بحث کردن با احمق؛
مثل کشتن پشه
روی صورت خودته...!
شاید پشه رو بکشی یا نه
اما در نهایت یه سیلی
به صورت خودت زده ای...!
@phobicool
#بودا
مثل کشتن پشه
روی صورت خودته...!
شاید پشه رو بکشی یا نه
اما در نهایت یه سیلی
به صورت خودت زده ای...!
@phobicool
#بودا
Dive Haft Sar
Seyed Hasan Aghamiri
دیو هفت سر - سید حسن آقا میری
@Aghamiri_videos
@Aghamiri_videos
این هم صبح...
صبح آمد و روشنایی پهن شد روی در و دیوار حیاطی که یک لنگه از در قدیمی فلزی اش کج، همچنان کج نیمه باز بود. انگار که باقی مانده بود نیمه باز، چنان که لنگه ی سنگین در خودش را فرو انداخته بود و نیمی از لبه ی پایینی اش گیر کرده بود توی زمین و خیلی زور می خواست که آن را از زمین جدا کنی و بکوشی چفت و جفتش کنی به لنگه ی سالم ایستاده، که آن لنگه هم در جای خود خشک شده بود و ده سانتی خاک و کل خشکیده آن را توی خودش قالب گرفته، بی نیاز انگار به باز و بسته شدن.
@phobicool
_بیرون در
#محمود_دولت_آبادی
صبح آمد و روشنایی پهن شد روی در و دیوار حیاطی که یک لنگه از در قدیمی فلزی اش کج، همچنان کج نیمه باز بود. انگار که باقی مانده بود نیمه باز، چنان که لنگه ی سنگین در خودش را فرو انداخته بود و نیمی از لبه ی پایینی اش گیر کرده بود توی زمین و خیلی زور می خواست که آن را از زمین جدا کنی و بکوشی چفت و جفتش کنی به لنگه ی سالم ایستاده، که آن لنگه هم در جای خود خشک شده بود و ده سانتی خاک و کل خشکیده آن را توی خودش قالب گرفته، بی نیاز انگار به باز و بسته شدن.
@phobicool
_بیرون در
#محمود_دولت_آبادی
هرگز عاقل نشو
هميشه ديوانه بمان
مبادا بزرگ شوی
کودک بمان
در اندوه پايانی عشق
طوفان باش
و اين گونه بمان
مثل ذرات غبار در هوا پراکنده شو
مرگ عيبجويی میکند
با اين همه عاشق باش
وقتی میميری
@phobicool
#عزيز_نسين
ترجمهی #مژگان_دولتآبادی
هميشه ديوانه بمان
مبادا بزرگ شوی
کودک بمان
در اندوه پايانی عشق
طوفان باش
و اين گونه بمان
مثل ذرات غبار در هوا پراکنده شو
مرگ عيبجويی میکند
با اين همه عاشق باش
وقتی میميری
@phobicool
#عزيز_نسين
ترجمهی #مژگان_دولتآبادی
نوازش گلهای شیپوری بنفش
و رفتار نسیم
بر چمن مخملین
که کرت به کرت
پلکهایش را بر میداشت
این صدای پای صبح «مرا»ست
که باز آرامآرام
قدم بر میدارد
و سکوتها را گام به گام بیدار میکند.
دیروز در آن دامنه، این همه گلهای زرد نبود؟
یا بود اما نه این همه زیبا؟!
حیف که «مهریک هنوز خوابیده است
چه سپیدهای؟ نگاه! که خورشید
چگونه بر پشقاب سفید تابیده است.
@phobicool
#محمد_حقوقی
Painting By Georgia O'Keeffe
و رفتار نسیم
بر چمن مخملین
که کرت به کرت
پلکهایش را بر میداشت
این صدای پای صبح «مرا»ست
که باز آرامآرام
قدم بر میدارد
و سکوتها را گام به گام بیدار میکند.
دیروز در آن دامنه، این همه گلهای زرد نبود؟
یا بود اما نه این همه زیبا؟!
حیف که «مهریک هنوز خوابیده است
چه سپیدهای؟ نگاه! که خورشید
چگونه بر پشقاب سفید تابیده است.
@phobicool
#محمد_حقوقی
Painting By Georgia O'Keeffe
آدم های کمی در جهان وجود دارند که می توان با آن ها از چیزهای بی اهمیت سخن گفت. سپری کردن دو ساعت با یک نفر بی آن که حتی یک کلمه حرف بزنی نقطه ی اوج دوستی است...
تنها با دوستان بسیار خوب می توانی از اموری مهمل سخن بگویی. فوکو نه تنها مرا به ستایش وا می داشت، بلکه مرا می خنداند. ما اغلب با یکدیگر سخن نمی گفتیم. بی هیچ اندوهی حس می کردم که دست آخر من به او نیاز داشتم و او به من نیاز نداشت.
@phobicool
_یک زندگی
#ژیل_دلوز
تنها با دوستان بسیار خوب می توانی از اموری مهمل سخن بگویی. فوکو نه تنها مرا به ستایش وا می داشت، بلکه مرا می خنداند. ما اغلب با یکدیگر سخن نمی گفتیم. بی هیچ اندوهی حس می کردم که دست آخر من به او نیاز داشتم و او به من نیاز نداشت.
@phobicool
_یک زندگی
#ژیل_دلوز
دنیا رو هرج و مرج برداشته.!
چرا؟...
چون هیچ لبخندی نیست
هیچ روز خوبی نیست
هیچ صلحی نیست
هیچ!....
@phobicool
_تمام نخ
#شل_سیلورستاین
Painting By Girolamo Induno
چرا؟...
چون هیچ لبخندی نیست
هیچ روز خوبی نیست
هیچ صلحی نیست
هیچ!....
@phobicool
_تمام نخ
#شل_سیلورستاین
Painting By Girolamo Induno
در پَسِ هر قانون
اتهامی که به ما بخشودند
حق بیباوریِ ما بود
آه.. ــ
جرم سنگینی بود
که صبورانه تحمل کردیم.
@phobicool
#نصرت_رحمانی
اتهامی که به ما بخشودند
حق بیباوریِ ما بود
آه.. ــ
جرم سنگینی بود
که صبورانه تحمل کردیم.
@phobicool
#نصرت_رحمانی
چرا شما همه
از نابودی گلهای بنفشه
در سیلاب بهاری
عبرت نگرفتید
سکوت کردید
پس چگونه میخواهید
به نجات ما در هیاهوی
انگورها بیایید
این تصمیم طولانی شما
شباهت به سوگواری
پرندهها در باد و باران دارد
همهی شما
در بهاران
فلز تفتهای را
بر سرنوشت ما گذاشتید
بعد
به تماشا ایستادید.
@phobicool
#احمدرضا_احمدی
Painting By Carl Vilhelm Holsoe
از نابودی گلهای بنفشه
در سیلاب بهاری
عبرت نگرفتید
سکوت کردید
پس چگونه میخواهید
به نجات ما در هیاهوی
انگورها بیایید
این تصمیم طولانی شما
شباهت به سوگواری
پرندهها در باد و باران دارد
همهی شما
در بهاران
فلز تفتهای را
بر سرنوشت ما گذاشتید
بعد
به تماشا ایستادید.
@phobicool
#احمدرضا_احمدی
Painting By Carl Vilhelm Holsoe
و گاه بی آن که بدانیم در شب سخن میگوییم
و صبح از چشم خود میفهمیم
گریستهایم
آن قدر که در پلکهایمان
انارهایِ شکسته بسیار است...
@phobicool
#هرمز_علیپور
و صبح از چشم خود میفهمیم
گریستهایم
آن قدر که در پلکهایمان
انارهایِ شکسته بسیار است...
@phobicool
#هرمز_علیپور
ما در چاهک دنیا زندگی میکنیم” شنیدی؟ زرین کلا بقچه در دست میگذرد: بیرحمید! لعنت به هرچی بیرحمی! ـ نه؛ داشتم پیدا میکردمت. صدها مثل من گم بودند و تو از سایه درآوردی. چرا باید بمیری؟ زنی تکیده از تاریکی درمیآید: منم ـ آبجی خانم؛ یکی از آن همه کسانی که در نوشتههای تو خودکشی کرده. نشناختی؟ ما چشم به راه توایم. مرد بیچهره پیش میآید: “تاریکخانه” یادت هست؟ ما از کسانی هستیم که با قلم تو بهدست خود مردیم؛ ما چشم به راه توایم. زرین کلا میگذرد: نه، هنوز کسان بسیاری منتظرند آنها را بنویسی کسانی که روی خوش از زندگی ندیدند! لکاته کف پاهای خلخال به مچ بستهاش را به زمین میکوبد و دستهای پر النگویش را میگشاید با پنجه بالا کشیده؛ سرش را بر گردن و چشمهایش را در چشمخانه میگرداند چون رقاصهای هندی پیش بخوردانِ معبدی. مرد بیچهره صورتک هدایت را بر چهره میزند: فکر کن به آنها که منتظر خواندن نوشتههای تواَند! افسوس نمیخوری بر آنچه فرصت نوشتنش را پیدا نکردی؟ یعنی برایت تمامند؛ همه آنها که با زندگیشان داستانهایت را نوشتی؟ داشآکل پیش میآید ولی به دیدن مرجانِ طوطی بهدست چشمان خود را میبندد و تند رومیگرداند و اشکش راه میافتد: شما پرده را میبینید نه عروسک پشت پرده! “همه ما ادای زندگی را درآوردهایم.
@phobicool
_ روز آخر
#بهرام_بیضایی
@phobicool
_ روز آخر
#بهرام_بیضایی
به خودم جرات میدهم بگویم که ما کتابهایی هستیم که خواندهایم، نقاشیهایی که دیدهایم، آهنگهایی که شنیدهایم و فراموش کردهایم، خیابانهایی که قدم زدهایم. ما بچگیمان، خانوادهمان، چندتایی دوست، معدودی عشق، بیش از چندتایی دلشکستگی هستیم. مجموعی که بینهایت تفریق آن را کاسته است. زمانها، سرگرمیها و عقاید گوناگون ما را شکل دادهاند.
@phobicool
#سرخیو_پیتول
@phobicool
#سرخیو_پیتول
به لالهزار بیا
لالهزار زخمهایم
و کمی بیت بیاور
شاید این سطر هم به سر آید
و من بنشینم به مداوای هلاک
@phobicool
#هوشنگ_آزادیور
لالهزار زخمهایم
و کمی بیت بیاور
شاید این سطر هم به سر آید
و من بنشینم به مداوای هلاک
@phobicool
#هوشنگ_آزادیور
گُمان میرود به همین شیب
که از کنارِ خانه تا فرازِ تپّه
و آن چند درخت میرود.
چه نزدیکند!
من هیچ نمیگویم.
من هیچ نمیگویم. ـــــ
تنها، فشارِ ملایمی که مُشتِ تو میآرد
برین خوشهی زرّینِ پُر تلألوی تاریک.
و این که با یک نگاه
گاه
چشماندازْ کامل است.
تنها
توانِ کشیدنِ نفسی بلند
در فضای سفید ـــــ و خُفتن
در تمامی آنچه بهیاد میآید
از دیروز، پس از رگبار...
@phobicool
_دیدن
#بیژن_الهی
Painting By
Orlovsky Vladimir Donatovich
Title: Storm Clouds (1884)
که از کنارِ خانه تا فرازِ تپّه
و آن چند درخت میرود.
چه نزدیکند!
من هیچ نمیگویم.
من هیچ نمیگویم. ـــــ
تنها، فشارِ ملایمی که مُشتِ تو میآرد
برین خوشهی زرّینِ پُر تلألوی تاریک.
و این که با یک نگاه
گاه
چشماندازْ کامل است.
تنها
توانِ کشیدنِ نفسی بلند
در فضای سفید ـــــ و خُفتن
در تمامی آنچه بهیاد میآید
از دیروز، پس از رگبار...
@phobicool
_دیدن
#بیژن_الهی
Painting By
Orlovsky Vladimir Donatovich
Title: Storm Clouds (1884)
آنچه مرا مجذوب میکند، قابلیت سازگاریمان است. مورد ما بینظیر است، شرایط زندگیمان زیر و رو شده، بینشمان نسبت به دنیا کاملاً زیر سؤال رفته اما همچنان به زیستن ادامه میدهیم. اگر مسائل را با بیاعتنایی مینگریستیم، واکنش منطقی این بود که به زانو دربیاییم، گریه کنیم و منتظر مرگ بمانیم. اما نه. ما محکم ایستادهایم... اینجا تا یک یا دو سال دیگر اگر مرزها دوباره باز شوند، دستیابی مجدد به بیرون است که برایمان عجیب خواهد بود. حیوان ناطق اینگونه است: دنیا جلو چشمهایش واژگون میشود و بعد از لحظهای حیرت، جریان زندگیاش را از سر میگیرد؛ انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. اوضاع همیشه دوباره آرام میشود.
@phobicool
_روستای محوشده
#برنار_کیرینی
@phobicool
_روستای محوشده
#برنار_کیرینی
👍1