| Art Magazine | ژورنال هنری تمامیّت ارضی برای هنر ۰۰۰
6.77K subscribers
11.8K photos
854 videos
135 files
4.84K links
Download Telegram
روایت ناباور!
گل‌ها به آفتاب برمی‌گردند.
ستارهٔ کوچکی
که به ژرفای مه‌آلود درهٔ تاریک می‌درخشد
نه ستاره است و نه آتش
گلی است زرد
که شبانه
به بیتوتهٔ مسافران آسمان در خاک
از دست دختران بهشتی افتاده است...
اندُه مدار کودک
مِه از هم می‌پاشد
و تمامی گل‌ها
به آفتاب برمی‌گردند.
@phobicool
_ وصف گل سوری
#منوچهر_آتشی
مرا صدا می زنند مرا
عبور در هم نام ها
و بادبان ها
از باغ های گمشده
صندوق ها و سردابه های سنگین
آیین ها و آینه های شکسته
آنجا که نبوده ام
و من اینجام
مشرفِ ایشان
بی رنگ بی حوصله
پیچیده در ترمه ی ابریشم
رو به بار نخل
و بازتاب تیره ی کافور
مرا کشنده ای ست که آویز ارتفاع من ست
و دهانش مدام هولِ گریه می گیرد...
مرا که روی شانه های ایشان
هی برده می شوم
هی باز می گردم
عصر می شوم
صبح می شوم
شام می شوم
تا بارانی از نگاه ها
که با ارتفاع می گیرد
هر بار که بریزد
اما و تا هرگز
چتر سنگی ام را
کسی نمی گشاید.
@phobicool
_حسودی به سنگ
#فيروزه_ميزانی
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر می کردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آوردند
به مادرم که در آینه زندگی می کرد
و شکل پیری من بود
و به زمین که شهوت تکرار من
درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت
سلامی دوباره خواهم داد
می آیم می آیم می آیم
با گیسویم ؛ ادامه بوهای زیر خاک
با چشمهایم ؛ تجربه های غلیظ تاریکی
با بوته ها که چیده ام از بیشه‌های
آن سوی دیوار
می آیم
می آیم
می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه
به آنها که دوست می دارند
و دختری که هنوز آنجا
در آستانه پرعشق ایستاده
سلامی دوباره خواهم داد ...
@phobicool
#فروغ_فرخزاد
Artwork By: Shirin Neshat
"TheGarden of Adonis - 
Amoretta and Time" (1887)
‌ by John Dixon Batten (1860-1932)
انگشتانم شاخه‌هایی نازک و بی‌برگند
که همیشه گنجشکی کوچک
آماده‌ی فرود آمدن بر آن‌هاست
فقط گنجشک‌ها می‌دانند
چرا مشت من پیش باد باز است
فقط من می ‌دانم
گنجشک‌ها غمگین‌ترین آوازشان را
کجا می‌خوانند...
@phobicool
#مانا_آقایی
Diana goddess of hunt and moon
By David Gray
اینجا همه چیز ...
نه در باره اش چیزی نخواهم گفت.
توان گفتنش را ندارم ...
@phobicool

–نام ناپذیر
#ساموئل_بکت
با کدام بال می‌توان
از زوال روز‌ها و سوز‌ها گریخت!
با کدام اشک می‌توان
پرده بر نگاهِ خیره زمان کشید؟
با کدام دست می توان
عشق را به بند جاودان کشید؟
با کدام دست؟
@phobicool

–اسیر
#فروغ_فرخزاد
در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان،
ودر گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین زندگان بوده اند
@phobicool

#احمد_شاملو
حرفی برای گفتن
ندارم،
شعری برای آن که بخوانی
جایی، برای آن‌که بدانی
کجایی.

آن ماه را، -که گفته بودم-
مالِ شما، نبود
آن آفتاب را، نمی‌دانستم
برگردانید
من، آتش‌ام، کنارِ شما
بَد، می‌سوزد

باران،
بگو، ببارد
بشوید‌ مرا،
جز یاد دوستانم،
و آن جراحتی که می‌دانی، مانده‌ست.
@phobicool


#علی‌اکبر_مهجوریان_نماری
_با یاس‌های بعد از ما
پروانه‌ی سفید
بال‌هایش
چهار برگه برای داستانی کوتاه.
@phobicool


#رئام_الشمالی
_
دست می کشد از خود
و از حسرتی به حسرت دیگر می غلتد
شرشر آب از بناگوش به شکاف سینه اش
و ناگهان آآه ه..

راز فصل ها‌ی پیر را بگو ؟!

لب ها به بوسه ی فراموشی پینه بسته اند
راز پرندگان سیر از گلوله
و بی رحمی آغوش کاکتوس
که استخوان هارا تیرباران می کند

راز کودکی که
به خوابگاه معلولین انتقال می یابد
راز موریانه هایی که مغز جهان را پوک کرده اند
و از بزاق دهانشان بوسه سقط می شود

راز فصل های پیر را بگو !؟
@phobicool


#م_ب_آهو
خیلی وقته که هردومون دیگه از چیزی نمی‌ترسیم؛ اراده کنیم می‌میریم. نسل ما کوشش می‌کنه که یه روز از حنجره‌ی ناسورش رد شه؛ حتی اگه صداش مثل قِل خوردن سنگ‌ریزه شنیده بشه.
@phobicool


#احمد_آرام
_ بیدار_نشدن در ساعت نمیدانم چند
کاش می آمد، از این پنجره، من
بانگ می دادمش از دور بیا
با زنم عالیه می گفتم : زن
( پدرم آمده در را بگشا.)
@phobicool

#نیما_یوشیج روز پدر مبارک
Forwarded from Mind Of Mine (ᗰᗩᔕ Tolou)
#wallpaper
Googoosh, the goddess.