چه کسی غارت لبخند شنیده است و رهآورد
اشک؟ دستت را به من بده، گریه نکن، بگذار تا دانههای اشک را از گونههای کوچک پژمردهات دور کنم . دخترک تنها ، پسرک تنها ، هیچ میدانی که من از زمانی چه دور ، به پس برگشتهام تا در کنار تو باشم ؟ در این خرابههای پُر خوف ، در این شب هولناک که زیر پا را نمیتوان دید و بی خوف قدمی نمیتوان برداشت . چه آفتاب داغی ، چه روز خوشی ، بوی دلپذیر سکوت ابدی میآید. من تو را انتظار میکشم، ای فرجام خوب، جامت کجاست ؟ پیش بیاور تا از شراب پُر کنمش. جامهایمان بر یکدیگر لبخند بزنند و ما بگوییم: فدا ، نوش!
🔲 Art Magazine; Phobicool
ــ ناگهان
#عباس_نعلبندیان
اشک؟ دستت را به من بده، گریه نکن، بگذار تا دانههای اشک را از گونههای کوچک پژمردهات دور کنم . دخترک تنها ، پسرک تنها ، هیچ میدانی که من از زمانی چه دور ، به پس برگشتهام تا در کنار تو باشم ؟ در این خرابههای پُر خوف ، در این شب هولناک که زیر پا را نمیتوان دید و بی خوف قدمی نمیتوان برداشت . چه آفتاب داغی ، چه روز خوشی ، بوی دلپذیر سکوت ابدی میآید. من تو را انتظار میکشم، ای فرجام خوب، جامت کجاست ؟ پیش بیاور تا از شراب پُر کنمش. جامهایمان بر یکدیگر لبخند بزنند و ما بگوییم: فدا ، نوش!
🔲 Art Magazine; Phobicool
ــ ناگهان
#عباس_نعلبندیان
پناه بردن از سیلیِ پدر
به آغوشِ پدر؛
پدر یکی ست،
زننده و در آغوش گیرنده،
زیاد میزنی
بزن
کی در آغوش می گیری؟
بگو
🪶Art Magazine ; phobicool
_کتابِ نیست
#علیرضا_روشن
به آغوشِ پدر؛
پدر یکی ست،
زننده و در آغوش گیرنده،
زیاد میزنی
بزن
کی در آغوش می گیری؟
بگو
🪶Art Magazine ; phobicool
_کتابِ نیست
#علیرضا_روشن
Forwarded from | Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰ (rho)
پیکر مرا خراشیدی و خندیدی.
در آن سکوت لایتناهی،
بانگ قهقههی ناهنجار تو و لابهی مرگبار من، لایقترین دیدنی برای انگشتان جماعت رذیل بود و همین مرا به اختناق ابدی گماشت.
خاطرت مانده سرشک دیدهی من؛ خندهی بیدادگرانهی خویش ؟
به یاد میآوری تضرع مرا به زیر جثهی عظیم خودت ؟
نمانده، عجالتاً در خاطرت نمانده و ملالی نیست؛
قرارمان فغان دخترت، تحت گردشِ گیتی.
Art Magazine ; phobicool
#رها_آریا
#rho
در آن سکوت لایتناهی،
بانگ قهقههی ناهنجار تو و لابهی مرگبار من، لایقترین دیدنی برای انگشتان جماعت رذیل بود و همین مرا به اختناق ابدی گماشت.
خاطرت مانده سرشک دیدهی من؛ خندهی بیدادگرانهی خویش ؟
به یاد میآوری تضرع مرا به زیر جثهی عظیم خودت ؟
نمانده، عجالتاً در خاطرت نمانده و ملالی نیست؛
قرارمان فغان دخترت، تحت گردشِ گیتی.
Art Magazine ; phobicool
#رها_آریا
#rho
اینکه گاهی با هم حرف میزنیم خیلی خوبه
مگه نه؟
پس بیشتر کامنت بذارین و هر چه دل تنگتان میخواهد بگویید ای به فدای دل تنگتان!..
مگه نه؟
پس بیشتر کامنت بذارین و هر چه دل تنگتان میخواهد بگویید ای به فدای دل تنگتان!..
Anonymous Quiz
84%
👍
16%
👎
ببین چه گره اندر گره ایست دنیا
و من ناخنم میسوزد
برای باز کردن هر گره ای که گره در گرو دارد
باید از دندان مدد گرفت
و گشودشان رو به حل معما
فقط شرح در متن
1+1=1 حلّ معما نگر !..
شاهد مستوره باش
Phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
و من ناخنم میسوزد
برای باز کردن هر گره ای که گره در گرو دارد
باید از دندان مدد گرفت
و گشودشان رو به حل معما
فقط شرح در متن
1+1=1 حلّ معما نگر !..
شاهد مستوره باش
Phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
حوصلهام سر آمد از هی نگاه به صحنه.
چشمم افتاد، لُژ بالا،
در یکی جایگاه تو را دیدم__
با زیبایی که شگرف، با جوانی که تباه.
یکدفعه فکرم رفت
طرف آنچه همان عصری از تو میگفتند؛
خاطرم افروخته بود و تنم.
و خیره خیره که میماندم
اسیرِ زیباییی خستهی تو، جوانیی خستهی تو،
لباسِ مشخص تو،
در خاطرهام عکس عکس میرفتی
با گفتههای آن عصری.
Phobicool
#کنستانتین_کاوافی
#صبح_روان
برگردانِ : #بیژن_الهی
چشمم افتاد، لُژ بالا،
در یکی جایگاه تو را دیدم__
با زیبایی که شگرف، با جوانی که تباه.
یکدفعه فکرم رفت
طرف آنچه همان عصری از تو میگفتند؛
خاطرم افروخته بود و تنم.
و خیره خیره که میماندم
اسیرِ زیباییی خستهی تو، جوانیی خستهی تو،
لباسِ مشخص تو،
در خاطرهام عکس عکس میرفتی
با گفتههای آن عصری.
Phobicool
#کنستانتین_کاوافی
#صبح_روان
برگردانِ : #بیژن_الهی
بر گیسوان بلند شب
دیدم که عارف بزرگی بود
برفی که منتشر میشد
آنجا
سقوط
عروجی
دوباره بود
ای برفهای نهان در آب
آیا کدام دست سوخته از آفتاب عطش
صدها سال پس از این
عرفان خیس شما را خواهد دید؟
Phobicool
#هوشنگ_صهبا
_انسان شیشهای
دیدم که عارف بزرگی بود
برفی که منتشر میشد
آنجا
سقوط
عروجی
دوباره بود
ای برفهای نهان در آب
آیا کدام دست سوخته از آفتاب عطش
صدها سال پس از این
عرفان خیس شما را خواهد دید؟
Phobicool
#هوشنگ_صهبا
_انسان شیشهای
دیدار اول تو مدهوش
و من حیران
دیدار دوم را نتوانم گفت که فاصله ای معنا نداشت ..
و ما دنبال خط ها را گرفتیم تا نشان فاصله ها را رعایت کنیم
سخت بود اما از آسانی نشأت داشت
دیدار ما ناگهان بود
هذا حبیب الله و مات فی ..
تلنگری لازم است جنسیّت زمان را
اما بدان من دوستت دارم
نامم را، یادم را ،نوشته و نانوشته ام را اشهدی !..
🖇 Art Magazine ; Phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
و من حیران
دیدار دوم را نتوانم گفت که فاصله ای معنا نداشت ..
و ما دنبال خط ها را گرفتیم تا نشان فاصله ها را رعایت کنیم
سخت بود اما از آسانی نشأت داشت
دیدار ما ناگهان بود
هذا حبیب الله و مات فی ..
تلنگری لازم است جنسیّت زمان را
اما بدان من دوستت دارم
نامم را، یادم را ،نوشته و نانوشته ام را اشهدی !..
🖇 Art Magazine ; Phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
دلتنگم
اما نه آنچنان که بخواهم برگردی
و آنقدر به دویدن فکر کردهام
که رویاهایم بوی اسب میدهند
با خودم حرف میزنم
مخاطبِ آبشُشهای خودم هستم
غریبهتر از نامِ خانوادگیام
با قلبی مرطوب
که از تاریکی به تاریکی
فرار میکند
مرا به خاطر بسپار
من وطنم جاییست که در آنجا دفنم کنند.
Art Magazine ; phobicool
#حسین_صفا
_ نرگس
اما نه آنچنان که بخواهم برگردی
و آنقدر به دویدن فکر کردهام
که رویاهایم بوی اسب میدهند
با خودم حرف میزنم
مخاطبِ آبشُشهای خودم هستم
غریبهتر از نامِ خانوادگیام
با قلبی مرطوب
که از تاریکی به تاریکی
فرار میکند
مرا به خاطر بسپار
من وطنم جاییست که در آنجا دفنم کنند.
Art Magazine ; phobicool
#حسین_صفا
_ نرگس
مجاناً محکوم به تماشای رجاله بازی و گند و گه کاری هستیم، پوستمان کلفت شده هیچ جور تأسفی هم برایمان باقی نمانده. زمستان مثل خایۀ حلاجها در اتاقمان میلرزیم، تابستان مثل ماهی روی خاک افتاده پرپر میزنیم. گرد و غبار و سر و صدای کارخانه کم بود حالا زوزه و عر و تیز رادیو هم قوز بالا قوز شده است، جای یک دقیقه آسایش نیست، گاهی از مقاومت خودم وحشت میکنم!
🖤 Art Magazine ; phobicool
#صادق_هدایت
_ نامه به شهید نورایی
🖤 Art Magazine ; phobicool
#صادق_هدایت
_ نامه به شهید نورایی
👍2
Forwarded from ساعت چند و نیم (●)
امشب چنان احساس تنهایی میکنم که نمیدانم چه بگویم، بیفایدهاست نشستن و نوشتن وقتی که ترجیح میدهم با تو باشم.
🌒 ساعت چند و نیم
#نورا_بارناکل
_نامه به جیمز جویس
🌒 ساعت چند و نیم
#نورا_بارناکل
_نامه به جیمز جویس