| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.77K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
Le Moulin de Blute-Fin (1886)
By Vincent van Gogh
حراجِ میراثِ بینوایی‌ست
بسم‌اللّه

مَرکبِ شکسته‌ای که در آب افتاد
عشقی که قراضه شد
غمی که برقرار مانْد
از سال‌های جهنّمِ تودرتو
که راهزنان چپاولش کردند
در بیرونِ زمان
و خساراتی که پرداخته می‌شوند
در آینده و حال
به جُرمِ عشقْ به جنسیّتِ معکوسی
که در دروغ درخشید
مسدود و محال ماند
ولی طعمِ خوشگوارش را
از یاد نبرده
به زجر مبدّل کرد

و با این‌همه
میانِ مجموعه‌ی دردهای بی‌کران
من عشق را پیر کردم و او کُشت مرا

@Phobicool
#رضا_زاهد
Eve (1896)
Painting By Lucien Lévy-Dhurmer
وقتی که تشنه‌ی همه آب‌های عالم بود
دریا به ساحلی برهوتش افکند
که کرکسانش در هرم خاک
آتش گرفته بودند.
و اینک که جرعه‌ای تنها آرامش می‌کند
تلخابه‌ای رگانش را می‌فرساید
و خشک می‌کند اندامش را ؛
چندان که در کنار پنجره انگار
سنگی‌ست
کز قله‌ای فرو می‌افتد
@Phobicool
#محمد_مختاری
The Sleeping Smoker (1973)
by Salvador Dali
قلب خانه‌ای است با دو اتاق خواب. در یکی، رنج و در دیگری شادی زندگی می‌کند. نباید خیلی بلند خندید، وگرنه رنج در اتاق دیگری بیدار می‌شود.

- شادی چطور؟
از سر و صدای رنج بیدار نمی‌شود؟

نه، گوش شادی سنگین است.
صدای رنج را در اتاق مجاور نمی شنود.
کافکا تصدیق کرد: "درست است. و به همین علت است که مردم معمولا فقط ادای خوشحالی را در می‌آورند و گوش‌شان را از پنبه خوشی پر می‌کنند. مثلا من. من تظاهر به شادی می‌کنم تا بتوانم در پس آن محو شوم. خنده‌ی من دیواری سیمانی است.
@Phobicool
#گوستاو_یانوش
_گفتگو با کافکا
ترجمه‌ی #فرامرز_بهزاد
کاش پرنده‌ای بودم
و فضای شاخ و برگ‌ها مال من بود
و آبی آسمان
در ته چشمانم می‌رقصید
و باد
از سنگینی تن من می‌کاست
کاش پرنده‌ای بودم
و شاخ و برگ درختان
مرا از زمین جدا می‌کردند
@Phobicool
#بیژن_جلالی
Wondrous Birds, (1892)
by Hans Thoma (1839—1924)
Heavy Heart
Love Like Birds
I make little jumps
on the ceiling
I can cause I fly, I fly, fly...
🎼@Phobicool
صاحب ناپذير
رانده
ميان باد ، ميان سال‌ها
ديار ناپذيرا :
خيره و در اشغال
بپر
چه تفاوت به كجا...
از شب، به شب!

@Phobicool
#سيروس_آتابای
ترجمه‌ی #بيژن_الهی
Island Landscape on Lake Constance at the Full Moon
Painting By Carl Rodeck
خورشید را در آسمان
منتظر گذاشته‌اند و رفته‌اند
او هم برای فراموشی دردش
به زندگی كوچك ما چسبیده
كاش؛ كاری از دست ما برمی‌آمد...
@Phobicool
#شهرام_شیدایی
Coucher de soleil à Douarnenez (1883)
By Pierre-Auguste Renoir
چه کسی غارت لبخند شنیده است و ره‌آورد اشک ؟ دستت را به من بده ، گریه نکن ، بگذار تا دانه‌های اشک را از گونه‌های کوچک پژمرده‌ات دور کنم . دخترک تنها ، پسرک تنها ، هیچ می‌دانی که من از زمانی چه دور ، به پس برگشته‌ام تا در کنار تو باشم ؟ در این خرابه‌های پُر خوف ، در این شب هولناک که زیر پا را نمی‌توان دید و بی خوف قدمی نمی‌توان برداشت . چه آفتاب داغی ، چه روز خوشی ، بوی دلپذیر سکوت ابدی می‌آید . من تو را انتظار می‌کشم ، ای فرجام خوب ، جامت کجاست ؟ پیش بیاور تا از شراب پُر کنمش . جام‌های‌مان بر یک‌دیگر لبخند بزنند و ما بگوییم : فدا ، نوش...
@Phobicool
_ناگهان
#عباس_نعلبندیان
انگیزه های روانی از دیدگاه ژان پل سارتر @Degout
مسیح می‌گوید " برای رسیدن به ملکوت اعلا باید کودک بود"
@phobicool

_ جهان زیر سیگاری من است
#حسین_پناهی
The Oracle of Delphi (1936) By Jean Souverbie (French)
ﺧﺎﻧﻪ ﺯﻧﺪﺍﻥ
ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺯﻧﺪﺍﻥ
ﺻﺒﺢ ﺯﻧﺪﺍﻥ
ﺷﺐ ﺯﻧﺪﺍﻥ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺯﻧﺪﺍﻥ
ﺷﻌﺮ ﻫﻤﯿﻦﺟﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪه ﺍﺳﺖ
ﻭﻟﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﺗﺎﻥ ﺑﯿﺎﻭﺭﻡ
ﻫﯿﭻ ﮐﺠﺎ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻧﯿﺴﺖ
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﺳﺖ.
@phobicool

#سيد_على_صالحى