آری اگر
در باز بود و
باز پرنده
پس در پرنده است
و همچنین اگر
در بسته بود و
بسته پرنده
پس باز در پرنده است
اما دری که باز نباشد
دیگر نه در،
که دیوار...
اما پرنده بسته اگر باشد
دیگر پرنده نیست،
که مردار...
@phobicool
#قیصر_امینپور
در باز بود و
باز پرنده
پس در پرنده است
و همچنین اگر
در بسته بود و
بسته پرنده
پس باز در پرنده است
اما دری که باز نباشد
دیگر نه در،
که دیوار...
اما پرنده بسته اگر باشد
دیگر پرنده نیست،
که مردار...
@phobicool
#قیصر_امینپور
به گمانم، ما موسیقی و عطر را اصلاً برای این دوست داریم که فضاهای قبلی زندگیمان را تداعی میکنند. این هم راهی است برای اینکه با مرگِ لحظه بجنگیم و آن را به زندگی بازگردانیم و سایهها و بازتابهایش را زنده کنیم، هرچند موقت.
@phobicool
_دانوب خاکستری
#غادة_السمان
Title: La danse (1909)
Painting By Henry Matisse
@phobicool
_دانوب خاکستری
#غادة_السمان
Title: La danse (1909)
Painting By Henry Matisse
Forwarded from ورق پاره های سرگردان
🌵
هنگامی که از او پرسیدند: چرا همواره جامه های سیاه بر تن میکنی؟
پاسخ داد: "من سوگوارِ زندگانی ام هستم."
آنتوان چخوف
برگردان: مازیار ناصری
@Wanderernwt
هنگامی که از او پرسیدند: چرا همواره جامه های سیاه بر تن میکنی؟
پاسخ داد: "من سوگوارِ زندگانی ام هستم."
آنتوان چخوف
برگردان: مازیار ناصری
@Wanderernwt
من از این رنجورم
دو ماهی حول هم
که خواست نشانه ی ماه تولد من باشند؟
پدرم،مادرم یا اسفند ؟
وقتی خلاف هم بود شنا کردنتان
من از چه رو میوه شدم؟
سهم من آبی اقیانوس بود
نه حصار برکه
نه در این خاک سرازیر شدن
زمستان را ولیکن سخت
دوست دارم
آنگاه که یخ ها میشکنند!
@phobicool
#مهساطلوع
دو ماهی حول هم
که خواست نشانه ی ماه تولد من باشند؟
پدرم،مادرم یا اسفند ؟
وقتی خلاف هم بود شنا کردنتان
من از چه رو میوه شدم؟
سهم من آبی اقیانوس بود
نه حصار برکه
نه در این خاک سرازیر شدن
زمستان را ولیکن سخت
دوست دارم
آنگاه که یخ ها میشکنند!
@phobicool
#مهساطلوع
🌵
این مرگ نبود که اهمیت داشت،
بلکه غم بود، شگفتی بود.
تعداد کمی از انسان های خوب شبانه گریه می کنند. تعداد انگشت شماری از آن ها.
چارلز بوکوفسکی
ترجمه: مازیار ناصری
@Wanderernwt
این مرگ نبود که اهمیت داشت،
بلکه غم بود، شگفتی بود.
تعداد کمی از انسان های خوب شبانه گریه می کنند. تعداد انگشت شماری از آن ها.
چارلز بوکوفسکی
ترجمه: مازیار ناصری
@Wanderernwt
مهسا طلوع در ویکی پدیا
عشق،
پرنده ی پرکنده ی سر بریده ایست
که بر شاخه ی آتش گرفته اش
می نشیند؛
و ترانه خوان
بریان می شود...
@phobicool
#علیرضا_روشن
پرنده ی پرکنده ی سر بریده ایست
که بر شاخه ی آتش گرفته اش
می نشیند؛
و ترانه خوان
بریان می شود...
@phobicool
#علیرضا_روشن
به م.طلوع:
بودن و با گیسوانِ رنگ شده نفس کشیدن،
خس خس سینه را به زجر بیرون دادن،
نقاشِ خطوط شرمگین بودن،
طلوعِ غم بر آسمان محنت شدن،
کارگر بودن،
آه از غمِ کارگر بودن...
@phobicool
#مازیار_ناصری
بودن و با گیسوانِ رنگ شده نفس کشیدن،
خس خس سینه را به زجر بیرون دادن،
نقاشِ خطوط شرمگین بودن،
طلوعِ غم بر آسمان محنت شدن،
کارگر بودن،
آه از غمِ کارگر بودن...
@phobicool
#مازیار_ناصری
تو،
عطرِ نجيبِ شعرهایِ منی
بانو!
طلوع وجودت گرمی بخش جانهایی که عاشقانه دوستت دارند
@phobicool
#مریم_خیاط
عطرِ نجيبِ شعرهایِ منی
بانو!
طلوع وجودت گرمی بخش جانهایی که عاشقانه دوستت دارند
@phobicool
#مریم_خیاط
طلوع تازه ای
هستی
بر بوم نقاشی ها
بر سپیدی برگ ها
ما را از نو
تصویر کن
ما را از نو
بنویس...
@phobicool
#مجتبى_امیری
هستی
بر بوم نقاشی ها
بر سپیدی برگ ها
ما را از نو
تصویر کن
ما را از نو
بنویس...
@phobicool
#مجتبى_امیری