| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.7K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
چیزی که می‌توانم به شما بگویم این است که میلیاردها زن روی زمین زندگی می‌کنند. درسته؟ بعضی‌های‌شان خوب‌اند. خیلی‌های‌شان زیادی خوب‌اند؛ ولی گاه‌گداری طبیعت تمام حقه‌هاش را به‌کار می‌بندد تا زنی ویژه بسازد، زنی باورنکردنی، منظورم این است که نگاهش می‌کنی ولی نمی‌توانی باور کنی. همهٔ حرکاتش مثل موج زیباست و بی‌نقص. مثل جیوه، مثل مار. مچ پایش را می‌بینی، بازویش یا زانویش را. تمام‌شان در کلیتی بی‌نقص و باشکوه به‌هم آمیخته‌اند. با چشمانی خندان و زیبا، دهانی خوش‌حالت و لب‌هایی که انگار هر لحظه منتظرند تا به خنده بر درماندگی‌ات باز شوند. این‌جور زن‌ها می‌دانند که چه‌طور باید لباس پوشید. موهای‌شان هوا را به آتش می‌کشد.

@phobicool
_عامه پسند
#بوکوفسکی
Das Alleinsein hat eine Kraft über mich, die nie versagt.

تنهایی بر من چنان نفوذی دارد که هرگز خطا نمی‌کند.

@phobicool

#فرانتس_کافکا
برای تشخیص زنده یا مرده بودن یک انسان به شرف او نگاه کنید نه به نبض او.

@phobicool

#ارنستو_چگوارا
دو پیکر بی جان
در آمیخته در هم
با رنگهایی سرد
با سردی هوسهای پر از نیرنگ
در آغوش چه کسی صبح را میهمانند
خود هم نمیدانند
یکی غمگین و افسرده درد میکشد
یکی در خفا عشق بازی و
آه سرد و شرنگ میکشد...
درد هایت که آرام میشود
تازه میفهمی دردی دیگر پشت دردهایت در خواب ناز بوده است!
در دلم زخمیست که خونابه اش کارزار آینده ای غماز است...
کاش مغزم را کابوس های در بیداری چونان موریانه به تاراج برند

@phobicool
#مهسا_طلوع
شب بود
باران خفیفی میباریدُ و من
سُر میخوردم لا به لای انگشتان کشیده ات
و آرامِ من از تو بود
غرقه شدی در خواب و
_اینک
بگذریم
اصلا همین که در آغوشت بگیرم و بخوابم
خود شعری میشود
برای لالایی های شبانه ام
آهنگسازش هم همین بارانِ خودمان که
خفیف میبارد و گاه شدید میگیرد
پس آغوشت سهمِ من
از خوابی که در آن با پرنیانِ لولیوشِ مغموم غرقِ رویایی
که تو خود شعری ولی فراوان غمگین..!
میخوانم و میخوابمت ای گیاه
عاقبت سپید پوش بسترم خواهی شد...
بگذار تا بیماری را بیاموزمت،
آغوشِ تو بیتُ الغزلِ معرفت است
در عینِ بی وفایی...

@phobicool
#مهسا_طلوع
«رو به باغ رفت، پا به علفزار گذاشت، آوای سیرسیرک‌ها او را احاطه کرد. زیر شاخه‌های توت بر تخته‌سنگی نشست و ساقه‌ی خشک گندمی را از زمین برداشت بین دو انگشت چرخاند، فکر کرد؛ چه زندگی ملال‌آوری، بلاهت محض، دور باطل، آسیاب دوباره به آنها برگشته بود بی‌فایده، هیچ‌چیز عوض نمی‌شد، زندگی او شبیه تعطیلاتی پایان‌ناپذیر ادامه می‌یافت...»

@phobicool

#غزاله_علیزاده
#ملک_آسیاب
همه ی ما در خراب کردنِ زندگی خود متخصص هستیم .
خودمان را به وضعی می کشانیم که هیچ کس نمی تواند راهی پیش پایمان بگذارد .
آن وقت، نه راه پس داریم نه راه پیش ..!

@phobicool
_میشل عزیز
#ناتاليا_گينزبورگ
من ابتدا خاطره چشمهايش را فراموش كردم ، بعد خاطره اندام بلندش را. لبخندش را تا هنگامي كه ميتوانستم به يادم داشتم و سپس ، سه سال قبل ، آن را نيز فراموش كردم. كمي پيش ، ناگهان ، همين كه داشتم نامه اش را از دست خانم ميگرفتم ، آن لبخند نيز بازگشت ؛ تصور كردم آنی را ميبينم كه لبخند ميزند...

@Phobicool
#Jean_Paul_Sartre

#ژان_پل_سارتر
#تهوع