در دوردست، آتشی اما نه دودناک
در ساحلِ شکفتهی دریای سردِ شب
پُرشعله میفروزد.
آیا چه اتفاق؟
کاخیست سربلند که میسوزد؟
یا خرمنی ــ که مانده ز کینه
در آتشِ نفاق ــ؟
هیچ اتفاق نیست!
در دوردست، آتشی اما نه دودناک
در ساحلِ شکفتهی شب شعله میزند؛
وینجا، کنارِ ما، شبِ هول است
در کامِ خویش گرم
وز قصه باخبر.
او را لجاجتیست که، با هرچه پیشِ دست،
روی سیاه را
سازد سیاهتر.
آری! در این کنار
هیچ اتفاق نیست:
در دوردست آتشی اما نه دودناک،
وینجای دودی از اثرِ یک چراغ نیست!
🌒 Art Magazine ; Phobicool
#احمد_شاملو
در ساحلِ شکفتهی دریای سردِ شب
پُرشعله میفروزد.
آیا چه اتفاق؟
کاخیست سربلند که میسوزد؟
یا خرمنی ــ که مانده ز کینه
در آتشِ نفاق ــ؟
هیچ اتفاق نیست!
در دوردست، آتشی اما نه دودناک
در ساحلِ شکفتهی شب شعله میزند؛
وینجا، کنارِ ما، شبِ هول است
در کامِ خویش گرم
وز قصه باخبر.
او را لجاجتیست که، با هرچه پیشِ دست،
روی سیاه را
سازد سیاهتر.
آری! در این کنار
هیچ اتفاق نیست:
در دوردست آتشی اما نه دودناک،
وینجای دودی از اثرِ یک چراغ نیست!
🌒 Art Magazine ; Phobicool
#احمد_شاملو
👍1
چرا زهر در آب میریزید
و خاک در نان؟
چرا پسماندههای آزادی را
در بیغولهی دزدان ریختهاید؟
چون به صدای بلند
نفرین نکردم سرنوشت تلخ دوستانم را؟
چون وفادار ماندم
به سرزمین اندوهبارم؟
اینگونه هم هست. شاعر نمیتواند زنده باشد
بی سایهی تبر جلاد بر گردن
سرنوشت این بود که جامهی گناهکارانِ پشیمان به تن کنیم
و شمع در دست و بغض در گلو گام بسپاریم ...
Art Magazine ; phobicool
#آنا_آخماتوا
و خاک در نان؟
چرا پسماندههای آزادی را
در بیغولهی دزدان ریختهاید؟
چون به صدای بلند
نفرین نکردم سرنوشت تلخ دوستانم را؟
چون وفادار ماندم
به سرزمین اندوهبارم؟
اینگونه هم هست. شاعر نمیتواند زنده باشد
بی سایهی تبر جلاد بر گردن
سرنوشت این بود که جامهی گناهکارانِ پشیمان به تن کنیم
و شمع در دست و بغض در گلو گام بسپاریم ...
Art Magazine ; phobicool
#آنا_آخماتوا
بیدار که شدم
صورتم را مسواک زدم
در آینه کمی نگاهت کردم
و به شانه کردن دندانهایم
ادامه دادم
میگفتی میخواهی در آغوشش بمیری و من داشتم جان میدادم در حوض خانه که ناگهان
صدای زنگ در آمد
با پستچی ای که تو را در پاکت برایم آورده بود
بیدار شو
با هم تو را بخوانیم
یا بیدارم کن
برایت شعر بپوشم و کنار غزلی داغ
قصیده و نثر را
سر روی شانه ی هم
گریه کنیم
میترسم ازین کابوسهایی که
هی می آیند و
چایت را شیرین میکنند
تکانم بده
تکانم بده
سمت جاده هایی که در رودخانه ی آن روز ها شناورند!
Phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
صورتم را مسواک زدم
در آینه کمی نگاهت کردم
و به شانه کردن دندانهایم
ادامه دادم
میگفتی میخواهی در آغوشش بمیری و من داشتم جان میدادم در حوض خانه که ناگهان
صدای زنگ در آمد
با پستچی ای که تو را در پاکت برایم آورده بود
بیدار شو
با هم تو را بخوانیم
یا بیدارم کن
برایت شعر بپوشم و کنار غزلی داغ
قصیده و نثر را
سر روی شانه ی هم
گریه کنیم
میترسم ازین کابوسهایی که
هی می آیند و
چایت را شیرین میکنند
تکانم بده
تکانم بده
سمت جاده هایی که در رودخانه ی آن روز ها شناورند!
Phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
بوی تنت
عطر خاطرات آغوشت را آبستن میکند
مشک ختن یا نافهی آهوست بر تنت ؟!
کین گونه سکر آور به گناهم میکشد،
چونان بوی کافور که کالبد را ..
🥀 Art Magazine ; Phobicool
#مهسا_طلوع
_خونابه
عطر خاطرات آغوشت را آبستن میکند
مشک ختن یا نافهی آهوست بر تنت ؟!
کین گونه سکر آور به گناهم میکشد،
چونان بوی کافور که کالبد را ..
🥀 Art Magazine ; Phobicool
#مهسا_طلوع
_خونابه
آخرین حسرتم این است که نمیدانم پس از من چه پیش میآید. دور افتادن از این دنیای پرتلاطم، مثل ناتمام گذاشتن یک سریال پر حادثه است. گمان میکنم در گذشته که سیر تحولات کندتر بود، کنجکاوی مردم هم درباره دنیای بعد از مرگشان کمتر بود.
باید اعتراف کنم که یک آرزو را با خود به گور میبرم.
خیلی دلم میخواهد وقتی که از دنیا رفتم، هر ده سال یکبار، از میان مردهها بیرون بیایم، خودم را به یک کیوسک برسانم و با وجود تنفری که از رسانههای جمعی دارم، چند روزنامه بخرم....
این آخرین آرزوی من است:
روزنامهها را زیر بغل میزنم، بعد کورمالکورمال به قبرستان برمیگردم و از فجایع این جهان باخبر میشوم؛ و سپس با خاطری آسوده، در بستر امن مرگ دوباره به خواب میروم...
Phobicool
_با آخرین نفسهایم
#لوئیس_بونوئل
Dr Syn (1981)
Painting By Andrew Wyeth
باید اعتراف کنم که یک آرزو را با خود به گور میبرم.
خیلی دلم میخواهد وقتی که از دنیا رفتم، هر ده سال یکبار، از میان مردهها بیرون بیایم، خودم را به یک کیوسک برسانم و با وجود تنفری که از رسانههای جمعی دارم، چند روزنامه بخرم....
این آخرین آرزوی من است:
روزنامهها را زیر بغل میزنم، بعد کورمالکورمال به قبرستان برمیگردم و از فجایع این جهان باخبر میشوم؛ و سپس با خاطری آسوده، در بستر امن مرگ دوباره به خواب میروم...
Phobicool
_با آخرین نفسهایم
#لوئیس_بونوئل
Dr Syn (1981)
Painting By Andrew Wyeth
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
The Black Eyed Peas - Meet Me Halfway (Official Video)
@phobicool 🖤
@phobicool 🖤
تو فرض کن مرده ام
در میان نبض دو ماهی در آب
حول هم چرخیدن
انعکاس من و من
یا منعکس در من و اوست؟
چه کسی میداند ماهی ها
دلشان بی تاب است تا امشب نگهان
خاک را برتابند؟
🚬 Art Magazine ; Phobicool
#مهسا_طلوع
_خونآبه
در میان نبض دو ماهی در آب
حول هم چرخیدن
انعکاس من و من
یا منعکس در من و اوست؟
چه کسی میداند ماهی ها
دلشان بی تاب است تا امشب نگهان
خاک را برتابند؟
🚬 Art Magazine ; Phobicool
#مهسا_طلوع
_خونآبه
جانم را بگیر
تا شیء بیجانی شَوم گوشهی اتاقت
صندلی برای نشستنت
آینه برای گیسوانت
پاگرد
برای کفشهای
مردی که دوست داری ...
Art Magazine ; phobicool
#فراز_بهزادی
_عصرِ گرد و خاکسپاریِ من
تا شیء بیجانی شَوم گوشهی اتاقت
صندلی برای نشستنت
آینه برای گیسوانت
پاگرد
برای کفشهای
مردی که دوست داری ...
Art Magazine ; phobicool
#فراز_بهزادی
_عصرِ گرد و خاکسپاریِ من
ای هبوط بیهوده ...
من
شوق رفتن را
در سرابی طولانی
میرفتم
که زنی خواندم از دور
در اوج ویرانی ...
سايه
با معماری نو
چهرهمان را پوشاند
برنمیگردم از کوهستان
مینشینم
مینهم دست بر سر ...
خاک کوهستان
خواهد ريخت
توفانیست
Art Magazine ; phobicool
#هوتن_نجات
_در کنار هم
من
شوق رفتن را
در سرابی طولانی
میرفتم
که زنی خواندم از دور
در اوج ویرانی ...
سايه
با معماری نو
چهرهمان را پوشاند
برنمیگردم از کوهستان
مینشینم
مینهم دست بر سر ...
خاک کوهستان
خواهد ريخت
توفانیست
Art Magazine ; phobicool
#هوتن_نجات
_در کنار هم
چه کسی باد را در بند کرده است؟
هیچ کس!
پرنده اگر باشی باز پایبند دانهای یا فریفته دامی،
کشته به تیر کمانداری یا لقمهای در دهان جگر خواری.
باد باش و پرنده مباش ...
🔲 Art Magazine; Phobicool
#بهرام_بیضایی
پنجم دی ماه، زادروز استاد بهرام بیضایی
هیچ کس!
پرنده اگر باشی باز پایبند دانهای یا فریفته دامی،
کشته به تیر کمانداری یا لقمهای در دهان جگر خواری.
باد باش و پرنده مباش ...
🔲 Art Magazine; Phobicool
#بهرام_بیضایی
پنجم دی ماه، زادروز استاد بهرام بیضایی