زندگی دریاست
این دریاها را
من بس دیدهام،-
و چشمهایی که
دریا بودهاند
با رنگهاشان
با موجهاشان
با گردابهاشان!
گذشته وداعی بود.
گذشتهها را من
به دریا ریختم
دریاها
(رنگین
رنگین)
رفتند،
موجها
(سنگین
سنگین)
خفتند،
گردابها...!»
@phobicool
#اسماعیل_شاهرودی
The Fog Warning (1885)
Painting By Winslow Homer
این دریاها را
من بس دیدهام،-
و چشمهایی که
دریا بودهاند
با رنگهاشان
با موجهاشان
با گردابهاشان!
گذشته وداعی بود.
گذشتهها را من
به دریا ریختم
دریاها
(رنگین
رنگین)
رفتند،
موجها
(سنگین
سنگین)
خفتند،
گردابها...!»
@phobicool
#اسماعیل_شاهرودی
The Fog Warning (1885)
Painting By Winslow Homer
و گفت کسی باید که به چشم نابینا بوَد
و به زبان لال و به گوش کر،
که تا او صحبت و حرمت را بشاید.
@phobicool
#تذکرة_الأولیاء
_ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی
#عطار_نیشابوری
و به زبان لال و به گوش کر،
که تا او صحبت و حرمت را بشاید.
@phobicool
#تذکرة_الأولیاء
_ذکر شیخ ابوالحسن خرقانی
#عطار_نیشابوری
پناهنده ای بودم از خاورمیانه؛
در جستجوی
الدورادوی آغوشت
از رنج ها گذشته ام،
اما ذهن تو
مرز پر تردد یونان بود ،
هوس غرق شدن مرا داشت
در دریایی از بی تفاوتی
و غرور...
@phobicool
#مجتبى_امیری
در جستجوی
الدورادوی آغوشت
از رنج ها گذشته ام،
اما ذهن تو
مرز پر تردد یونان بود ،
هوس غرق شدن مرا داشت
در دریایی از بی تفاوتی
و غرور...
@phobicool
#مجتبى_امیری
از چيزى حرف مىزد كه حرفش نبود.
به چيزى مىخنديد كه در خلوت
به گريهاش انداخته بود.
او با كسى بود كه دوستش نداشت و صورت كسى را پشت چشمانش داشت كه انكارش مىكرد.
او از آنچه نبود نقابى ساخته بود و آنچه را كه بود پشتش پنهان كرده بود...
@phobicool
#آلبر_کامو
به چيزى مىخنديد كه در خلوت
به گريهاش انداخته بود.
او با كسى بود كه دوستش نداشت و صورت كسى را پشت چشمانش داشت كه انكارش مىكرد.
او از آنچه نبود نقابى ساخته بود و آنچه را كه بود پشتش پنهان كرده بود...
@phobicool
#آلبر_کامو
👍1
برانژه: الکل میخورم که دیگر نترسم.
ژان: ترس از چه؟
برانژه: درست نمیدانم. از دلهرههایی که نمیشود اسم رویشان گذاشت. در این عالم وجود - میان مردم - خودم را ناراحت حس میکنم. خوب دیگر. آن وقت یک گیلاس میزنم تا آرام بشوم. راحت میکند. فراموشی میآورد. خودت را فراموش میکنی. خستهام... سالهاست که خستهام.
@phobicool
#اوژن_یونسکو
_کرگدن
ترجمه: جلال آل احمد
ژان: ترس از چه؟
برانژه: درست نمیدانم. از دلهرههایی که نمیشود اسم رویشان گذاشت. در این عالم وجود - میان مردم - خودم را ناراحت حس میکنم. خوب دیگر. آن وقت یک گیلاس میزنم تا آرام بشوم. راحت میکند. فراموشی میآورد. خودت را فراموش میکنی. خستهام... سالهاست که خستهام.
@phobicool
#اوژن_یونسکو
_کرگدن
ترجمه: جلال آل احمد
Cloudy Now
Blackfield
And a man who drinks just to drown the pain...
WE ARE THE FUCKED UP GENERATION!!!
WE ARE THE FUCKED UP GENERATION!!!
Smoking & Drinking (1860) By Honoré Daumier
خواهی نخواهی سیگار را برداشتم آتش زدم
چرا سیگار میکشم؟! خودم هم نمیدانم!
دو انگشت دست چپ را که لای آن سیگار است به لب میگذارم.
دود آن را در هوا فوت میکنم.
این هم یک ناخوشی است!
@phobicool
#صادق_هدایت
#زنده_بگور
خواهی نخواهی سیگار را برداشتم آتش زدم
چرا سیگار میکشم؟! خودم هم نمیدانم!
دو انگشت دست چپ را که لای آن سیگار است به لب میگذارم.
دود آن را در هوا فوت میکنم.
این هم یک ناخوشی است!
@phobicool
#صادق_هدایت
#زنده_بگور
Forwarded from ساعت چند و نیم (a)
ایستاده و آرام
به سمت آینه می خزم
با اضطراب دلهره آور تعویض چشم ها
و تازه می شود دل
از تماشای دو مروارید درخشان
بر کیسه پاره پوره یِ صورتم.
جهان پر از لبخند و پروانه سفید بود
کدام بود؟
این آینده کدام بود
که بهترین روزهای عمر را
حرام دیدارش کردم؟
@theMemOriEs
#حسین_پناهی
به سمت آینه می خزم
با اضطراب دلهره آور تعویض چشم ها
و تازه می شود دل
از تماشای دو مروارید درخشان
بر کیسه پاره پوره یِ صورتم.
جهان پر از لبخند و پروانه سفید بود
کدام بود؟
این آینده کدام بود
که بهترین روزهای عمر را
حرام دیدارش کردم؟
@theMemOriEs
#حسین_پناهی
شهرهاى ناشناس چه خوبند.
وقت و جاى آن است كه تصور كنى همهى كسانى كه جلويت سبز مىشوند، آدمهاى مهربانى هستند.
وقت روياست...!
@phobicool
#لویى_فردينان_سلين
_سفر به انتهای شب
وقت و جاى آن است كه تصور كنى همهى كسانى كه جلويت سبز مىشوند، آدمهاى مهربانى هستند.
وقت روياست...!
@phobicool
#لویى_فردينان_سلين
_سفر به انتهای شب
گفتم
دستهایت را
برای من بگذار و برو؛
من مىتوانم بدون تو
با سایههای دستهای تو
روی دیوار زندگی کنم..!
@phobicool
#احمدرضا_احمدی
دستهایت را
برای من بگذار و برو؛
من مىتوانم بدون تو
با سایههای دستهای تو
روی دیوار زندگی کنم..!
@phobicool
#احمدرضا_احمدی
نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من
فواره و رؤیا در تو بود
تالاب و سیاهی در من
در گذرگاهت
سرودی دگر گونه آغاز كردم
@phobicool
#احمد_شاملو
خنجر و فریادی در من
فواره و رؤیا در تو بود
تالاب و سیاهی در من
در گذرگاهت
سرودی دگر گونه آغاز كردم
@phobicool
#احمد_شاملو
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ما اینجاییم که آبجو بنوشیم
جنگ را تمام کنیم
و به نابرابریها بخندیم
و آنقدر خوب زندگی کنیم
که مرگ از گرفتن جانمان بر خود بلرزد.
@phobicool
#چارلز_بوکفسکی
جنگ را تمام کنیم
و به نابرابریها بخندیم
و آنقدر خوب زندگی کنیم
که مرگ از گرفتن جانمان بر خود بلرزد.
@phobicool
#چارلز_بوکفسکی