Forwarded from ساعت چند و نیم (●)
ولی خاک تو با او مهربان باش
اگر آتش با او مهربان نبود
اگر زندگی
اگر مرگ با او مهربان نبود
اگر انسانهای دیگر با او مهربان نبودند
خاک، تو با او مهربان باش
⚖ ساعت چند و نیم
#رضا_براهنی
اگر آتش با او مهربان نبود
اگر زندگی
اگر مرگ با او مهربان نبود
اگر انسانهای دیگر با او مهربان نبودند
خاک، تو با او مهربان باش
⚖ ساعت چند و نیم
#رضا_براهنی
اگر نبودی
حتی فرصتی برای عاشق شدن نبود
و اگر نبودی
الان فکری بود که مرا میکشت
عین عشق مرجان
" عاقبت عشق تو مرا کشت مرجان "
در سه قطره خون هدایت نه در داش آکل
اگر نبودی
آغاز فصل سرد فروغ را باید تنها تجربه میکردم و همه چیز دروغ بود
به جز فصل سرد فروغ
#مهسا_طلوع
#دست_پاره_ها
Phobicool
حتی فرصتی برای عاشق شدن نبود
و اگر نبودی
الان فکری بود که مرا میکشت
عین عشق مرجان
" عاقبت عشق تو مرا کشت مرجان "
در سه قطره خون هدایت نه در داش آکل
اگر نبودی
آغاز فصل سرد فروغ را باید تنها تجربه میکردم و همه چیز دروغ بود
به جز فصل سرد فروغ
#مهسا_طلوع
#دست_پاره_ها
Phobicool
کاش ميگفتم :
صد پیمان ، صد جشن و صد کلمه را
می توانی با خودت ببری
طلوع سردی برایم به جای خواهد ماند
و صدها تراموايى که دیر می رسند ،
و قطره ای باران در راه تراموا
صد کوچه ، صد خیابان و
صد قطره ی بارانی که پشت سر می دویدند ..
Phobicool
#آرسنى_تارکوفسکى
صد پیمان ، صد جشن و صد کلمه را
می توانی با خودت ببری
طلوع سردی برایم به جای خواهد ماند
و صدها تراموايى که دیر می رسند ،
و قطره ای باران در راه تراموا
صد کوچه ، صد خیابان و
صد قطره ی بارانی که پشت سر می دویدند ..
Phobicool
#آرسنى_تارکوفسکى
عصر همان روز بود, مرجان قفس طوطی را جلوش گذاشته بود و به رنگ آميزی پر و بال,
نوک برگشته و چشمهای گرد بی حالت طوطی خيره شده بود. ناگاه طوطی با لحن داشی با
لحن خراشيده ای گفت:
مرجان... مرجان... تو مرا کشتی... به که بگويم... مرجان... عشق تو... مراکشت...
Phobicool
#داش_اکل
#صادق_هدایت
نوک برگشته و چشمهای گرد بی حالت طوطی خيره شده بود. ناگاه طوطی با لحن داشی با
لحن خراشيده ای گفت:
مرجان... مرجان... تو مرا کشتی... به که بگويم... مرجان... عشق تو... مراکشت...
Phobicool
#داش_اکل
#صادق_هدایت
Forwarded from | Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
بیزاری، فوران بیزاری در این انبان پر خون، در قلب!
آیا در یکی از همین لحظات، در لحظه ای از همین حالات نخواهد بود که آن انبان خون و خستگی وابایستد؟
Phobicool
#دولت_آبادی
_روزگار سپری شده
آیا در یکی از همین لحظات، در لحظه ای از همین حالات نخواهد بود که آن انبان خون و خستگی وابایستد؟
Phobicool
#دولت_آبادی
_روزگار سپری شده
مرا به سطح رطوبت
مرا به تاب و تب گوشت
مرا به ظلمت پروانهی سیاه
مرا به حرص گل گوشتخوار
به ضلع و قاعده، به انتهای قنات
مرا به گودِ مادگیات،
دعوت کن
درون قلب مثلث،
مرا به باز و بسته شدن
در این محیط چنگکی بیرحم
تهی ز همهمه
پر از سقوط
مرا به ریختن
دیوانه ریختن
دعوت کن.
🖇 Art Magazine ; phobicool
#یدالله_رویایی
_صعود مرگخواهانه
مرا به تاب و تب گوشت
مرا به ظلمت پروانهی سیاه
مرا به حرص گل گوشتخوار
به ضلع و قاعده، به انتهای قنات
مرا به گودِ مادگیات،
دعوت کن
درون قلب مثلث،
مرا به باز و بسته شدن
در این محیط چنگکی بیرحم
تهی ز همهمه
پر از سقوط
مرا به ریختن
دیوانه ریختن
دعوت کن.
🖇 Art Magazine ; phobicool
#یدالله_رویایی
_صعود مرگخواهانه
صدای گوشخراشی در فضا طنین انداخت: پسر مریم، تو بر خلاف شریعت عمل میکنی.
عیسی به آرامی جواب داد:
شریعت مخالف قلب من عمل میکند.
🖇 Art Magazine ; phobicool
_آخرین وسوسهی مسیح
#نیکوس_کازانتزاکیس
عیسی به آرامی جواب داد:
شریعت مخالف قلب من عمل میکند.
🖇 Art Magazine ; phobicool
_آخرین وسوسهی مسیح
#نیکوس_کازانتزاکیس
Forwarded from God
For every ten people who are stupid, there are ten other people who are also stupid.
چگونه فراموش کنم که جوانی من چطور سرد و خاموش گذشت؟
چگونه زندگی روزمره جای همه چیز را گرفت.
و عمرم مثل دعای یکشنبهی کلیسا، یکنواخت و خسته کننده سپری شد؟
چه راهها دوشادوش آن کس رفتم که اصلا دوستش نداشتم،
و چه بارها دلم هوای آن کس کرد که دوستش داشتم.
حالا دیگر راز فراموشکاری را از همهی فراموشکاران بهتر آموختهام.
دیگر به گذشت زمان اعتنایی نمیکنم،
اما آن بوسههای نگرفته و نداده، آن نگاههای نکرده و ندیده را که به من باز خواهد داد؟
👣 Art Magazine ; phobicool
#آنا_آخماتوا
چگونه زندگی روزمره جای همه چیز را گرفت.
و عمرم مثل دعای یکشنبهی کلیسا، یکنواخت و خسته کننده سپری شد؟
چه راهها دوشادوش آن کس رفتم که اصلا دوستش نداشتم،
و چه بارها دلم هوای آن کس کرد که دوستش داشتم.
حالا دیگر راز فراموشکاری را از همهی فراموشکاران بهتر آموختهام.
دیگر به گذشت زمان اعتنایی نمیکنم،
اما آن بوسههای نگرفته و نداده، آن نگاههای نکرده و ندیده را که به من باز خواهد داد؟
👣 Art Magazine ; phobicool
#آنا_آخماتوا
River
Soen
All these words that I left unspoken
I will say when I meet you again
I see you but I can't feel your presence
I feel you but you're fading away
Time is wise and our wounds seem to heal to the rhythm of aging
But our past is a ghost fading out that at night it's still haunting
We are growing apart, still I know that inside you're aching
But the scars that we share will remind us of who we are
Let it all wither
Let it all wither and let it go
🎼 @Phobicool
I will say when I meet you again
I see you but I can't feel your presence
I feel you but you're fading away
Time is wise and our wounds seem to heal to the rhythm of aging
But our past is a ghost fading out that at night it's still haunting
We are growing apart, still I know that inside you're aching
But the scars that we share will remind us of who we are
Let it all wither
Let it all wither and let it go
🎼 @Phobicool
IMG_20211111_210648_017.jpg
56 KB
رفتم...
که رفتن من عين رفتن من باشد
و فرق داشته باشد با رفتن آن دیگران..
Phobicool
#دکتررضا_براهنی/ دی 72
_ مجموعه خطاب به پروانه ها
که رفتن من عين رفتن من باشد
و فرق داشته باشد با رفتن آن دیگران..
Phobicool
#دکتررضا_براهنی/ دی 72
_ مجموعه خطاب به پروانه ها
شنیدهام، اسبی که از تَباری نجیب و اصیل باشد، وقتی از گرما کلافه شده، تقریبا به حال مرگ میافتد.
بطور غریزی خودش را گاز میگیرد و رَگی میگشاید و اینگونه است که راه نفسش باز میشود.
من هم اغلب همین احساس را دارم.
من هم باید یکی از رگهایم را بگشایم و آزادی ابدیام را به کف آورم.
Phobicool
#گوته
_رنجهای ورتر جوان
بطور غریزی خودش را گاز میگیرد و رَگی میگشاید و اینگونه است که راه نفسش باز میشود.
من هم اغلب همین احساس را دارم.
من هم باید یکی از رگهایم را بگشایم و آزادی ابدیام را به کف آورم.
Phobicool
#گوته
_رنجهای ورتر جوان
Forwarded from Kourosh Yaghmaei
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اطلاعیه
این مغازه مجازی (اینستاگرام) تا اطلاع ثانوی تعطیل میباشد !
در تهران نزدیک خانه ما یک دکان قصابی وجود دارد که مردی قوی هیکل و رُک گو به نام «آقا عزت» در آن مشغول کار می باشد. همسرم می گفت ؛
یک بار که برای خرید گوشت به دکان آقا عزت رفته بودم و منتظر آماده شدن سفارشم بودم بانویی وارد قصابی شد وگفت : آقا عزت مغز داری؟!
آقا عزت همانطور که سرش پایین و مشغول آماده کردن گوشت برای من بود با گویش و لحنی مانند فیلم فارسی های قدیم گفت : خانم اگه ما مغز داشتیم که قصاب نمی شدیم!(با پوزش از تمام قصابان گرامی)
حالا در این روزگار هم باید گفت که اگر هنرمندان راستین ما هم سر انجام کوشش هنری خود را از پیش می دانستند شاید هیچ گاه دنبال هنر و... و پی آمدهای ناگوار آن نمی رفتند. آنها حتا در خیال خود هم نمی پنداشتند روزی فرا خواهد رسید که بی هنران ، هنر هنرمندان را ارزیابی کنند.
چارلی چاپلین می گوید: اگر هر شخص جایگاه خود را بداند، در روی کره زمین جا برای همه وجود دارد.
گوش اگر گوش توو ناله اگر ناله من.
آنچه البته بجایی نرسید فریاد است.
شعر از یغمای جندقی نیای بزرگوار و فرزانه ام.
کوروش یغمایی - ۱۰ آبان ۱۴۰۰
این مغازه مجازی (اینستاگرام) تا اطلاع ثانوی تعطیل میباشد !
در تهران نزدیک خانه ما یک دکان قصابی وجود دارد که مردی قوی هیکل و رُک گو به نام «آقا عزت» در آن مشغول کار می باشد. همسرم می گفت ؛
یک بار که برای خرید گوشت به دکان آقا عزت رفته بودم و منتظر آماده شدن سفارشم بودم بانویی وارد قصابی شد وگفت : آقا عزت مغز داری؟!
آقا عزت همانطور که سرش پایین و مشغول آماده کردن گوشت برای من بود با گویش و لحنی مانند فیلم فارسی های قدیم گفت : خانم اگه ما مغز داشتیم که قصاب نمی شدیم!(با پوزش از تمام قصابان گرامی)
حالا در این روزگار هم باید گفت که اگر هنرمندان راستین ما هم سر انجام کوشش هنری خود را از پیش می دانستند شاید هیچ گاه دنبال هنر و... و پی آمدهای ناگوار آن نمی رفتند. آنها حتا در خیال خود هم نمی پنداشتند روزی فرا خواهد رسید که بی هنران ، هنر هنرمندان را ارزیابی کنند.
چارلی چاپلین می گوید: اگر هر شخص جایگاه خود را بداند، در روی کره زمین جا برای همه وجود دارد.
گوش اگر گوش توو ناله اگر ناله من.
آنچه البته بجایی نرسید فریاد است.
شعر از یغمای جندقی نیای بزرگوار و فرزانه ام.
کوروش یغمایی - ۱۰ آبان ۱۴۰۰