| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.75K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
هميشه به اين فكر ‌مى‌كنم كه علت گريه چيست: در هنگام گريه، بدن‌مان در حال مبارزه با چيزی‌ست كه ذهن و قلبمان نمی‌توانند آن ‌را توجيه كنند.

@Phobicool
_دور از خانه
#سارو_برایرلی
کاش دنیا دست زن ها بود، زن ها که زاییده اند یعنی خلق کرده اند و قدر مخلوق خودشان را میدانند. قدر تحمل و حوصله و یکنواختی و برای خود هیچ کاری نتوانستن را. شاید مردها چون هیچ وقت خالق نبوده اند، آن قدر خود را به آب و آتش میزنند تا چیزی بیافرینند. اگر دنیا دست زن ها بود، جنگ کجا بود؟

@phobicool
_سووشون
#سیمین_دانشور
نوعى تنهايى در اين جهان بسيار بزرگ وجود دارد كه آن را فقط در حركت عقربه هاى يك ساعت مى توان شناخت، مردم خسته اند.
چه با عشق،چه بى عشق..

@phobicool
#چارلز_بوكفسكى
یک شب با خدای‌شان حرف زدم. گفتم: "سلام! چرا هیچ‌وقت نمی‌گویی اگر فقط یک بار دیگر انسانی یک انسان دیگر را عذاب دهد همه چیز را تمام می‌کنم؟ چرا هیچ‌وقت نمی‌گویی اگر یک نفر دیگر زاری کند چون انسان دیگری پایش را روی گلویش گذاشته، دوشاخه را از برق می‌کشم؟ امیدوارم این‌ها را بگویی، سرِ حرفت هم بایستی. قانونِ سه بار ارتکاب جرم مساوی است با مرگ، تنها چیزی است که باعث می‌شود آدمیان رفتارشان را اصلاح کنند. خداوندا، الان وقت سخت‌گیری است. ارفاق فایده‌ای ندارد. سیل‌های مبهم و رانش‌های غیرشفاف دیگر پاسخگو نیستند. تحمل صفر. سه جرم. اخراج."

@phobicool
#جزء_از_کل
#استیو_تولتز
نه راهى به رويا مى‌رسد
نه رويايى به راه

برمى‌گردم
به رنگ‌هاى رفته‌ى دنيا

به موهاى مادرم
پيش از آن كه پدر ببافدش
به خاک
پيش از آن كه تو در آن به خواب روى
و آن كتابِ كوچكِ غمگين:
پيامبر شدن در جزيره ى متروک

از هم
به هم گريخته‌ايم
از خاک
به زير خاک
و انگار تمام جاده‌ها را
با پرگار كشيده است
و انگار مرگ نقطه‌اى‌ست
كه به پايان تمام جمله‌ها مى‌آيد

و آن پرنده‌ى كوچک
كه روياى من و تو بود
در دهانش برگى گذاشته‌اند
تا سكوت كند

از شب به شب گريخته‌ايم

دست‌هايت را به تاريكى فرو ببر
و هرچه را لمس كردى
باور كن.

@phobicool

#گروس_عبدالملکیان
ﻭﻗﺘﯽ ﯾﮏ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺩﺵ ، ﺧﻮﺩﺵ ﺭﺍ
ﻗﻠﻘﻠﮏ ﺩﻫﺪ ، ﻣﻐﺰﺵ ﺩﺭﮎ می‌کند ﮐﻪ
ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻗﻠﻘﻠﮑﺶ ﻧﻤﯽﺁﯾﺪ .

«بیشعوﺭﯼ» ﻫﻢ دقیقا ﻣﺜﻞ ﻫﻤﯿﻦ است ،
خیلی‌ها نمی‌فهمند ﮐﻪ ﺷﻌﻮﺭ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ !

@phobicool
#خاویر_کرمنت
چشم‌هایم به تماشای تو از دور ندارد عادت
یا به این که بروی و بروم از یادت
شعر لورکا وسط حافظه‌ام چپ کرده
زلف بر باد نده تا ندهم بر بادت
مسکوی یخ زده ات رفت و مرا کشت کسی
مانده ام در وسط گرمی عشق آبادت
روح آزرده‌ی من در تو هگل می خواند
بی‌فروغم وسط قصه‌ی فرخزادت

چشم‌هایی که به من خیره شده…می پاید
چشم‌هایت که به این صورتکم می‌آید

ساعت پنج شد و وقت سخنرانی تو
ساعت پنج شد و موقع ویرانی تو
ساعت پنج و من و گاو و تو و خون بازی
ما و ما های من و ما و رجزخوانی تو
به مساوات همه اهل جهان را کردی
من و ما خیس تو و حالت بارانی تو
ما که در بند توییم و همگی آزادیم
خوش به حال همه‌ی مردم زندانی تو

چشم‌هایی که به من خیره شده…می پاید
چشم‌هایت که به این صورتکم می‌آید

روزها رفت و من و عشق و تو را برد کسی
روزها رفت و درون من و تو مُرد کسی
روزها رفت و کسی قصه‌ی ما را ننوشت
روزها رفت و در این حادثه پژمرد کسی
روزها…بی‌هدف و گیج و پر از پایان است
می‌نویسد ته خط، قصه ی ابزورد، کسی
گاوها حین چرا شعر تو را می خوانند
کارگرهای جهان مُت…و مرا خورد کسی

چشم‌هایی که به من خیره شده…می پاید
چشم‌هایت که به این صورتکم می‌آید

@phobicool

#حمیدرضا_امیرخانی