من از این رنجورم
دو ماهی حول هم
که خواست نشانه ی ماه تولد من باشند؟
پدرم،مادرم یا اسفند ؟
وقتی خلاف هم بود شنا کردنتان
من از چه رو میوه شدم؟
سهم من آبی اقیانوس بود
نه حصار برکه
نه در این خاک سرازیر شدن
زمستان را ولیکن سخت
دوست دارم
آنگاه که یخ ها میشکنند!
@phobicool
#مهساطلوع
دو ماهی حول هم
که خواست نشانه ی ماه تولد من باشند؟
پدرم،مادرم یا اسفند ؟
وقتی خلاف هم بود شنا کردنتان
من از چه رو میوه شدم؟
سهم من آبی اقیانوس بود
نه حصار برکه
نه در این خاک سرازیر شدن
زمستان را ولیکن سخت
دوست دارم
آنگاه که یخ ها میشکنند!
@phobicool
#مهساطلوع
🌵
این مرگ نبود که اهمیت داشت،
بلکه غم بود، شگفتی بود.
تعداد کمی از انسان های خوب شبانه گریه می کنند. تعداد انگشت شماری از آن ها.
چارلز بوکوفسکی
ترجمه: مازیار ناصری
@Wanderernwt
این مرگ نبود که اهمیت داشت،
بلکه غم بود، شگفتی بود.
تعداد کمی از انسان های خوب شبانه گریه می کنند. تعداد انگشت شماری از آن ها.
چارلز بوکوفسکی
ترجمه: مازیار ناصری
@Wanderernwt
مهسا طلوع در ویکی پدیا
عشق،
پرنده ی پرکنده ی سر بریده ایست
که بر شاخه ی آتش گرفته اش
می نشیند؛
و ترانه خوان
بریان می شود...
@phobicool
#علیرضا_روشن
پرنده ی پرکنده ی سر بریده ایست
که بر شاخه ی آتش گرفته اش
می نشیند؛
و ترانه خوان
بریان می شود...
@phobicool
#علیرضا_روشن
به م.طلوع:
بودن و با گیسوانِ رنگ شده نفس کشیدن،
خس خس سینه را به زجر بیرون دادن،
نقاشِ خطوط شرمگین بودن،
طلوعِ غم بر آسمان محنت شدن،
کارگر بودن،
آه از غمِ کارگر بودن...
@phobicool
#مازیار_ناصری
بودن و با گیسوانِ رنگ شده نفس کشیدن،
خس خس سینه را به زجر بیرون دادن،
نقاشِ خطوط شرمگین بودن،
طلوعِ غم بر آسمان محنت شدن،
کارگر بودن،
آه از غمِ کارگر بودن...
@phobicool
#مازیار_ناصری
تو،
عطرِ نجيبِ شعرهایِ منی
بانو!
طلوع وجودت گرمی بخش جانهایی که عاشقانه دوستت دارند
@phobicool
#مریم_خیاط
عطرِ نجيبِ شعرهایِ منی
بانو!
طلوع وجودت گرمی بخش جانهایی که عاشقانه دوستت دارند
@phobicool
#مریم_خیاط
طلوع تازه ای
هستی
بر بوم نقاشی ها
بر سپیدی برگ ها
ما را از نو
تصویر کن
ما را از نو
بنویس...
@phobicool
#مجتبى_امیری
هستی
بر بوم نقاشی ها
بر سپیدی برگ ها
ما را از نو
تصویر کن
ما را از نو
بنویس...
@phobicool
#مجتبى_امیری
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
لب بر لبت
چنانت به درخت بچسبانم به دلتنگى
كه درخت شوى
كه رفتن اگر بخواهى
نتوانى
كه بمانى
وگر سخن از رفتن كنى
بر اسبت بنشانم
پيشاروى خويش
در شبِ مهتاب
موى تو با يالِ اسب
هر دو در باد
موى تو از يالِ اسب
تشخيص نتوان داد
رويت از ماه به سمت خويش بگردانم
چنان ببوسمت به دلتنگى
كه ماه
آه بتابد
@phobicool
#علیرضا_روشن
چنانت به درخت بچسبانم به دلتنگى
كه درخت شوى
كه رفتن اگر بخواهى
نتوانى
كه بمانى
وگر سخن از رفتن كنى
بر اسبت بنشانم
پيشاروى خويش
در شبِ مهتاب
موى تو با يالِ اسب
هر دو در باد
موى تو از يالِ اسب
تشخيص نتوان داد
رويت از ماه به سمت خويش بگردانم
چنان ببوسمت به دلتنگى
كه ماه
آه بتابد
@phobicool
#علیرضا_روشن
غمگین و فسرده ست کلماتم
سه رخ در بوم نقاشی نشستم
خسته و دلمرده احوال
قلم لرزان و دست بی حس ،
- تومور در استخوان و ترس و قرص ها همدستند !
وای از کابوس ها
دستت را بده دستم
دنبال چه میگردم ؟
@phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
#Mahsa_Tolou 🇮🇷 — My Inside, #2005
سه رخ در بوم نقاشی نشستم
خسته و دلمرده احوال
قلم لرزان و دست بی حس ،
- تومور در استخوان و ترس و قرص ها همدستند !
وای از کابوس ها
دستت را بده دستم
دنبال چه میگردم ؟
@phobicool
#مهسا_طلوع
_ خونآبه
#Mahsa_Tolou 🇮🇷 — My Inside, #2005
به یاد ندارم که درون تخت خواب خزیده باشم،
اما صبح که می رسید، آنجا بودم.
@phobicool
#چارلز_بوکوفسکی
ترجمه: #مازیار_ناصری
اما صبح که می رسید، آنجا بودم.
@phobicool
#چارلز_بوکوفسکی
ترجمه: #مازیار_ناصری