| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.77K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
جدایی تاريک است و گس
سهمِ خود را از آن می‌پذيرم.
تو چرا گريه می‌کنی؟
دستم را در دستِ خود بگير و بگو که در يادم خواهی بود
قول بده سری به خواب‌هايم بزنی
من و تو، چون دو کوه،
دور از هم جدا از هم
نه توانِ حرکتی نه اميدِ ديداری
آرزويم اما اين است که
عشق خود را با ستاره‌های نيمه‌شبان به سويم بفرستی
@phobicool

#آنا_آخماتووا
Lying naked woman (1955) By Pablo Picaso
ناله‌ها، سکوت‌ها، فحش‌ها، گریه‌ها و خنده‌های این آدمها همیشه خواب مرا پر از کابوس خواهد کرد!
@phobicool

_سه قطره خون
#صادق_هدایت
..موهایش از همه طرف سرازیر شد توی صورت و لیوان شامپاینش. خیلی مو داشت. تا کمرش. توی سرم هم رفت. توی ذهنم. شانه های خودش و افکار من را پوشاند..
@phobicool

#استیو_تولتز
_ ریگ روان
Aykut Aydogdu - Hold me together
او بلد راه بود
راه دل من ازکویر عبور کرد
وکویر دل او بود...
راهم در کویر گم شد...
وتنها اوبلد راه بود
@phobicool

#مریم_خیاط
زن پنجره را گشود
باد با هجومی، موهایش را، چون دو پرنده،
بر شانه‌اش نشاند
پنجره را بست.
دو پرنده بر روی میز بودند،
خیره در او
سرش را پایین آورد
در میانشان جا داد و آرام گریست ..
@phobicool


#یانیس_ریتسوس
می گیرمش ببوسمش؛
می خندد
و غرق می شود..
@phobicool

#رضا_براهنی
بی‌آن‌که تو را ببینم
در تو رها می‌شوم
و در کف دریا چشم می‌گشایم
رودم
و به غرقه در تو شدن، معتادم.

بی‌آن‌که بوی تو را بشنوم
ریشه‌های سیاهم در تاریکی بیدار می‌شوند
فریاد می‌زنند: بهار، بهار!
شاخه‌های درختم من
به آمدنت معتادم.

بی‌آن‌که بوی تو مستم کند
تا ده می‌شمارم
انگشتانم گرد کمرگاه مدادم تاب می‌خورند
و ترانه‌ای متولد می‌شود
که زادۀ دست‌های توست
شاعرم
به از تو سرودن معتادم.
@Phobicool
#شمس_لنگرودی
An Italian Girl with Doves
Painting by Raffaello Sorbi
آن‌قدر به خودم گوش می‌دهم
كه رودخانه‌ی گِل‌آلود زلال می‌شود
كلمه‌ها برای بيرون آمدن بال‌بال می‌زنند
پرنده‌ها تمامِ شاخه‌های دُور و برم را می‌گيرند

كلمه‌ها چيزی می‌خواهند ، پرنده‌ها چيزی
و رودخانه آن‌قدر زلال شده
كه عزيزترين مُرده‌ات را بی‌صدا كنارت حس می‌كنی
چشم‌هایت را می‌بندی
حرف نمی‌زنی ، ساعت‌ها
اين درکِ من از توست :
در سكوتت مُرده‌ها جا‌به‌جا می‌شوند
ــ كسی كه منم ، اما كلمه‌ی تو با آن آمد ــ
طول می‌كشد ، سكوتت طول می‌كشد
آن‌قدر كه پرنده‌ها به تمام بدنت نوک می‌زنند
و چيزی می‌خواهند كه تو را زجر می‌دهد
ــ از هيچ‌كس نتوانسته‌ام ، نمی‌توانم جدا شوم ــ
اين درکِ من از ، من و توست

به جاده‌ها نمی‌انديشی ، به كشتی‌ها نمی‌انديشی
به فكر استخوان‌هايت در خاكی
استخوان‌هايی كه بی‌شک آرام نخواهند شد

من از سكوت تو بيرون می‌آيم
و می‌دانم آدم‌های زيادی در تو زجر می‌كشند
و می‌دانم كه رفته‌رفته
در اين فرش كهنه
در اين دودكش روبه‌رو
در اين درختِ باغچه ريشه می‌كنی
و می‌دانم كه تو سال‌هاست در من
حرف نمی‌زنی
حرف نمی‌زنی
حرف نمی‌زنی.
@Phobicool
#شهرام_شیدایی
Le Moulin de Blute-Fin (1886)
By Vincent van Gogh
حراجِ میراثِ بینوایی‌ست
بسم‌اللّه

مَرکبِ شکسته‌ای که در آب افتاد
عشقی که قراضه شد
غمی که برقرار مانْد
از سال‌های جهنّمِ تودرتو
که راهزنان چپاولش کردند
در بیرونِ زمان
و خساراتی که پرداخته می‌شوند
در آینده و حال
به جُرمِ عشقْ به جنسیّتِ معکوسی
که در دروغ درخشید
مسدود و محال ماند
ولی طعمِ خوشگوارش را
از یاد نبرده
به زجر مبدّل کرد

و با این‌همه
میانِ مجموعه‌ی دردهای بی‌کران
من عشق را پیر کردم و او کُشت مرا

@Phobicool
#رضا_زاهد
Eve (1896)
Painting By Lucien Lévy-Dhurmer