به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر می کردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آوردند
به مادرم که در آینه زندگی می کرد
و شکل پیری من بود
و به زمین که شهوت تکرار من
درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت
سلامی دوباره خواهم داد
می آیم می آیم می آیم
با گیسویم ؛ ادامه بوهای زیر خاک
با چشمهایم ؛ تجربه های غلیظ تاریکی
با بوته ها که چیده ام از بیشههای
آن سوی دیوار
می آیم
می آیم
می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه
به آنها که دوست می دارند
و دختری که هنوز آنجا
در آستانه پرعشق ایستاده
سلامی دوباره خواهم داد ...
@phobicool
#فروغ_فرخزاد
Artwork By: Shirin Neshat
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر می کردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آوردند
به مادرم که در آینه زندگی می کرد
و شکل پیری من بود
و به زمین که شهوت تکرار من
درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت
سلامی دوباره خواهم داد
می آیم می آیم می آیم
با گیسویم ؛ ادامه بوهای زیر خاک
با چشمهایم ؛ تجربه های غلیظ تاریکی
با بوته ها که چیده ام از بیشههای
آن سوی دیوار
می آیم
می آیم
می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه
به آنها که دوست می دارند
و دختری که هنوز آنجا
در آستانه پرعشق ایستاده
سلامی دوباره خواهم داد ...
@phobicool
#فروغ_فرخزاد
Artwork By: Shirin Neshat
انگشتانم شاخههایی نازک و بیبرگند
که همیشه گنجشکی کوچک
آمادهی فرود آمدن بر آنهاست
فقط گنجشکها میدانند
چرا مشت من پیش باد باز است
فقط من می دانم
گنجشکها غمگینترین آوازشان را
کجا میخوانند...
@phobicool
#مانا_آقایی
که همیشه گنجشکی کوچک
آمادهی فرود آمدن بر آنهاست
فقط گنجشکها میدانند
چرا مشت من پیش باد باز است
فقط من می دانم
گنجشکها غمگینترین آوازشان را
کجا میخوانند...
@phobicool
#مانا_آقایی
اینجا همه چیز ...
نه در باره اش چیزی نخواهم گفت.
توان گفتنش را ندارم ...
@phobicool
–نام ناپذیر
#ساموئل_بکت
نه در باره اش چیزی نخواهم گفت.
توان گفتنش را ندارم ...
@phobicool
–نام ناپذیر
#ساموئل_بکت
با کدام بال میتوان
از زوال روزها و سوزها گریخت!
با کدام اشک میتوان
پرده بر نگاهِ خیره زمان کشید؟
با کدام دست می توان
عشق را به بند جاودان کشید؟
با کدام دست؟
@phobicool
–اسیر
#فروغ_فرخزاد
از زوال روزها و سوزها گریخت!
با کدام اشک میتوان
پرده بر نگاهِ خیره زمان کشید؟
با کدام دست می توان
عشق را به بند جاودان کشید؟
با کدام دست؟
@phobicool
–اسیر
#فروغ_فرخزاد
در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان،
ودر گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین زندگان بوده اند
@phobicool
#احمد_شاملو
برای خاطر زندگان،
ودر گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین زندگان بوده اند
@phobicool
#احمد_شاملو
حرفی برای گفتن
ندارم،
شعری برای آن که بخوانی
جایی، برای آنکه بدانی
کجایی.
آن ماه را، -که گفته بودم-
مالِ شما، نبود
آن آفتاب را، نمیدانستم
برگردانید
من، آتشام، کنارِ شما
بَد، میسوزد
باران،
بگو، ببارد
بشوید مرا،
جز یاد دوستانم،
و آن جراحتی که میدانی، ماندهست.
@phobicool
#علیاکبر_مهجوریان_نماری
_با یاسهای بعد از ما
ندارم،
شعری برای آن که بخوانی
جایی، برای آنکه بدانی
کجایی.
آن ماه را، -که گفته بودم-
مالِ شما، نبود
آن آفتاب را، نمیدانستم
برگردانید
من، آتشام، کنارِ شما
بَد، میسوزد
باران،
بگو، ببارد
بشوید مرا،
جز یاد دوستانم،
و آن جراحتی که میدانی، ماندهست.
@phobicool
#علیاکبر_مهجوریان_نماری
_با یاسهای بعد از ما
_
دست می کشد از خود
و از حسرتی به حسرت دیگر می غلتد
شرشر آب از بناگوش به شکاف سینه اش
و ناگهان آآه ه..
راز فصل های پیر را بگو ؟!
لب ها به بوسه ی فراموشی پینه بسته اند
راز پرندگان سیر از گلوله
و بی رحمی آغوش کاکتوس
که استخوان هارا تیرباران می کند
راز کودکی که
به خوابگاه معلولین انتقال می یابد
راز موریانه هایی که مغز جهان را پوک کرده اند
و از بزاق دهانشان بوسه سقط می شود
راز فصل های پیر را بگو !؟
@phobicool
#م_ب_آهو
دست می کشد از خود
و از حسرتی به حسرت دیگر می غلتد
شرشر آب از بناگوش به شکاف سینه اش
و ناگهان آآه ه..
راز فصل های پیر را بگو ؟!
لب ها به بوسه ی فراموشی پینه بسته اند
راز پرندگان سیر از گلوله
و بی رحمی آغوش کاکتوس
که استخوان هارا تیرباران می کند
راز کودکی که
به خوابگاه معلولین انتقال می یابد
راز موریانه هایی که مغز جهان را پوک کرده اند
و از بزاق دهانشان بوسه سقط می شود
راز فصل های پیر را بگو !؟
@phobicool
#م_ب_آهو
خیلی وقته که هردومون دیگه از چیزی نمیترسیم؛ اراده کنیم میمیریم. نسل ما کوشش میکنه که یه روز از حنجرهی ناسورش رد شه؛ حتی اگه صداش مثل قِل خوردن سنگریزه شنیده بشه.
@phobicool
#احمد_آرام
_ بیدار_نشدن در ساعت نمیدانم چند
@phobicool
#احمد_آرام
_ بیدار_نشدن در ساعت نمیدانم چند
کاش می آمد، از این پنجره، من
بانگ می دادمش از دور بیا
با زنم عالیه می گفتم : زن
( پدرم آمده در را بگشا.)
@phobicool
#نیما_یوشیج روز پدر مبارک ✨
بانگ می دادمش از دور بیا
با زنم عالیه می گفتم : زن
( پدرم آمده در را بگشا.)
@phobicool
#نیما_یوشیج روز پدر مبارک ✨
آدمی باید در ژرفترین شکل خود،
دریابد که زن چه تسلاییست ..
@phobicool
_ارادهی معطوف به قدرت
#فریدریش_نیچه
Portrait of persian women (1999) Realistic Painting; Oil on canvas,
By Morteza Katuzian
دریابد که زن چه تسلاییست ..
@phobicool
_ارادهی معطوف به قدرت
#فریدریش_نیچه
Portrait of persian women (1999) Realistic Painting; Oil on canvas,
By Morteza Katuzian
میخواهمت چنان که شب خسته خواب را
میجویمت چنان که لب تشنه آب را
محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیدهدمان آفتاب را
بیتابم آنچنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایستهای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بال پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی، میآفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را
@phobicool
#قیصر_امین_پور
میجویمت چنان که لب تشنه آب را
محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیدهدمان آفتاب را
بیتابم آنچنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایستهای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بال پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی، میآفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را
@phobicool
#قیصر_امین_پور