| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.78K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
Bahare Gham Alood
Sajjad Afsharian
- دگر بینِ ما هَر چه بود، گذشته .
شراره‌یِ عشق هَمچو دود، گذشته .
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
گفت وگو با "ژولیت بینوش" درباره عباس کیارستمی
@phobicool
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
" COOKIE STRUCTURE "

videoperformance by :
#mustafa_parvin

performer :
mustafa parvin
mohammad jolani
murtaza parvin

1 dec 2019 | 11am
artist's personal home

(The chikens which used in performance were suffering from a virusic disease that had taken from aviculture)

(مرغهای به کار گرفته شده در اجرا مبتلا به بیماریهای ویروسی بوده اند که یک روز قبل، از مرغداری تهیه شده اند.)

#پرفورمنس_آرت
#مصطفى_پروین

*پ:ن: نظرات و نقدهای صاحب نظران بسیار حائز اهمیت هست چون بسیاری از هنرمندان در وضعیت کنونی جامعه محکوم به سیاستی زننده اند .
در کامنت ها حمایت کنید و اگر نقد به سزائی داشتید برای انتشار و حمایت از پرفورمرها و جماعت اهالی هنر بفرستید .
سپاسگزارم
بحث کردن با احمق؛
مثل کشتن پشه
روی صورت خودته...!
شاید پشه رو بکشی یا نه
اما در نهایت یه سیلی
به صورت خودت زده‌ ای...!
@phobicool

#بودا
این هم صبح...
صبح آمد و روشنایی پهن شد روی در و دیوار حیاطی که یک لنگه از در قدیمی فلزی اش کج، همچنان کج نیمه باز بود. انگار که باقی مانده بود نیمه باز، چنان که لنگه ی سنگین در خودش را فرو انداخته بود و نیمی از لبه ی پایینی اش گیر کرده بود توی زمین و خیلی زور می خواست که آن را از زمین جدا کنی و بکوشی چفت و جفتش کنی به لنگه ی سالم ایستاده، که آن لنگه هم در جای خود خشک شده بود و ده سانتی خاک و کل خشکیده آن را توی خودش قالب گرفته، بی نیاز انگار به باز و بسته شدن.
@phobicool
_بیرون در
#محمود_دولت_آبادی
هرگز عاقل نشو
هميشه ديوانه بمان
مبادا بزرگ شوی
کودک بمان
در اندوه پايانی عشق
طوفان باش
و اين گونه بمان
مثل ذرات غبار در هوا پراکنده شو
مرگ عيب‌جويی می‌کند
با اين همه عاشق باش
وقتی می‌ميری
@phobicool
#عزيز_نسين
ترجمه‌ی #مژگان_دولت‌آبادی
نوازش گل‌های شیپوری بنفش
و رفتار نسیم
بر چمن مخملین
که کرت به کرت
پلک‌هایش را بر می‌داشت
این صدای پای صبح «مرا»ست
که باز آرام‌آرام
قدم بر می‌دارد
و سکوت‌ها را گام به گام بیدار می‌کند.
دیروز در آن دامنه، این همه گل‌های زرد نبود؟
یا بود اما نه این همه زیبا؟!
حیف که «مهریک هنوز خوابیده است
چه سپیده‌ای؟ نگاه! که خورشید
چگونه بر پشقاب سفید تابیده است.
@phobicool
#محمد_حقوقی
Painting By Georgia O'Keeffe
آدم های کمی در جهان وجود دارند که می توان با آن ها از چیزهای بی اهمیت سخن گفت. سپری کردن دو ساعت با یک نفر بی آن که حتی یک کلمه حرف بزنی نقطه ی اوج دوستی است...
تنها با دوستان بسیار خوب می توانی از اموری مهمل سخن بگویی. فوکو نه تنها مرا به ستایش وا می داشت، بلکه مرا می خنداند. ما اغلب با یکدیگر سخن نمی گفتیم. بی هیچ اندوهی حس می کردم که دست آخر من به او نیاز داشتم و او به من نیاز نداشت.
@phobicool
_یک زندگی
#ژیل_دلوز
دنیا رو هرج و مرج برداشته.!
چرا؟...
چون هیچ لبخندی نیست
هیچ روز خوبی نیست
هیچ صلحی نیست
هیچ!....
@phobicool
_تمام نخ
#شل_سیلورستاین
Painting By Girolamo Induno
در پَسِ هر قانون
اتهامی که به ما بخشودند
حق بی‌باوریِ ما بود
آه.. ــ
جرم سنگینی بود
که صبورانه تحمل کردیم.
@phobicool
#نصرت_رحمانی
چرا شما همه
از نابودی گلهای بنفشه
در سیلاب بهاری
عبرت نگرفتید
سکوت کردید
پس چگونه می‌خواهید
به نجات ما در هیاهوی
انگورها بیایید
این تصمیم طولانی شما
شباهت به سوگواری
پرنده‌ها در باد و باران دارد
همه‌ی شما
در بهاران
فلز تفته‌ای را
بر سرنوشت ما گذاشتید
بعد
به تماشا ایستادید.
@phobicool
#احمدرضا_احمدی
Painting By Carl Vilhelm Holsoe
و گاه بی آن که بدانیم در شب سخن می‌گوییم
و صبح از چشم خود می‌فهمیم
گریسته‌ایم
آن قدر که در پلک‌هایمان
انارهایِ شکسته بسیار است...
@phobicool
#هرمز_علیپور
Belladonna of Sadness (1973)
By Eichi Yamamoto
ما در چاهک دنیا زندگی می‌کنیم” شنیدی؟ زرین کلا بقچه در دست می‌گذرد: بی‌رحمید! لعنت به هرچی بی‌رحمی! ـ نه؛ داشتم پیدا می‌کردمت. صدها مثل من گم بودند و تو از سایه درآوردی. چرا باید بمیری؟ زنی تکیده از تاریکی درمی‌آید: منم ـ آبجی خانم؛ یکی از آن همه کسانی که در نوشته‌های تو خودکشی کرده. نشناختی؟ ما چشم به راه توایم. مرد بی‌چهره پیش می‌آید: “تاریکخانه” یادت هست؟ ما از کسانی هستیم که با قلم تو به‌دست خود مردیم؛ ما چشم به راه توایم. زرین کلا می‌گذرد: نه، هنوز کسان بسیاری منتظرند آن‌ها را بنویسی کسانی که روی خوش از زندگی ندیدند! لکاته کف پاهای خلخال به مچ بسته‌اش را به زمین می‌کوبد و دست‌های پر النگویش را می‌گشاید با پنجه بالا کشیده؛ سرش را بر گردن و چشم‌هایش را در چشم‌خانه می‌گرداند چون رقاصه‌ای هندی پیش بخوردانِ معبدی. مرد بی‌چهره صورتک هدایت را بر چهره می‌زند: فکر کن به آن‌ها که منتظر خواندن نوشته‌های تواَند! افسوس نمی‌خوری بر آن‌چه فرصت نوشتنش را پیدا نکردی؟ یعنی برایت تمامند؛ همه آن‌ها که با زندگی‌شان داستان‌هایت را نوشتی؟ داش‌آکل پیش می‌آید ولی به دیدن مرجانِ طوطی به‌دست چشمان خود را می‌بندد و تند رومی‌گرداند و اشکش راه می‌افتد: شما پرده را می‌بینید نه عروسک پشت پرده! “همه ما ادای زندگی را درآورده‌ایم.
@phobicool
_ روز آخر
#بهرام_بیضایی