«همان وقت است که از تو میپرسم، مامان، مادر من، قلب من، مادر من، قلب من، مامان، اندوهی که دارم... کجا بگذارمش؟
کجا، مامان؟»
Phobicool
#النا_پونیتاتووسکا
کجا، مامان؟»
Phobicool
#النا_پونیتاتووسکا
یکی از دلایلِ عوضی بودن دنیا، این است که آدمهاش، هر غلطی که خواسته اند، کرده اند ...
شرط می بندم اگر غلطی هست که نکرده باشند، به خاطرِ دلسوزی و شرافت و این جور چیزها نبوده ...
"لابد نتوانسته اند بکنند"
phobicool
#مصطفی_مستور
شرط می بندم اگر غلطی هست که نکرده باشند، به خاطرِ دلسوزی و شرافت و این جور چیزها نبوده ...
"لابد نتوانسته اند بکنند"
phobicool
#مصطفی_مستور
👍1
Forwarded from ساعت چند و نیم (●)
تمرکز نشئه
رضا براهنی
بگو بپرانندم و دور خود
دور تو چرخانندم و دامنهایت را به تکان بریزانم من
میوههایم را
که پیش مرگ تو باشم
که بوی گردن آهو را بپیچانم به جانم که پیش پیش مرگ تو باشم ...
Phobicool
#رضا_براهنی
دور تو چرخانندم و دامنهایت را به تکان بریزانم من
میوههایم را
که پیش مرگ تو باشم
که بوی گردن آهو را بپیچانم به جانم که پیش پیش مرگ تو باشم ...
Phobicool
#رضا_براهنی
در سايه ها نگاه کردم
سنجاقک آبى
که آه سفيد شده بود
هر چه اوى و هر چه سوسوى او
از يادگارها بترس
ميان خاب
ميان بيدارى
و اين که اينجايى
رو به او
رو به سوسوى او ..
phobicool
#هوشنگ_چالنگی
سنجاقک آبى
که آه سفيد شده بود
هر چه اوى و هر چه سوسوى او
از يادگارها بترس
ميان خاب
ميان بيدارى
و اين که اينجايى
رو به او
رو به سوسوى او ..
phobicool
#هوشنگ_چالنگی
The Sandman (1966)
By Salvador Dalí
“Exit light, enter night.”
-Enter Sandman_ Metallica
p h o b i c o o l
By Salvador Dalí
“Exit light, enter night.”
-Enter Sandman_ Metallica
p h o b i c o o l
سحرگاهان که مخمور شبانه
گرفتم باده با چنگ و چغانه
نهادم عقل را ره توشه از می
ز شهر هستیش کردم روانه
نگار می فروشم عشوهای داد
که ایمن گشتم از مکر زمانه
ز ساقی کمان ابرو شنیدم
که ای تیر ملامت را نشانه
نبندی زان میان طرفی کمروار
اگر خود را ببینی در میانه
برو این دام بر مرغی دگر نه
که عنقا را بلند است آشیانه
که بندد طرف وصل از حسن شاهی
که با خود عشق بازد جاودانه
ندیم و مطرب و ساقی همه اوست
خیال آب و گل در ره بهانه
بده کشتی می تا خوش برانیم
از این دریای ناپیداکرانه
وجود ما معماییست حافظ
که تحقیقش فسون است و فسانه
phobicool
#حضرت_حافظ
گرفتم باده با چنگ و چغانه
نهادم عقل را ره توشه از می
ز شهر هستیش کردم روانه
نگار می فروشم عشوهای داد
که ایمن گشتم از مکر زمانه
ز ساقی کمان ابرو شنیدم
که ای تیر ملامت را نشانه
نبندی زان میان طرفی کمروار
اگر خود را ببینی در میانه
برو این دام بر مرغی دگر نه
که عنقا را بلند است آشیانه
که بندد طرف وصل از حسن شاهی
که با خود عشق بازد جاودانه
ندیم و مطرب و ساقی همه اوست
خیال آب و گل در ره بهانه
بده کشتی می تا خوش برانیم
از این دریای ناپیداکرانه
وجود ما معماییست حافظ
که تحقیقش فسون است و فسانه
phobicool
#حضرت_حافظ
وجود ما معمائیست حافظ ...
داسی فرود آمده بود و صدای خاک را میدرود
آن کس که صبح
از خانه درمیآمد
رویای مردگان را با خود میبرد
آن کس که شب به خانه در میآمد
رویای مردگان را با خود باز میگرداند ...
Phobicool
#محمد_مختاری
آن کس که صبح
از خانه درمیآمد
رویای مردگان را با خود میبرد
آن کس که شب به خانه در میآمد
رویای مردگان را با خود باز میگرداند ...
Phobicool
#محمد_مختاری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
... یازدههزار و نهصد و نود و نه ماهی کوچولو
شب بخیر گفتند و رفتند خوابیدند.
مادربزرگ هم خوابش برد،
اما ماهی سرخ کوچولوئی
هرچه کرد خوابش نبرد
شب تا صبح همش در فکر دریا بود…
phobicool
#صمد_بهرنگی
شب بخیر گفتند و رفتند خوابیدند.
مادربزرگ هم خوابش برد،
اما ماهی سرخ کوچولوئی
هرچه کرد خوابش نبرد
شب تا صبح همش در فکر دریا بود…
phobicool
#صمد_بهرنگی
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM