هر چه بود بازی بود،
تنها تو میدانستی و بس؛
آه! ستارهئی ورپرید،
افتاد یکی از نفس.
قصهی قدیمی شده دیگر
قصهی دل سپردن،
مثل قصهی زادن،
مثل قصهی مردن.
نگاه! ستارهئی ورپرید،
افتاد یکی از نفس؛
آنکه دل به دریا زد،
آنکه ندانست و بس.
@phobicool
#قاسم_هاشمی_نژاد
_گواهی عاشق اگر بپذیرند
تنها تو میدانستی و بس؛
آه! ستارهئی ورپرید،
افتاد یکی از نفس.
قصهی قدیمی شده دیگر
قصهی دل سپردن،
مثل قصهی زادن،
مثل قصهی مردن.
نگاه! ستارهئی ورپرید،
افتاد یکی از نفس؛
آنکه دل به دریا زد،
آنکه ندانست و بس.
@phobicool
#قاسم_هاشمی_نژاد
_گواهی عاشق اگر بپذیرند
استیصال سیالم
از مرز انکار گذشته ام
صدای شلیک ها را نمی شنوم
و رفتن،
رها شدن ،
واژ ه های غریب
کلماتی سختند
@phobicool
#هومن_داوودى
از مرز انکار گذشته ام
صدای شلیک ها را نمی شنوم
و رفتن،
رها شدن ،
واژ ه های غریب
کلماتی سختند
@phobicool
#هومن_داوودى
Audio
از رنجی خسته ام که از آن من نیست
بر خاکی نشسته ام که از آن من نیست
با نامی زیسته ام که آن من نیست
از دردی گریسته ام که از آن من نیست
بر خاکی نشسته ام که از آن من نیست
با نامی زیسته ام که آن من نیست
از دردی گریسته ام که از آن من نیست
برای بیرون رفتن از زندان
چه نیازی به اینکه جنس چوبِ در را بدانی یا
جنس آلیاژِ میلهها
یا رنگ دقیقِ دیوارها را؟
با چنین خِبرگی
شاید زیاده دلبستهی آنجا شوی.
اگر واقعا سرِ بیرونرفتن داری، زیاد معطل نکن،
همینحالا بزن بیرون،
صدایت را به کار بگیر، آوازی شو.
@phobicool
#پاتریتسیا_کاوالیّ
ترجمه: محمدرضا فرزاد
چه نیازی به اینکه جنس چوبِ در را بدانی یا
جنس آلیاژِ میلهها
یا رنگ دقیقِ دیوارها را؟
با چنین خِبرگی
شاید زیاده دلبستهی آنجا شوی.
اگر واقعا سرِ بیرونرفتن داری، زیاد معطل نکن،
همینحالا بزن بیرون،
صدایت را به کار بگیر، آوازی شو.
@phobicool
#پاتریتسیا_کاوالیّ
ترجمه: محمدرضا فرزاد
Forwarded from مدیریت عجیب برای … (a)
آخرین حیرت زمانیست
که دیگر پی میبری
چیزی تو را به حیرت وا نمیدارد...
| ریچارد براتیگان |
که دیگر پی میبری
چیزی تو را به حیرت وا نمیدارد...
| ریچارد براتیگان |
کوچه وقتی کوچه بود
که عبور تو بود
که سلام نگاه تو بود
کوچه وقتی کوچه بود
که باران بود
پرستو بود
هزار رؤیای بر زبان نیامده بود
وگرنه کوچه چه بود؟
جز راهی اندک
با آدم هایی اندک....
@phobicool
#اکبر_اکسیر
که عبور تو بود
که سلام نگاه تو بود
کوچه وقتی کوچه بود
که باران بود
پرستو بود
هزار رؤیای بر زبان نیامده بود
وگرنه کوچه چه بود؟
جز راهی اندک
با آدم هایی اندک....
@phobicool
#اکبر_اکسیر
سنگها را قسمت كنيد
ديوارها را قسمت كنيد
پنجرههاى بسته
درهاى نيمهباز
كوچههاى تاريك
خيابانهاى يك طرفه
ايستگاههاى متروك
بيابانهاى خشك
درياچههاى شور
كابوسها،
كابوسها را قسمت كنيد...
@phobicool
#هنگامه_درخشان
ديوارها را قسمت كنيد
پنجرههاى بسته
درهاى نيمهباز
كوچههاى تاريك
خيابانهاى يك طرفه
ايستگاههاى متروك
بيابانهاى خشك
درياچههاى شور
كابوسها،
كابوسها را قسمت كنيد...
@phobicool
#هنگامه_درخشان
قلب من، هزار ساله است.
من مانند بقیه مردم نیستم.
من مانند بقیه مردم نیستم.
من در جهنمی میسوزم،
جهنمی از خودم.
@phobicool
#چارلز_بوکفسکی
من مانند بقیه مردم نیستم.
من مانند بقیه مردم نیستم.
من در جهنمی میسوزم،
جهنمی از خودم.
@phobicool
#چارلز_بوکفسکی
خاکستری را کنارِ سیاه بگذار و بگو سفید است. خاکستری را کنارِ سفید بگذار و بگو سیاه است. احمق باور خواهد کرد.
@phobicool
#شوپنهاور
@phobicool
#شوپنهاور