Roads
Portishead
Mood 🦋
Juliana Seraphim
#Palestinian_artist
#Palestinian_artist
انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یک روز آن پرنده
نمایان شد
انگار از خطوط سبز تخیل بودند
آن برگهای تازه که در شهوت نسیم نفس میزدند
@phobicool
#فروغ_فرخزاد
نمایان شد
انگار از خطوط سبز تخیل بودند
آن برگهای تازه که در شهوت نسیم نفس میزدند
@phobicool
#فروغ_فرخزاد
مردم گمان میکنند که اگر کسی رنج میبرد برای این است که مثلاً معشوقش یک روزه مرده است. و حال آنکه رنج حقیقی او جدی تر از این است; رنج میبرد چون میبیند غصه هم دوام ندارد. حتی درد هم بیمعنی است.
ولی امروز حس میکنم که از سالهای گذشته هم آزادترم ، چون از یادها و امیدهای واهی رها شدهام.
من میدانم که هیچ چیز دوام ندارد!
@phobicool
_ کالیگولا
#آلبر_کامو
ولی امروز حس میکنم که از سالهای گذشته هم آزادترم ، چون از یادها و امیدهای واهی رها شدهام.
من میدانم که هیچ چیز دوام ندارد!
@phobicool
_ کالیگولا
#آلبر_کامو
من آن جهنمم که شما رنج هایش را در خواب هایتان تکرار می کنید
خورشید، هیمه ای است مدور که در من است ...
@phobicool
#رضا_براهنی
خورشید، هیمه ای است مدور که در من است ...
@phobicool
#رضا_براهنی
جدایی تاريک است و گس
سهمِ خود را از آن میپذيرم.
تو چرا گريه میکنی؟
دستم را در دستِ خود بگير و بگو که در يادم خواهی بود
قول بده سری به خوابهايم بزنی
من و تو، چون دو کوه،
دور از هم جدا از هم
نه توانِ حرکتی نه اميدِ ديداری
آرزويم اما اين است که
عشق خود را با ستارههای نيمهشبان به سويم بفرستی
@phobicool
#آنا_آخماتووا
سهمِ خود را از آن میپذيرم.
تو چرا گريه میکنی؟
دستم را در دستِ خود بگير و بگو که در يادم خواهی بود
قول بده سری به خوابهايم بزنی
من و تو، چون دو کوه،
دور از هم جدا از هم
نه توانِ حرکتی نه اميدِ ديداری
آرزويم اما اين است که
عشق خود را با ستارههای نيمهشبان به سويم بفرستی
@phobicool
#آنا_آخماتووا
نالهها، سکوتها، فحشها، گریهها و خندههای این آدمها همیشه خواب مرا پر از کابوس خواهد کرد!
@phobicool
_سه قطره خون
#صادق_هدایت
@phobicool
_سه قطره خون
#صادق_هدایت
Non Believer
London Grammar
Alternative/Indie
..موهایش از همه طرف سرازیر شد توی صورت و لیوان شامپاینش. خیلی مو داشت. تا کمرش. توی سرم هم رفت. توی ذهنم. شانه های خودش و افکار من را پوشاند..
@phobicool
#استیو_تولتز
_ ریگ روان
@phobicool
#استیو_تولتز
_ ریگ روان
او بلد راه بود
راه دل من ازکویر عبور کرد
وکویر دل او بود...
راهم در کویر گم شد...
وتنها اوبلد راه بود
@phobicool
#مریم_خیاط
راه دل من ازکویر عبور کرد
وکویر دل او بود...
راهم در کویر گم شد...
وتنها اوبلد راه بود
@phobicool
#مریم_خیاط
زن پنجره را گشود
باد با هجومی، موهایش را، چون دو پرنده،
بر شانهاش نشاند
پنجره را بست.
دو پرنده بر روی میز بودند،
خیره در او
سرش را پایین آورد
در میانشان جا داد و آرام گریست ..
@phobicool
#یانیس_ریتسوس
باد با هجومی، موهایش را، چون دو پرنده،
بر شانهاش نشاند
پنجره را بست.
دو پرنده بر روی میز بودند،
خیره در او
سرش را پایین آورد
در میانشان جا داد و آرام گریست ..
@phobicool
#یانیس_ریتسوس