خیلی گریه کردم.
برای همه چیز گریه کردم.
برای تمام چیزهایی که در خودم دوست نداشتم برای حماقتهای ناخودآگاهی که مرتکب شده بودم و تمام چیزهایی که وقتی عقل رس شده بودم فکر میکردم هرگز گم نمی شوند.
از میدان اتوآل تا میدان کلیشی اشک ریختم.
در تمام پاریس اشک ریختم، و برای تمام زندگیام گریه کردم...
@phobicool
#آنا_گاوالدا
برای همه چیز گریه کردم.
برای تمام چیزهایی که در خودم دوست نداشتم برای حماقتهای ناخودآگاهی که مرتکب شده بودم و تمام چیزهایی که وقتی عقل رس شده بودم فکر میکردم هرگز گم نمی شوند.
از میدان اتوآل تا میدان کلیشی اشک ریختم.
در تمام پاریس اشک ریختم، و برای تمام زندگیام گریه کردم...
@phobicool
#آنا_گاوالدا
اگر جدا دلتان می خواهد پدر و مادرتان را اذیت کنید کمترین کاری که از شما برمی آید، رفتن به وادی هنر است. شوخی نمی کنم. با هنر نمی شود چرخ زندگی را چرخاند. هنر روشی بسیار انسانی برای تحمل پذیرتر کردن زندگی است. به خدا، سر و کله زدن با هر هنری -مهم نیست که کارتان را خوب بلد باشید یا نه- راهی است برای تعالی روحتان. توی حمام آواز بخوانید، قصه تعریف کنید، شعری برای یکی از رفقایتان بسرایید، حتا اگر شده یک شعر آبکی مزخرف! تا جایی که برایتان مقدور است این کارها را بکنید. پاداش عظیمی نصیبتان می شود. با این کار شما چیزی را خلق کرده اید.
@phobicool
#کورت_ونه_گات
_مرد بی وطن
@phobicool
#کورت_ونه_گات
_مرد بی وطن
روایت ناباور!
گلها به آفتاب برمیگردند.
ستارهٔ کوچکی
که به ژرفای مهآلود درهٔ تاریک میدرخشد
نه ستاره است و نه آتش
گلی است زرد
که شبانه
به بیتوتهٔ مسافران آسمان در خاک
از دست دختران بهشتی افتاده است...
اندُه مدار کودک
مِه از هم میپاشد
و تمامی گلها
به آفتاب برمیگردند.
@phobicool
_ وصف گل سوری
#منوچهر_آتشی
گلها به آفتاب برمیگردند.
ستارهٔ کوچکی
که به ژرفای مهآلود درهٔ تاریک میدرخشد
نه ستاره است و نه آتش
گلی است زرد
که شبانه
به بیتوتهٔ مسافران آسمان در خاک
از دست دختران بهشتی افتاده است...
اندُه مدار کودک
مِه از هم میپاشد
و تمامی گلها
به آفتاب برمیگردند.
@phobicool
_ وصف گل سوری
#منوچهر_آتشی
مرا صدا می زنند مرا
عبور در هم نام ها
و بادبان ها
از باغ های گمشده
صندوق ها و سردابه های سنگین
آیین ها و آینه های شکسته
آنجا که نبوده ام
و من اینجام
مشرفِ ایشان
بی رنگ بی حوصله
پیچیده در ترمه ی ابریشم
رو به بار نخل
و بازتاب تیره ی کافور
مرا کشنده ای ست که آویز ارتفاع من ست
و دهانش مدام هولِ گریه می گیرد...
مرا که روی شانه های ایشان
هی برده می شوم
هی باز می گردم
عصر می شوم
صبح می شوم
شام می شوم
تا بارانی از نگاه ها
که با ارتفاع می گیرد
هر بار که بریزد
اما و تا هرگز
چتر سنگی ام را
کسی نمی گشاید.
@phobicool
_حسودی به سنگ
#فيروزه_ميزانی
عبور در هم نام ها
و بادبان ها
از باغ های گمشده
صندوق ها و سردابه های سنگین
آیین ها و آینه های شکسته
آنجا که نبوده ام
و من اینجام
مشرفِ ایشان
بی رنگ بی حوصله
پیچیده در ترمه ی ابریشم
رو به بار نخل
و بازتاب تیره ی کافور
مرا کشنده ای ست که آویز ارتفاع من ست
و دهانش مدام هولِ گریه می گیرد...
مرا که روی شانه های ایشان
هی برده می شوم
هی باز می گردم
عصر می شوم
صبح می شوم
شام می شوم
تا بارانی از نگاه ها
که با ارتفاع می گیرد
هر بار که بریزد
اما و تا هرگز
چتر سنگی ام را
کسی نمی گشاید.
@phobicool
_حسودی به سنگ
#فيروزه_ميزانی
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر می کردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آوردند
به مادرم که در آینه زندگی می کرد
و شکل پیری من بود
و به زمین که شهوت تکرار من
درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت
سلامی دوباره خواهم داد
می آیم می آیم می آیم
با گیسویم ؛ ادامه بوهای زیر خاک
با چشمهایم ؛ تجربه های غلیظ تاریکی
با بوته ها که چیده ام از بیشههای
آن سوی دیوار
می آیم
می آیم
می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه
به آنها که دوست می دارند
و دختری که هنوز آنجا
در آستانه پرعشق ایستاده
سلامی دوباره خواهم داد ...
@phobicool
#فروغ_فرخزاد
Artwork By: Shirin Neshat
به جویبار که در من جاری بود
به ابرها که فکرهای طویلم بودند
به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من
از فصل های خشک گذر می کردند
به دسته های کلاغان
که عطر مزرعه های شبانه را
برای من به هدیه می آوردند
به مادرم که در آینه زندگی می کرد
و شکل پیری من بود
و به زمین که شهوت تکرار من
درون ملتهبش را
از تخمه های سبز می انباشت
سلامی دوباره خواهم داد
می آیم می آیم می آیم
با گیسویم ؛ ادامه بوهای زیر خاک
با چشمهایم ؛ تجربه های غلیظ تاریکی
با بوته ها که چیده ام از بیشههای
آن سوی دیوار
می آیم
می آیم
می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه
به آنها که دوست می دارند
و دختری که هنوز آنجا
در آستانه پرعشق ایستاده
سلامی دوباره خواهم داد ...
@phobicool
#فروغ_فرخزاد
Artwork By: Shirin Neshat
انگشتانم شاخههایی نازک و بیبرگند
که همیشه گنجشکی کوچک
آمادهی فرود آمدن بر آنهاست
فقط گنجشکها میدانند
چرا مشت من پیش باد باز است
فقط من می دانم
گنجشکها غمگینترین آوازشان را
کجا میخوانند...
@phobicool
#مانا_آقایی
که همیشه گنجشکی کوچک
آمادهی فرود آمدن بر آنهاست
فقط گنجشکها میدانند
چرا مشت من پیش باد باز است
فقط من می دانم
گنجشکها غمگینترین آوازشان را
کجا میخوانند...
@phobicool
#مانا_آقایی
اینجا همه چیز ...
نه در باره اش چیزی نخواهم گفت.
توان گفتنش را ندارم ...
@phobicool
–نام ناپذیر
#ساموئل_بکت
نه در باره اش چیزی نخواهم گفت.
توان گفتنش را ندارم ...
@phobicool
–نام ناپذیر
#ساموئل_بکت
با کدام بال میتوان
از زوال روزها و سوزها گریخت!
با کدام اشک میتوان
پرده بر نگاهِ خیره زمان کشید؟
با کدام دست می توان
عشق را به بند جاودان کشید؟
با کدام دست؟
@phobicool
–اسیر
#فروغ_فرخزاد
از زوال روزها و سوزها گریخت!
با کدام اشک میتوان
پرده بر نگاهِ خیره زمان کشید؟
با کدام دست می توان
عشق را به بند جاودان کشید؟
با کدام دست؟
@phobicool
–اسیر
#فروغ_فرخزاد
در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان،
ودر گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین زندگان بوده اند
@phobicool
#احمد_شاملو
برای خاطر زندگان،
ودر گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین زندگان بوده اند
@phobicool
#احمد_شاملو
حرفی برای گفتن
ندارم،
شعری برای آن که بخوانی
جایی، برای آنکه بدانی
کجایی.
آن ماه را، -که گفته بودم-
مالِ شما، نبود
آن آفتاب را، نمیدانستم
برگردانید
من، آتشام، کنارِ شما
بَد، میسوزد
باران،
بگو، ببارد
بشوید مرا،
جز یاد دوستانم،
و آن جراحتی که میدانی، ماندهست.
@phobicool
#علیاکبر_مهجوریان_نماری
_با یاسهای بعد از ما
ندارم،
شعری برای آن که بخوانی
جایی، برای آنکه بدانی
کجایی.
آن ماه را، -که گفته بودم-
مالِ شما، نبود
آن آفتاب را، نمیدانستم
برگردانید
من، آتشام، کنارِ شما
بَد، میسوزد
باران،
بگو، ببارد
بشوید مرا،
جز یاد دوستانم،
و آن جراحتی که میدانی، ماندهست.
@phobicool
#علیاکبر_مهجوریان_نماری
_با یاسهای بعد از ما