| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.78K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
هرگز عاقل نشو
هميشه ديوانه بمان
مبادا بزرگ شوی
کودک بمان
در اندوه پايانی عشق
طوفان باش
و اين گونه بمان
مثل ذرات غبار در هوا پراکنده شو
مرگ عيب‌جويی می‌کند
با اين همه عاشق باش
وقتی می‌ميری
@phobicool
#عزيز_نسين
ترجمه‌ی #مژگان_دولت‌آبادی
نوازش گل‌های شیپوری بنفش
و رفتار نسیم
بر چمن مخملین
که کرت به کرت
پلک‌هایش را بر می‌داشت
این صدای پای صبح «مرا»ست
که باز آرام‌آرام
قدم بر می‌دارد
و سکوت‌ها را گام به گام بیدار می‌کند.
دیروز در آن دامنه، این همه گل‌های زرد نبود؟
یا بود اما نه این همه زیبا؟!
حیف که «مهریک هنوز خوابیده است
چه سپیده‌ای؟ نگاه! که خورشید
چگونه بر پشقاب سفید تابیده است.
@phobicool
#محمد_حقوقی
Painting By Georgia O'Keeffe
آدم های کمی در جهان وجود دارند که می توان با آن ها از چیزهای بی اهمیت سخن گفت. سپری کردن دو ساعت با یک نفر بی آن که حتی یک کلمه حرف بزنی نقطه ی اوج دوستی است...
تنها با دوستان بسیار خوب می توانی از اموری مهمل سخن بگویی. فوکو نه تنها مرا به ستایش وا می داشت، بلکه مرا می خنداند. ما اغلب با یکدیگر سخن نمی گفتیم. بی هیچ اندوهی حس می کردم که دست آخر من به او نیاز داشتم و او به من نیاز نداشت.
@phobicool
_یک زندگی
#ژیل_دلوز
دنیا رو هرج و مرج برداشته.!
چرا؟...
چون هیچ لبخندی نیست
هیچ روز خوبی نیست
هیچ صلحی نیست
هیچ!....
@phobicool
_تمام نخ
#شل_سیلورستاین
Painting By Girolamo Induno
در پَسِ هر قانون
اتهامی که به ما بخشودند
حق بی‌باوریِ ما بود
آه.. ــ
جرم سنگینی بود
که صبورانه تحمل کردیم.
@phobicool
#نصرت_رحمانی
چرا شما همه
از نابودی گلهای بنفشه
در سیلاب بهاری
عبرت نگرفتید
سکوت کردید
پس چگونه می‌خواهید
به نجات ما در هیاهوی
انگورها بیایید
این تصمیم طولانی شما
شباهت به سوگواری
پرنده‌ها در باد و باران دارد
همه‌ی شما
در بهاران
فلز تفته‌ای را
بر سرنوشت ما گذاشتید
بعد
به تماشا ایستادید.
@phobicool
#احمدرضا_احمدی
Painting By Carl Vilhelm Holsoe
و گاه بی آن که بدانیم در شب سخن می‌گوییم
و صبح از چشم خود می‌فهمیم
گریسته‌ایم
آن قدر که در پلک‌هایمان
انارهایِ شکسته بسیار است...
@phobicool
#هرمز_علیپور
Belladonna of Sadness (1973)
By Eichi Yamamoto
ما در چاهک دنیا زندگی می‌کنیم” شنیدی؟ زرین کلا بقچه در دست می‌گذرد: بی‌رحمید! لعنت به هرچی بی‌رحمی! ـ نه؛ داشتم پیدا می‌کردمت. صدها مثل من گم بودند و تو از سایه درآوردی. چرا باید بمیری؟ زنی تکیده از تاریکی درمی‌آید: منم ـ آبجی خانم؛ یکی از آن همه کسانی که در نوشته‌های تو خودکشی کرده. نشناختی؟ ما چشم به راه توایم. مرد بی‌چهره پیش می‌آید: “تاریکخانه” یادت هست؟ ما از کسانی هستیم که با قلم تو به‌دست خود مردیم؛ ما چشم به راه توایم. زرین کلا می‌گذرد: نه، هنوز کسان بسیاری منتظرند آن‌ها را بنویسی کسانی که روی خوش از زندگی ندیدند! لکاته کف پاهای خلخال به مچ بسته‌اش را به زمین می‌کوبد و دست‌های پر النگویش را می‌گشاید با پنجه بالا کشیده؛ سرش را بر گردن و چشم‌هایش را در چشم‌خانه می‌گرداند چون رقاصه‌ای هندی پیش بخوردانِ معبدی. مرد بی‌چهره صورتک هدایت را بر چهره می‌زند: فکر کن به آن‌ها که منتظر خواندن نوشته‌های تواَند! افسوس نمی‌خوری بر آن‌چه فرصت نوشتنش را پیدا نکردی؟ یعنی برایت تمامند؛ همه آن‌ها که با زندگی‌شان داستان‌هایت را نوشتی؟ داش‌آکل پیش می‌آید ولی به دیدن مرجانِ طوطی به‌دست چشمان خود را می‌بندد و تند رومی‌گرداند و اشکش راه می‌افتد: شما پرده را می‌بینید نه عروسک پشت پرده! “همه ما ادای زندگی را درآورده‌ایم.
@phobicool
_ روز آخر
#بهرام_بیضایی
به خودم جرات می‌دهم بگویم که ما کتاب‌هایی هستیم که خوانده‌ایم، نقاشی‌هایی که دیده‌ایم، آهنگ‌هایی که شنیده‌ایم و فراموش کرده‌ایم، خیابان‌هایی که قدم زده‌ایم. ما بچگی‌مان، خانواده‌مان، چندتایی دوست، معدودی عشق، بیش از چندتایی دلشکستگی هستیم. مجموعی که بی‌نهایت تفریق آن را کاسته است. زمان‌ها، سرگرمی‌ها و عقاید گوناگون ما را شکل داده‌اند.

@phobicool
#سرخیو_پیتول
به لاله‌زار بیا
لاله‌زار زخم‌هایم
و کمی بیت بیاور
شاید این سطر هم به سر آید
و من بنشینم به مداوای هلاک
@phobicool
#هوشنگ_آزادی‌ور
گُمان می‌رود به همین شیب
که از کنارِ خانه تا فرازِ تپّه
و آن چند درخت می‌رود.
چه نزدیکند!

من هیچ نمی‌گویم.
من هیچ نمی‌گویم. ـــــ
تنها، فشارِ ملایمی که مُشتِ تو می‌آرد
برین خوشه‌ی زرّینِ پُر تلألوی تاریک.
و این که با یک نگاه
گاه
چشم‌اندازْ کامل است.

تنها
توانِ کشیدنِ نفسی بلند
در فضای سفید ـــــ و خُفتن
در تمامی‌ آنچه به‌یاد می‌آید
از دیروز، پس از رگبار...
@phobicool
_دیدن
#بیژن_الهی
Painting By
Orlovsky Vladimir Donatovich
Title: Storm Clouds (1884)
آنچه مرا مجذوب می‌کند، قابلیت سازگاری‌مان است. مورد ما بی‌نظیر است، شرایط زندگی‌مان زیر و رو شده، بینشمان نسبت به دنیا کاملاً زیر سؤال رفته اما همچنان به زیستن ادامه می‌دهیم. اگر مسائل را با بی‌اعتنایی می‌نگریستیم، واکنش منطقی این بود که به زانو دربیاییم، گریه کنیم و منتظر مرگ بمانیم. اما نه. ما محکم ایستاده‌ایم... این‌جا تا یک یا دو سال دیگر اگر مرزها دوباره باز شوند، دستیابی مجدد به بیرون است که برایمان عجیب خواهد بود. حیوان ناطق این‌گونه است: دنیا جلو چشم‌هایش واژگون می‌شود و بعد از لحظه‌ای حیرت، جریان زندگی‌اش را از سر می‌گیرد؛ انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. اوضاع همیشه دوباره آرام می‌شود.
@phobicool
_روستای محو‌شده
#برنار_کی‌رینی
👍1
گروه تشنگان در پچ‌پچ افتادند:
«آیا این، همان ابرست کاندر پی هزاران روشنی دارد؟»
و آن پیر دروگر گفت با لبخند زهرآگین:
«فضا را تیره می‌دارد،
ولی هرگز نمی‌بارد!»
@phobicool


#مهدی_اخوان‌ثالث
.

ای... هی! زندگی چه نامرئی از انسان عبور می کند و می گذرد و تو را با خود می برد غرق در جاذبه ای نفسگیر ..!
@phobicool


#محمود_دولت_آبادی
_ سلوک
‏احساسم این است که من بیرون از زمان با تو بوده‌ام.
خارج از قلمرو زمان.
این‌ها همه تب‌وتاب است.
ناتوانی‌ است و خالی بودن.
اینجا هیچ چیز مرا پر نمی‌کند.
@phobicool


#بهمن_فرسی