| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.77K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
به آغوش موسیقی پناه بردم در خوابم؛
پری شدم در باد.
به آغوش داستانی پناه بردم در خوابم؛
موج دریا شدم.
به آغوش تابلو نقاشی ای پناه بردم در خوابم،
روشنای ستیغ کوه شدم.
در آغوش تو که آرام گرفتم در خوابم،
سلطان عاشق جهان شدم...
@phobicool

#شیرکو_بیکس
کسی بر بام خانه‌ام راه می‌رود
صدای پایش را می‌شنوم
که می‌گوید:
من مراقبت هستم
که در تنهایی گریه می‌کنی...

و من همچنان در تنهایی
به زبان مادری گریه می‌کنم
به زبان مادری...
@phobicool

#حسین_صفا
_ منجنیق
.
باکره با دامن پُفدار،
باکره‌ی انزوا،
گسترده بسان لاله‌یی
عظیم.

در ناوِ نورِ خود
می‌روی
از میان مدّ شهر،
از میان سرود‌های توفانی
و اخترانِ بلور.

باکره‌ با دامن پُفدار،
می‌روی
از میان رودِ خیابان،
به دریا
ریزان!
@phobicool



#فدريكو_گارسيا_لوركا
برگردانِ #بيژن_الهی
کتابِ #لوركا
The Titanic Days (1928) By René Magritte
A Witch at the Funeral by Freda Hurt (1970) by Barbara Walton
می‌روی، برمی‌گردی، قدم می‌زنی
ما نشسته‌ايم
ما ساکت و خاموش نگاه‌ات می‌کنيم
انگار بوی کبريت و کبوتر سوخته می‌آيد
می‌گويی يک نفر اين‌جا
اين گل سرخ را بوييده است
يک‌نفر اين‌جا بوی بوسه می‌دهد
يکی از ميان شما خوابِ ستاره ديده است ..
@phobicool


#سیدعلی_صالحی
آرمیده سالها صبورانه،
سایه‌ام که پوشاندم،
هیچ نخواستم!
روزِ شمار، بی‌گمان،
گلی می‌بوییدم
که زمانی میان چهره‌یی مقام داشت.

درد میامد، درد،
و به دَرها می‌خورد،
به درِ تمامی‌ی کاروانسراها می‌خورد
بلند‌ترین شاخِ نبات!.
@phobicool

#بیژن_الهی
_دیدن
دختر زیبا
تو نه شاعری، نه نقاش
من هر دو
اما
چه کسی میداند
چشمانت هر شب
شعرها را دزدکی تقدیمم می‌کنند
چه کسی میداند
انگشتان توست
که نقاشی هایم را می‌کشند.

اکنون از روزی می‌ترسم
که چشمانت و انگشتانت
این راز را فاش کنند
به خیابان، کوچه و دنیا بگویند:
این مرد نه شاعر است
نه نقاش
@phobicool


#شیرکو_بیکس
Workshop Interior (1882) By Léon Frédéric
آری اگر
در باز بود و
باز پرنده
پس در پرنده است
و همچنین اگر
در بسته بود و
بسته پرنده
پس باز در پرنده است
اما دری که باز نباشد
دیگر نه در،
که دیوار...
اما پرنده بسته اگر باشد
دیگر پرنده نیست،
که مردار...
@phobicool
#قیصر_امین‌پور
به گمانم، ما موسیقی و عطر را اصلاً برای این دوست داریم که فضاهای قبلی زندگی‌مان را تداعی می‌کنند. این هم راهی است برای این‌که با مرگِ لحظه بجنگیم و آن را به زندگی بازگردانیم و سایه‌ها و بازتاب‌هایش را زنده کنیم، هرچند موقت.
@phobicool
_دانوب خاکستری
#غادة_السمان
Title: La danse (1909)
Painting By Henry Matisse
🌵

هنگامی که از او پرسیدند: چرا همواره جامه های سیاه بر تن میکنی؟

پاسخ داد: "من سوگوارِ زندگانی ام هستم."

آنتوان چخوف
برگردان: مازیار ناصری

@Wanderernwt