| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.77K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
تمام ضابطه‌هایم رها شدند
رهایی‌ام همه بر پا ایستاد

دو ساق نامرئی که تمام میدان را پا
به جای پای دیگر گذاشتند
به من گفتند:
کویر تو همیشه همان است
و تو همیشه همان
چهل بار به فرزانگی که می‌آمد گفتم
چهل چهره همان چهره‌ای‌ست
که شکل زانو داشت
و روی زانو مادر
بی‌چهره ماند.

🕷 Art Magazine ; phobicool

#یدالله_رویایی
#در_جستجوی_آن_لغت_تنها
Forwarded from ‌ ignascio
“Autumn Landscape at Dusk”
c.1885
Vincent van Gogh
(Dutch, 1853–1890)

”کسی با پاييز می‌رود“

‌ ‌کسی با پاييز می‌رود
‌‌گام‌هايش در باران
‌ ‌برگها را در دهانْ گرفته می‌سرايد.

‌‌ ‌درخت را تنها
‌ ‌‌شاخه‌هايش را زيبا
‌ ‌‌باد را آوازخوان ‌هدهد
‌‌ ‌شانه‌به‌سر را می‌خواند.
‌‌‌ ‌انگشتانش سبزند. دهانش آواز.
‌ ‌لب که می‌گشاید‌ ‌عشق می‌بارد.

‌‌ ‌نگفته بود که می‌رود
‌‌ ‌اما می‌داند که با پاييز کسی بايد برود؛
— پس می‌رود.

‌ ‌صبح که بيايد
‌ ‌جای پاهايش
‌ ‌کفش‌هايش – را جا گذاشته
‌ ‌حرف‌ها و خاطره و لبخندش را
‌‌ ‌و همه می‌فهمند که‌ ‌کسی با پائيز رفته است...




” کسی با پاییز رفته است “

‌ ‌باد می‌ريخت
‌ ‌برگ روی برگ
‌ ‌در پای درخت
‌ ‌زرد و زرد و زرد.

‌ ‌با غبار و خاکستر—
‌ ‌آستانهٔ خالی—
‌ ‌قفلی زنگار بسته بر در—
‌ ‌کسی با پاييز رفته است.


اسماعیل یوردشاهیان
‌ ‌دو‌ شعراز دفترِ «کسی با پاییز می‌رود»
(پایانِ ‌شعر) ‌؛‌ پاییز و زمستان ۱۳۸۵
میرا (1382)
اثر : #مهسا_طلوع
تکنیک کنته روی کالک

🖤 p h o b i c o o l
سیاه می نویسم
اما تو سپید بخوان ،
کسی چه میداند کاینهمه سیاه و سپید شاید خاکستری شود
بر باد رفته ،
در روزگاری که هیچ کنتراستی
وزن بودنمان را نخواهد گریست

که عصر
عصر شاعرانیست که واج به واجشان پر از مخدر های بی تسکین است
آری سیاه مینویسم که بارى سپید بنگری
دنیای خاکستریمان را...

🗿 Art Magazine ; phobicool

#مهسا_طلوع
_خونآبه
”سكوت“


سكوتِ حك شد برلبانم
روزی دری را كه نبايست گشودم
چيزی را كه نبايست ديدم!
تصوير زنی را با نوشته‌ها در سطرهای كوتاه
در لوح‌ها و صفحه‌های گلی و كاغذين
بر ستونی بلند
يا نصب شده بر ديوار
و سكوتی كه از ميان همه چيز می‌گذشت...

زنی می‌آمد سرخ
با اناری سرخ در دست
از ميانِ انبوهِ مردمِ سكوت
كه آمدنش نيامدن بود
— تصويرِ سطری ناخوانده بود —
كه سكوت را صدا می‌زد؛
(تو چرا
هميشه
با نگاهت
مرا
بسكوت كشانده‌ای؟)
🔲Art Magazine ; phobicool
#اسماعیل_یوردشاهیان
November Morning
c.1901-02
By Dwight William Tryon
(American, 1849–1925)
🔲 p h o b i c o o l
گاه در اوهامم تو را میبینم که در _ برزخ _ با دو بسته سیگار دنبالم میگردی
_ بگذریم ،
حالم همچنان خوب نیست...

🦽 Art Magazine ; phobicool

#حسین_پناهی
وقتی تمام مردم شهر به خواب می‌روند
من در کوچه‌ها تورا قدم می‌زنم

🌙 Art Magazine ; Phobicool

#ایلهان_برک
من تو را میخواهم
تو او را
و دیگری مرا
برای همین همیشه همه ما تنهائیم ..

🎩 Art Magazine ; phobicool

#دکترشریعتی
ماه
با گوشهای نحیفش
جولانی شکننده دارد
این مهتابِ لال
برای خونِ من سَر تکان می‌دهد

و این گوزن
که شاخ را به مصافِ رود می‌برد
نمی‌بیند
نمی‌بیند

فرودِ گرته‌هایی را
که دم به دم
شکلِ این بازو را تغییر می‌دهند.


🪡 Art Magazine ; phobicool

#هوشنگ_چالنگی
_زنگوله ی تنبل
این‌جا، در سراشیب تپه‌ها پیشارویِ غروب و دهانه‌ی توپِ زمان
کنار نهالستان‌های شکسته سایه،
به همان کاری مشغولیم که زندانیان،
به همان که خیلِ بیکاران:

امید می‌پروریم!

🔘 Art Magazine ; Phobicool

#محمود_درویش
_در محاصره
Hugh Goldwin Riviere
El jardín del Edén (1901)

🖤 P h o b i c o o l
کاش زندگی کنم
تا برگ از درخت نریزد
تا دل آب بتپد
تا روزِ رفته باز آید

🦋 Art Magazine ; Phobicool

#پل_الوار
_تنهایی جهان