من بر خطوطِ ناخوانای تنت خم شدم
با موی خیس و پوستی نوچ
به ماهی کوچکی میمانستی
که از دریاهای دور آمده است
تا این نهنگِ پیر و خسته را
به گردابهای سهمگین بکشاند.
Art Magazine ; phobicool
#مجید_نفیسی
_ پدر و پسر
با موی خیس و پوستی نوچ
به ماهی کوچکی میمانستی
که از دریاهای دور آمده است
تا این نهنگِ پیر و خسته را
به گردابهای سهمگین بکشاند.
Art Magazine ; phobicool
#مجید_نفیسی
_ پدر و پسر
از زندگی با مردم، از حرف زدن، عاجزم.
کاملاً در خود فرو رفتهام، به خودم فکر میکنم!
چیزی ندارم به کسی بگویم.
هرگز، به هیچ کس.
Art Magazine ; phobicool
#کافکا
کاملاً در خود فرو رفتهام، به خودم فکر میکنم!
چیزی ندارم به کسی بگویم.
هرگز، به هیچ کس.
Art Magazine ; phobicool
#کافکا
| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
فشارم بده بچسبان به دیوارهایی از اندوه و شک که با استخوانهای ما ساختند لبم را بِمَک! Art Magazine ; phobicool #سید_مهدی_موسوی
فشارم بده
بچسبان به تختی
که از نیمهاش مرزها رد شدند
سراسر غریزه
بدون کلیشه
به چشمان من زل بزن ای رفیق همیشه!
اگر دوستان بد شدند
Art Magazine ; phobicool
#سید_مهدی_موسوی
بچسبان به تختی
که از نیمهاش مرزها رد شدند
سراسر غریزه
بدون کلیشه
به چشمان من زل بزن ای رفیق همیشه!
اگر دوستان بد شدند
Art Magazine ; phobicool
#سید_مهدی_موسوی
به کلیسا می روم
و رو در روی علف های خشکیده بر دیوار می ایستم
و تمام گناهان خود را یکجا اعتراف میکنم
بخشوده خواهم شد
به یقین
زیرا علف ها بی واسطه با خدا حرف می زنند ...
Art Magazine ; phobicool
#حسین_پناهی
_ کابوس های روسی
و رو در روی علف های خشکیده بر دیوار می ایستم
و تمام گناهان خود را یکجا اعتراف میکنم
بخشوده خواهم شد
به یقین
زیرا علف ها بی واسطه با خدا حرف می زنند ...
Art Magazine ; phobicool
#حسین_پناهی
_ کابوس های روسی
در دوردست، آتشی اما نه دودناک
در ساحلِ شکفتهی دریای سردِ شب
پُرشعله میفروزد.
آیا چه اتفاق؟
کاخیست سربلند که میسوزد؟
یا خرمنی ــ که مانده ز کینه
در آتشِ نفاق ــ؟
هیچ اتفاق نیست!
در دوردست، آتشی اما نه دودناک
در ساحلِ شکفتهی شب شعله میزند؛
وینجا، کنارِ ما، شبِ هول است
در کامِ خویش گرم
وز قصه باخبر.
او را لجاجتیست که، با هرچه پیشِ دست،
روی سیاه را
سازد سیاهتر.
آری! در این کنار
هیچ اتفاق نیست:
در دوردست آتشی اما نه دودناک،
وینجای دودی از اثرِ یک چراغ نیست!
🌒 Art Magazine ; Phobicool
#احمد_شاملو
در ساحلِ شکفتهی دریای سردِ شب
پُرشعله میفروزد.
آیا چه اتفاق؟
کاخیست سربلند که میسوزد؟
یا خرمنی ــ که مانده ز کینه
در آتشِ نفاق ــ؟
هیچ اتفاق نیست!
در دوردست، آتشی اما نه دودناک
در ساحلِ شکفتهی شب شعله میزند؛
وینجا، کنارِ ما، شبِ هول است
در کامِ خویش گرم
وز قصه باخبر.
او را لجاجتیست که، با هرچه پیشِ دست،
روی سیاه را
سازد سیاهتر.
آری! در این کنار
هیچ اتفاق نیست:
در دوردست آتشی اما نه دودناک،
وینجای دودی از اثرِ یک چراغ نیست!
🌒 Art Magazine ; Phobicool
#احمد_شاملو
👍1
چرا زهر در آب میریزید
و خاک در نان؟
چرا پسماندههای آزادی را
در بیغولهی دزدان ریختهاید؟
چون به صدای بلند
نفرین نکردم سرنوشت تلخ دوستانم را؟
چون وفادار ماندم
به سرزمین اندوهبارم؟
اینگونه هم هست. شاعر نمیتواند زنده باشد
بی سایهی تبر جلاد بر گردن
سرنوشت این بود که جامهی گناهکارانِ پشیمان به تن کنیم
و شمع در دست و بغض در گلو گام بسپاریم ...
Art Magazine ; phobicool
#آنا_آخماتوا
و خاک در نان؟
چرا پسماندههای آزادی را
در بیغولهی دزدان ریختهاید؟
چون به صدای بلند
نفرین نکردم سرنوشت تلخ دوستانم را؟
چون وفادار ماندم
به سرزمین اندوهبارم؟
اینگونه هم هست. شاعر نمیتواند زنده باشد
بی سایهی تبر جلاد بر گردن
سرنوشت این بود که جامهی گناهکارانِ پشیمان به تن کنیم
و شمع در دست و بغض در گلو گام بسپاریم ...
Art Magazine ; phobicool
#آنا_آخماتوا
بیدار که شدم
صورتم را مسواک زدم
در آینه کمی نگاهت کردم
و به شانه کردن دندانهایم
ادامه دادم
میگفتی میخواهی در آغوشش بمیری و من داشتم جان میدادم در حوض خانه که ناگهان
صدای زنگ در آمد
با پستچی ای که تو را در پاکت برایم آورده بود
بیدار شو
با هم تو را بخوانیم
یا بیدارم کن
برایت شعر بپوشم و کنار غزلی داغ
قصیده و نثر را
سر روی شانه ی هم
گریه کنیم
میترسم ازین کابوسهایی که
هی می آیند و
چایت را شیرین میکنند
تکانم بده
تکانم بده
سمت جاده هایی که در رودخانه ی آن روز ها شناورند!
Phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
صورتم را مسواک زدم
در آینه کمی نگاهت کردم
و به شانه کردن دندانهایم
ادامه دادم
میگفتی میخواهی در آغوشش بمیری و من داشتم جان میدادم در حوض خانه که ناگهان
صدای زنگ در آمد
با پستچی ای که تو را در پاکت برایم آورده بود
بیدار شو
با هم تو را بخوانیم
یا بیدارم کن
برایت شعر بپوشم و کنار غزلی داغ
قصیده و نثر را
سر روی شانه ی هم
گریه کنیم
میترسم ازین کابوسهایی که
هی می آیند و
چایت را شیرین میکنند
تکانم بده
تکانم بده
سمت جاده هایی که در رودخانه ی آن روز ها شناورند!
Phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
بوی تنت
عطر خاطرات آغوشت را آبستن میکند
مشک ختن یا نافهی آهوست بر تنت ؟!
کین گونه سکر آور به گناهم میکشد،
چونان بوی کافور که کالبد را ..
🥀 Art Magazine ; Phobicool
#مهسا_طلوع
_خونابه
عطر خاطرات آغوشت را آبستن میکند
مشک ختن یا نافهی آهوست بر تنت ؟!
کین گونه سکر آور به گناهم میکشد،
چونان بوی کافور که کالبد را ..
🥀 Art Magazine ; Phobicool
#مهسا_طلوع
_خونابه