدر.