| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.78K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.83K links
Download Telegram
Interior with Seated Figure (1916)
By Robert Storm Petersen


🌪 p h o b i c o o l
شاید عاشقانه‌ی آخر
محمد مختاری
کسی نایستاده است
آنجا یا اینجا
پس کجای لبت آزادم کند؟
دو نقطه از هیچ جا، تا چشم
که جابه‌جا شده است
اما سایه‌ی بلندم را می‌بیند
که می‌کشد خود را همچنان بر اضطرابش.
شمال قوس بنفشی‌ست تا جنوب
در ابر و مرغ دریایی
موجی به تحلیل می‌رود
و آفتاب، تنها چیزی که تغییر کرده است.
لبت کجاست؟. ــ
صدای روز بلند است اما کوتاه است دنیا.
درست یک واژه مانده‌ است
تا جمله پایان پذیرد
و هر چه گوش می‌سپارم تنها
سکوت خود را می‌آرایم
و آفتاب لبِ بام هم‌چنان سوتش را می‌زند.
شکسته پل‌ها پشت سر
و پیشِ رو شن‌هایی که خاکستر جهان است.
غروب ممتد در سایه‌ی درون
جا خوش کرده است
و شب که تا زانو می‌رسد،
تحمل را کوتاه می‌کند.
چگونه است لبت؟. ــ
که انفجار عریانی، سنگ می‌شود
در بی‌تابی‌های خاموش.
هوای قطبی انگار
انگار فرش ایرانی را نخ نما کرده است
نشانه‌ای نیست
نگاه می‌کنم
اگر که تنها آن واژه می‌گذشت
به طرفةالعینی طی می‌شد راه
کودک باز می‌گشت تا بازیگوشی
و در چهارراه دست می‌انداخت دور گردنت
لبت کجاست‌ــ
که خاک چشم به راه است.

🔲 Art Magazine ; Phobicool

– محمد مختاری
«شاید عاشقانه‌ی آخر»
۱ اردیبهشت ۱۳۲۱ — ۱۲ آذر ۱۳۷۷
‘Pomegranates Majorca’
by John Singer Sargent
(American, 1856-1925)
p h o b i c o o l
کس از کسان شهر را خبر نشد
که مردن است عشق ، عشق مردن است !

Art Magazine ; phobicool

#رضا_براهنی
من بر خطوطِ ناخوانای تنت خم شدم
با موی خیس و پوستی نوچ
به ماهی کوچکی می‌مانستی
که از دریاهای دور آمده است
تا این نهنگِ پیر و خسته را
به گردابهای سهمگین بکشاند.

Art Magazine ; phobicool

#مجید_نفیسی
_ پدر و پسر
از زندگی با مردم، از حرف زدن، عاجزم.
کاملاً در خود فرو رفته‌ام، به خودم فکر می‌کنم!
چیزی ندارم به کسی بگویم.
هرگز، به هیچ کس.

Art Magazine ; phobicool

#کافکا
به کلیسا می روم
و رو در روی علف های خشکیده بر دیوار می ایستم
و تمام گناهان خود را یکجا اعتراف میکنم
بخشوده خواهم شد
به یقین
زیرا علف ها بی واسطه با خدا حرف می زنند ...

Art Magazine ; phobicool


#حسین_پناهی
_ کابوس های روسی
زندگی زیبایی چشمان توست
وقت خندیدن
و نگندیدن . . .

#هوتن_نجات
در دوردست، آتشی اما نه دودناک
در ساحلِ شکفته‌ی دریای سردِ شب
پُرشعله می‌فروزد.

آیا چه اتفاق؟
کاخی‌ست سربلند که می‌سوزد؟
یا خرمنی ــ که مانده ز کینه
در آتشِ نفاق ــ؟

هیچ اتفاق نیست!
در دوردست، آتشی اما نه دودناک
در ساحلِ شکفته‌ی شب شعله می‌زند؛
وین‌جا، کنارِ ما، شبِ هول است
در کامِ خویش گرم
وز قصه باخبر.
او را لجاجتی‌ست که، با هرچه پیشِ دست،
روی سیاه را
سازد سیاه‌تر.

آری! در این کنار
هیچ اتفاق نیست:

در دوردست آتشی اما نه دودناک،
وین‌جای دودی از اثرِ یک چراغ نیست!

🌒 Art Magazine ; Phobicool

#احمد_شاملو
شلیک نکنید آقایان
گلوله دهان را می‌بندد
هزار درِ دیگر باز می‌کند ...

#شمس_لنگرودی
_۲۲ مرثیه در تیرماه
👍1
چرا زهر در آب می‌ریزید
و خاک در نان؟
چرا پس‌مانده‌های آزادی را
در بیغوله‌ی دزدان ریخته‌اید؟
چون به صدای بلند
نفرین نکردم سرنوشت تلخ دوستانم را؟
چون وفادار ماندم
به سرزمین اندوهبارم؟
اینگونه هم هست. شاعر نمی‌تواند زنده باشد
بی سایه‌ی تبر جلاد بر گردن
سرنوشت این بود که جامه‌ی گناهکارانِ پشیمان به تن کنیم
و شمع در دست و بغض در گلو گام بسپاریم ...

Art Magazine ; phobicool

#آنا_آخماتوا