River
Soen
All these words that I left unspoken
I will say when I meet you again
I see you but I can't feel your presence
I feel you but you're fading away
Time is wise and our wounds seem to heal to the rhythm of aging
But our past is a ghost fading out that at night it's still haunting
We are growing apart, still I know that inside you're aching
But the scars that we share will remind us of who we are
Let it all wither
Let it all wither and let it go
🎼 @Phobicool
I will say when I meet you again
I see you but I can't feel your presence
I feel you but you're fading away
Time is wise and our wounds seem to heal to the rhythm of aging
But our past is a ghost fading out that at night it's still haunting
We are growing apart, still I know that inside you're aching
But the scars that we share will remind us of who we are
Let it all wither
Let it all wither and let it go
🎼 @Phobicool
IMG_20211111_210648_017.jpg
56 KB
رفتم...
که رفتن من عين رفتن من باشد
و فرق داشته باشد با رفتن آن دیگران..
Phobicool
#دکتررضا_براهنی/ دی 72
_ مجموعه خطاب به پروانه ها
که رفتن من عين رفتن من باشد
و فرق داشته باشد با رفتن آن دیگران..
Phobicool
#دکتررضا_براهنی/ دی 72
_ مجموعه خطاب به پروانه ها
شنیدهام، اسبی که از تَباری نجیب و اصیل باشد، وقتی از گرما کلافه شده، تقریبا به حال مرگ میافتد.
بطور غریزی خودش را گاز میگیرد و رَگی میگشاید و اینگونه است که راه نفسش باز میشود.
من هم اغلب همین احساس را دارم.
من هم باید یکی از رگهایم را بگشایم و آزادی ابدیام را به کف آورم.
Phobicool
#گوته
_رنجهای ورتر جوان
بطور غریزی خودش را گاز میگیرد و رَگی میگشاید و اینگونه است که راه نفسش باز میشود.
من هم اغلب همین احساس را دارم.
من هم باید یکی از رگهایم را بگشایم و آزادی ابدیام را به کف آورم.
Phobicool
#گوته
_رنجهای ورتر جوان
Forwarded from Kourosh Yaghmaei
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اطلاعیه
این مغازه مجازی (اینستاگرام) تا اطلاع ثانوی تعطیل میباشد !
در تهران نزدیک خانه ما یک دکان قصابی وجود دارد که مردی قوی هیکل و رُک گو به نام «آقا عزت» در آن مشغول کار می باشد. همسرم می گفت ؛
یک بار که برای خرید گوشت به دکان آقا عزت رفته بودم و منتظر آماده شدن سفارشم بودم بانویی وارد قصابی شد وگفت : آقا عزت مغز داری؟!
آقا عزت همانطور که سرش پایین و مشغول آماده کردن گوشت برای من بود با گویش و لحنی مانند فیلم فارسی های قدیم گفت : خانم اگه ما مغز داشتیم که قصاب نمی شدیم!(با پوزش از تمام قصابان گرامی)
حالا در این روزگار هم باید گفت که اگر هنرمندان راستین ما هم سر انجام کوشش هنری خود را از پیش می دانستند شاید هیچ گاه دنبال هنر و... و پی آمدهای ناگوار آن نمی رفتند. آنها حتا در خیال خود هم نمی پنداشتند روزی فرا خواهد رسید که بی هنران ، هنر هنرمندان را ارزیابی کنند.
چارلی چاپلین می گوید: اگر هر شخص جایگاه خود را بداند، در روی کره زمین جا برای همه وجود دارد.
گوش اگر گوش توو ناله اگر ناله من.
آنچه البته بجایی نرسید فریاد است.
شعر از یغمای جندقی نیای بزرگوار و فرزانه ام.
کوروش یغمایی - ۱۰ آبان ۱۴۰۰
این مغازه مجازی (اینستاگرام) تا اطلاع ثانوی تعطیل میباشد !
در تهران نزدیک خانه ما یک دکان قصابی وجود دارد که مردی قوی هیکل و رُک گو به نام «آقا عزت» در آن مشغول کار می باشد. همسرم می گفت ؛
یک بار که برای خرید گوشت به دکان آقا عزت رفته بودم و منتظر آماده شدن سفارشم بودم بانویی وارد قصابی شد وگفت : آقا عزت مغز داری؟!
آقا عزت همانطور که سرش پایین و مشغول آماده کردن گوشت برای من بود با گویش و لحنی مانند فیلم فارسی های قدیم گفت : خانم اگه ما مغز داشتیم که قصاب نمی شدیم!(با پوزش از تمام قصابان گرامی)
حالا در این روزگار هم باید گفت که اگر هنرمندان راستین ما هم سر انجام کوشش هنری خود را از پیش می دانستند شاید هیچ گاه دنبال هنر و... و پی آمدهای ناگوار آن نمی رفتند. آنها حتا در خیال خود هم نمی پنداشتند روزی فرا خواهد رسید که بی هنران ، هنر هنرمندان را ارزیابی کنند.
چارلی چاپلین می گوید: اگر هر شخص جایگاه خود را بداند، در روی کره زمین جا برای همه وجود دارد.
گوش اگر گوش توو ناله اگر ناله من.
آنچه البته بجایی نرسید فریاد است.
شعر از یغمای جندقی نیای بزرگوار و فرزانه ام.
کوروش یغمایی - ۱۰ آبان ۱۴۰۰
انگار کسی از پشت محکم
تو را چسبیده ست در آغوش
و تو شهوت تند دویدن داری
اینگونه از تو
فرار میکنم تا حقیقتی به نام زندگی
پشت سرت را نگاه نکن
آینه در آینه تنها ماندی
نرینه ی دوران نیچه گی ام!
Phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
تو را چسبیده ست در آغوش
و تو شهوت تند دویدن داری
اینگونه از تو
فرار میکنم تا حقیقتی به نام زندگی
پشت سرت را نگاه نکن
آینه در آینه تنها ماندی
نرینه ی دوران نیچه گی ام!
Phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
باید بگویم مهمترین شاخصۀ هنر دیوانگی است. این انرژی دیوانهوار اگر نباشد جواب نمیدهد. من عاشق رئالیسم جادویی هستم و عاشق دیوانگی و احساساتی که تو را به جای دیگری میبرند، جایی که به مرز جنون میرسی. این دوگانگیای است که دوست دارم؛ اینکه قادر باشی بروی به مرز جنون و بعد برگردی به واقعیت و ارجاع بدهی به زمانهایی که در آن زندگی میکنی و برای مثال به بیعدالتی سیاسیای که جریان دارد. اما قدرت هنر از همان دیوانگی میآید، از چیزهایی که با عقل جور در نمیآیند. از زمانی که شروع میکنند خیلی با عقل جور باشند، خوب نیستند.
🔲 Phobicool | ژورنال هنری تمامیّت ارضی
#شیرین_نشاط
_گفتوگویی با محمد عبدی
باید بگویم مهمترین شاخصۀ هنر دیوانگی است. این انرژی دیوانهوار اگر نباشد جواب نمیدهد. من عاشق رئالیسم جادویی هستم و عاشق دیوانگی و احساساتی که تو را به جای دیگری میبرند، جایی که به مرز جنون میرسی. این دوگانگیای است که دوست دارم؛ اینکه قادر باشی بروی به مرز جنون و بعد برگردی به واقعیت و ارجاع بدهی به زمانهایی که در آن زندگی میکنی و برای مثال به بیعدالتی سیاسیای که جریان دارد. اما قدرت هنر از همان دیوانگی میآید، از چیزهایی که با عقل جور در نمیآیند. از زمانی که شروع میکنند خیلی با عقل جور باشند، خوب نیستند.
🔲 Phobicool | ژورنال هنری تمامیّت ارضی
#شیرین_نشاط
_گفتوگویی با محمد عبدی
پس من کجا بودم؟
در تاریکی بی آغاز و پایان
بهتی در پس در تنها مانده بودم.
🌂 Art Magazine ; Phobicool
#سهراب_سپهری
در تاریکی بی آغاز و پایان
بهتی در پس در تنها مانده بودم.
🌂 Art Magazine ; Phobicool
#سهراب_سپهری
سعی خواهم کرد خودم را از تو خلاص کنم. سعی خواهم کرد سالم باشم و مثل بقیه نفس بکشم. برای مدتی کوتاه، قشنگترین و والاترین لحظات را با تو داشتهام. خواهش میکنم ببخش. دارم مهمل میگویم. همهاش بیخود و غلط است. فقط خواستم با تو درد دل کنم. دروغ است. دروغ گفتم. دروغ نوشتم. دارم خودم را گول میزنم. بیخود از مدت صحبت میکنم. احساسم این است که من بیرون از زمان با تو بودهام. خارج از قلمرو زمان. اینها همه تب و تاب است. ناتوانیست و خالی بودن. اینجا هیچ چیز مرا پُر نمیکند. تلقین هم نمیتواند مرا پُر کند. تو درست فکر میکنی، ریشه من در تمدنیست که ولنگاری با دستورهای اخلاقی آن نمیخواند. اما ضمنا من ولنگارم. اصلا نمیدانم چه میگویم. فقط میدانم که درهم ریختهام. دیگر بس. فعلا بس. قربانت.
🔲 Art Magazine; Phobicool
ــ شب یک، شب دو
#بهمن_فرسی
🔲 Art Magazine; Phobicool
ــ شب یک، شب دو
#بهمن_فرسی
رفتنها، دیدنهاو آشناییها به تاوان پرداختم؛
بیمهاری بر لب، بیآنکه سخنی در دهانم باشد بیباوری به بودن بانگی اسیر در پس دروازهها که نکوفتم، بیامیدِ گرما در آغوشها که در آنان نخلیدم، و بیآنکه خود آغوش بگشایم...
🔲 Art Magazine; Phobicool
— باهو
#بهمن_فرسی
بیمهاری بر لب، بیآنکه سخنی در دهانم باشد بیباوری به بودن بانگی اسیر در پس دروازهها که نکوفتم، بیامیدِ گرما در آغوشها که در آنان نخلیدم، و بیآنکه خود آغوش بگشایم...
🔲 Art Magazine; Phobicool
— باهو
#بهمن_فرسی
هنرمندان بهدنبال بیاناند و برای همین هنرمند محسوب میشوند. اگر نتوانند رؤیاهایشان را در میان بگذارند، مریض میشوند.
Phobicool
#عباس_کیارستمی
Phobicool
#عباس_کیارستمی
ستارهها نردبام ما را سوزاندهند
شاید اینک بام ما پُر از ستاره باشد
از این که در آسمان تنها سیاهی میبینیم
انسانها گرد خانهی ما هستند
انسانها خانهی ما را تنگ کردهاند
ما هیاهوشان را از هر کجا میشنویم:
از درون و بیرون خود
از دورها و از نزدیکیها...
انسانها تا کوچههای دوردست خانهی ما
را انباشتهند
شاید اینک بام پُر از ستارههایی باشد
که نردبام ما را سوزاندهند.
♟ Art Magazine ; phobicool
#بیژن_الهی
_ جوانیها
شاید اینک بام ما پُر از ستاره باشد
از این که در آسمان تنها سیاهی میبینیم
انسانها گرد خانهی ما هستند
انسانها خانهی ما را تنگ کردهاند
ما هیاهوشان را از هر کجا میشنویم:
از درون و بیرون خود
از دورها و از نزدیکیها...
انسانها تا کوچههای دوردست خانهی ما
را انباشتهند
شاید اینک بام پُر از ستارههایی باشد
که نردبام ما را سوزاندهند.
♟ Art Magazine ; phobicool
#بیژن_الهی
_ جوانیها
The angels Harut and Marut hanging as a punishment for being critical of Adam's fall
By Zakariya ibn Muhammad Qazwini (ca. 1203-1283)
🪡 p h o b i c o o l
By Zakariya ibn Muhammad Qazwini (ca. 1203-1283)
🪡 p h o b i c o o l
من چیزی از عشقمان به کسی نگفتهام!
آنها تو را هنگامی که در اشکهای چشمم تن میشستهای، دیدهاند....
🌙 Art Magazine ; Phobicool
#نزار_قبانی
آنها تو را هنگامی که در اشکهای چشمم تن میشستهای، دیدهاند....
🌙 Art Magazine ; Phobicool
#نزار_قبانی
حالا من توام، تو منی حالا
منی بر دستِ تو حرفی است
منی بر ساقِ تو حرفی است
و حالِ ما روی حال ما
حالِ ما نیست
حالِ ما دیگر نیست
حال آنکه ابتدا
حالِ من و تو، بین من و تو اسبی بود
اسبابی بود.
Phobicool
#یدالله_رویایی
#در_جستجوی_آن_لغت_تنها
منی بر دستِ تو حرفی است
منی بر ساقِ تو حرفی است
و حالِ ما روی حال ما
حالِ ما نیست
حالِ ما دیگر نیست
حال آنکه ابتدا
حالِ من و تو، بین من و تو اسبی بود
اسبابی بود.
Phobicool
#یدالله_رویایی
#در_جستجوی_آن_لغت_تنها